دلباخته

مطالب آموزنده درباره قبل و بعد زندگی مشترک

+ عکس عشقولانه با حال

 

 

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟

بعضی‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد و دائما احساس می‌کند یک چیز کم دارد. نقطه ‌عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌های اجباری کاسته شده و دختر و پسر، ‌خودشان تصمیم به ازدواج با هم می‌گیرند. در چنین شرایطی وجود عشق و محبت بین طرفین، یکی از ‌عوامل مهم و تعیین‌کننده در این تصمیم است. پس می‌توان به این نتیجه رسید که تقریبا تمام ازدواج‌های امروزی ‌با عشق آغاز می‌شود. اما مهم، سرنوشت این عشق است که به کجا کشیده خواهد شد و ‌چه بلایی سر آن می‌آید و در زندگی زناشویی بعد از ازدواج چه نشانه‌هایی از آن باقی می‌ماند.‌

‌برای آن که بتوانیم به کسی محبت کنیم ابتدا باید دیدگاه طرف مقابل را درباره محبت کردن بدانیم، این کار ‌را باید قبل از ازدواج انجام دهیم تا ببینیم آیا کسی را که می‌خواهیم به عنوان همسر انتخاب کنیم با روحیات ما ‌همخوانی دارد یا خیر؟‌

‌برای یافتن این دیدگاه باید این سوال را از خود و طرف مقابلتان بپرسید که به نظر شما اگر کسی شما را دوست ‌داشته باشد چگونه باید آن را ابراز کند و به تعبیری دیگر مظاهر محبت و عشق چیست؟
در جواب این سوال، ‌دیدگاه همه راجع به محبت معلوم می‌شود. بعضی‌ها محبت را بیشتر در مادیات می‌بینند مثلا از گرفتن یک کادوی ‌گرانقیمت می‌فهمند که کسی دوستشان دارد. بعضی‌ها گفتار عاشقانه را دوست دارند و می‌خواهند کسی که ‌دوستشان دارد دائما به آنها ابراز علاقه کلامی کند و بسیاری از نمودهای دیگر محبت و عشق ورزیدن که بر ‌اساس سلیقه و شخصیت‌های متفاوت، متغیرند. پیدا کردن این ترجیحات در خود و طرف مقابل، به ما این امکان را ‌می‌دهد که محبت خود را آن طور که می‌خواهیم به همسرمان ابراز کنیم و نتیجه مطلوبی بگیریم.‌

وقتی کسی را دوست داریم، تنها با گفتن "دوستت دارم" نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که حقیقتا دوستش داریم. عشق و محبت، احساسی است که در ما نسبت به ‌کسی به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. وقتی کسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن خیلی کارها ‌می‌کنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم :

1- ‌به او دروغ نمی‌گوییم
دروغ گفتن و هر نوع پنهان کاری نسبت به شخصی که دوستش دارید نه تنها حس اعتماد طرفین را از بین خواهد برد بلکه تداومی را برای ابراز دوستی در پی نخواهد داشت. چرا که در یک ارتباط زناشویی توام با عشق و محبت تنها راستی و صداقت است که بنیان تمام رفتارهای منجر به پذیرش متقابل را بوجود می آورد.

2- غرورش را نمی‌شکنیم
گاهی وقت ها شکستن غرور شاید برای رسیدن به خیلی چیزها خوب باشه ولی نه به این شکل که صراحتا برای طرف مقابل بکار ببرید. چون این کار یکنوع خورد کردن شخصیت و ایجاد تنشی را در پی خواهد داشت که شاید در یک زمان کوتاه جبران اینکار چندان هم ساده نباشد.

3- ‌‌به خانواده‌اش و کسانی که دوست دارد احترام می‌گذاریم
‌همسر شما از دل یک خانواده آمده است که اگر آن خانواده نبود، همسر شما نیز امروز در کنار شما نبود، پس به ‌خاطر وجود همسرتان که دوستش دارید باید از خانواده‌اش سپاسگزار باشید و به خاطر وی به آنها احترام ‌بگذارید و مطمئن باشید که همسر شما قدردان این احترام خواهد بود.

4- ‌او را به باد نقدهای بیرحمانه نخواهیم گرفت
این به معنی تایید همه جانبه همسرتان نیست چون هر کسی ایراداتی دارد، اما اگر کسی بخواهد همیشه تنها ایرادات ‌شما را بگوید قطعا خسته خواهید شد. همیشه نقاط مثبت را در کنار نقاط منفی ببینید تا به همسرتان احساس ‌ارزشمند بودن بدهید و از بهانه گیری و ایرادهای بی‌خود بپرهیزید.

5- ‌با او لجبازی نمی‌کنیم
وقتی همسرتان را دوست داشته باشید در برابر ‌خواسته‌ها و رفتار او موضع گیری و لجبازی نمی‌کنید.

6- ‌وقتی اشتباهی در قبال همسر خود مرتکب می‌شویم براحتی و بدون قید و شرط از او عذرخواهی میکنیم
اشتباه کردن در زندگی، اجتناب ناپذیر است و یکی از راه‌های برطرف کردن اثرات این اشتباه در ذهن طرف مقابل، ‌عذرخواهی است که این عمل در برابر کسی که دوستش دارید باید برایتان بسیار راحت باشد چرا که غرور در ‌برابر معشوق جایی ندارد.

7- ‌او را در کارها و تصمیماتمان دخیل می‌کنیم
وقتی همسرتان را دوست داشته باشید همیشه می‌خواهید نظر او را ‌راجع به همه چیز جویا شوید و کاری کنید که او را خوشحال می‌کند، پس همیشه با او مشورت می‌کنید و ‌تصمیمات خود را به تنهایی نمی‌گیرید.

8- ‌اگر مخالفتی با او داریم با آرامش قانعش می‌کنیم
اختلاف نظر هم در زندگی زناشویی اجتناب ‌ناپذیر است اما ‌برخورد همسران در این اختلاف نظرها می‌تواند آن را مشکل ساز و یا سازنده کند. پس اگر همسرتان را دوست ‌داشته باشید با آرامش با او سخن می‌گویید و دلیل مخالفت‌تان را روشن و واضح برایش توضیح می‌دهید و آنگاه ‌می‌توانید قانعش کنید.

9- به او در کارهایش کمک می‌کنیم
زن و مرد باید در همه چیز با هم همکاری داشته باشند. درست است که این دو، ‌در زندگی وظایف مشخصی دارند اما امروزه این مرزها کمرنگ شده و زن و مرد در بیرون و داخل خانه در همه ‌چیز همکاری می‌کنند. پس به راحتی می‌توان این کمک کردن را در زندگی امروزه معنی کرد.‌‌

10- اگر گاهی حوصله ندارد و غمگین است به او کمک می‌کنیم
اگر همسرتان غمگین یا عصبانی یا بی‌حوصله است ‌اگر دوستش داشته باشید تمام تلاشتان را می‌کنید که این احساس منفی را از او دور کنید یا اگر لازم باشد به او ‌فرصت دهید تا بتواند به حالت عادی برگردد نه این‌که بیشتر به او خرده بگیرید و او را ناراحت‌تر کنید. گاهی ‌آرامش داشتن در برابر کسی که عصبانی است او را بیشتر عصبانی می‌کند. اگر همسرتان را عصبانی کردید با ‌آرامش بی موقع خود، او را عصبانی‌تر نکنید چرا که او فکر می‌کند آنقدر برایش ارزش ندارید که وقتی ناراحت ‌است عین خیالتان نیست.

11- ‌می‌توانیم به راحتی اشتباهات او را ببخشیم و فراموش کنیم
درست است که بعضی اشتباهات بخشودنی ‌نیست اما تعداد آنها بسیار کم است و معمولا در زندگی اشتباهات کوچکی پیش می‌آید که می‌توان با محبت از آنها ‌گذشت و با صحبت‌های منطقی، از بروز دوباره آن جلوگیری کرد.

12- ‌از اینکه در کنارش هستیم خوشحالیم و نمی‌خواهیم از کنارش فرار کنیم
بعضی از زن و شوهر‌ها دائما ‌می‌خواهند از هم فرار کنند و تنها باشند و یا وقت خود را با دیگران بگذرانند. درست است که ممکن است گاهی انسان، به ‌تنهایی و خلوت کردن نیاز پیدا کند اما طبیعتا در اکثر اوقات از اینکه در کنار فردی که دوستش دارید هستید لذت ‌می‌برید و می‌شود این خوشحالی و لذت را نشان دهید تا همسرتان بداند که در کنارش خوشحالید.

13- ‌با لذت، گذشت خواهیم کرد و تمام چیزهای خوب را برای همسرمان می‌خواهیم
این گذشت به معنی نادیده ‌گرفتن خودتان نیست بلکه وقتی کسی را دوست دارید اول به او می‌اندیشید و بعد به خودتان.

14- ‌در جمله‌هایمان کمتر از "من" استفاده می‌کنیم و بیشتر از او و خوبی‌هایش می‌گوییم
با کاربرد این روش در واقع کارهایی که ‌خودمان از همسرمان انتظار داریم می‌تواند فهرست خوبی از این دسته باشد.‌

 منبع : tafrihat

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ عکس بی نظیر عاشقانه

صبا بگو تو از من به یاورم که دیگر        ز بس که گریه کردم نمانده سوی چشمم

 

 

هر نفسی که میکشم یاد تو باشد این دلم 

 سوز دلم فزون شود چونکه به تو نمی رسم

 

 

دلبرا این دل ز دوری سوختن تا کی کند

شمع عمرم در فراقت ریختن تا کی کند

 

 

در خیالم آرزوها پروراندم همچو گل     سوز تنهایی خزانش ساختن تا کی کند

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ خانم ها چطوری آقایون رو ضربه فنی می کنند؟!

 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

-اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
-اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند!

منبع : www.boyphoto.blogfa.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ عکس با حال و بی نظیر عشقی

عکس با حال میخوای بدو بیا

 

 

بدون شرح

 

 

بوسه آغازی برای ما شدن

                        لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

بدون شرح

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ منظور واقعی خانمها از آنچه که به زبان می آورند چیست!؟

منظور واقعی خانمها از آنچه که به زبان می آورند چیست!؟

همسرتان تازه از خرید به منزل آمده است و در حال پرو کردن لباس جدیدش برای شماست. همانطور که در اطاق چرخ می زند، مشتاقانه منتظر نظر شماست. طبیعتاً شما کمی گیج شده اید. نمی دانید که آیا نظر اصلی شما را می خواهد بداند، یا اینکه منتظر شنیدن تحسین شماست.


گاهی اوقات، فهمیدن مطلبی که همسرتان می خواهد بپرسد، برایتان گیج کننده و پیچیده می شود، به خصوص در مراحل اولیه ی آشنایی. این مانع ارتباطی تقصیر هیچ کس نیست. ممکن است فقط به این دلیل باشد که زنان و مردان برای رساندن مقصود خود، زبان های مختلفی دارند. مردها با یکدیگر بسیار رو راست و رک هستند، اما خانم ها زیرکانه تر صحبت می کنند و معمولاً حرف های خود را اشاره ای و با پیچ و تاب بیان میکنند.


پس وقتی چنین سوءتفاهماتی بین شما و همسرتان اتفاق افتاد، به هیچ وجه متعجب نشوید. به جای آن این مقاله را با ما دنبال کنید، که بسیار کمک کننده و مفید خواهد بود. در ادامه ی مقالات قبلی، در این مقاله نیز مفهوم برخی اصطلاحات و جملاتی را آورده ایم که خانمتان در مراحل اولیه ی ازدواج و آشنایی ممکن است بر زبان بیاورد. از طریق آن می توانید ببینید که از حرف هایش واقعاً چه منظوری دارد و به شما کمک میکند تا بتوانید به زبان او سخن بگویید.


...
ادامه مطلب
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ عکس های توپ

عشقی میخوای بیا2

 

آرامش یعنی این...

 

 

عشق کارتونی

 

 

دل سنگت ای دل آرام مگرش ز این بسوزد    که ز راه عمر هادی دگرش نمانده راهی

 

 

باران عشق...

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ خیال واهی

خبرت وجود من ساخت چو چراغ صبحگاهی

همه جان بسوخت لیکن ز تو سر نزد نگاهی

نظر ار به ما نرانی چه بگوید این گدایت

چه شود کنی اشارت تو به شکر پادشاهی

به نسیم بازگویم سخنی که با تو دارم

به امید آنکه اویست کندت سلام گاهی

بنگر که تیر عشقت به دلم نشانه رفتی

غم من بود که اینک بکنی تو اشتباهی

نگهت به خوبرویان سخنت به پارسایان

عجب این اگر بچرخد نظرت به روسیاهی

چو به سخره خلق گیرد همه هجر و ناله من

به که گوید این دل من غم خود مگر به چاهی

دل سنگت ای دل آرام مگرش ز این بسوزد

که ز راه عمر هادی دگرش نمانده راهی

که نگه کنی به سویم ز ترحمت دمی چند

چه کنم که خوش بود دل همی زین خیال واهی

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ یک داستان عشقی واقعی

این داستان واقعی است

بعد از فوت پدرم زندگی روی خوش به ما نشون نداد و هر روز وضع ما بد ترمی شد. تا جایی که خونه و مغازه رو هم مجبور شدیم بفروشیم تا جواب طلب کارها رو بدیم و از روی اجبار در یک خانه کوچک مستاجر شدیم.

 برای من که تازه از خدمت سربازی اومده بودم رویا رویی با این وضعیت بسیار مشکل بود ولی چاره ای نبود باید با شرایط کنار میومدم بهمین خاطر در یک مکانیکی مشغول به کار شدم تا بتونم اجاره خونه و سایر هزینه ها رو با حقوقی که میگرفتم پرداخت کنم.

در اون روزهای تلخ نه از دوست خبری بود نه از فامیل انگار نه انگار ما در این کره خاکی زندگی میکنیم تمام کسانی که خودشون رو روزی دوست میدونستن حتی زحمت یک احوال پرسی خشک و خالی رو به خودشون نمیدادن چه برسه به کمک مالی.

فامیلهای که اکثر روزهای هفته به عناوین مختلف خودشون رو به منزل ما دعوت میکردن وقتی ما رو میدیدن روشون رو میچرخوندن به سمت دیگه. ولی از اونجا که خدا در سخترین شرایط هم بنده هاش رو تنها نمیگذاره همیشه من و مادرم رو مورد لطف خودش قرار داد و کم کم وضع ما بهتر شدو من تونستم با پشتکار زیاد یک مغاز مکانیکی بخرم و از اون وضعیت نجات پیدا کنیم. روزها در مغازه کار میکرم و شبها هم با مادرم گپ میزدیم و از روزهای خوشی که با پدر داشتیم صحبت میکردیم.

 اون میگفت پدرت آرزو داشت تو ادامه تحصیل بدی و بتونی وارد دانشگاه بشی ولی تو بعد از گرفتن دیپلم وقبول نشدن در دانشگاه بی معطلی رفتی دنبال سربازی. پدرت برای دوران بعد از خدمت چه نقشهای که نکشیده بود ولی فشار کار و خرابی بازار باعث مرگ اش شد به مادرم گفتم مطرح کردن این حرفها زیاد خوشایند نیست و نباید با یاد آوری این مطالب خودت رو ناراحت کنی اون هم اشکهاش رو پاک کرد و گفت باشه پسرم منو ببخش اگه ناراحتت کردم. راستی پسرم , احمد آقا رو که میشناسی همون آقای که اوایل برای پدرت کار میکرد وبعد بخاطر بیماری زنش مجبور شد که به شهرشون برگرده امروز زنگ زده بود به خونه قبلی اونا هم تلفن اینجا رو بهش دادن.

من گفتم: خوب چیکار داشت.

مادرم گفت: وقتی خبر مرگ بابات رو شنید بغض اش ترکید و خیلی ناراحت شد بعد از اینکه آروم شد گفت یه کاری با پدرت داشته ولی با این شرایط دیگه مطرح نکرد.

من از مادرم پرسیدم: تلفن از احمد آقا داری آخه پدرم همیشه از احمد آقا تعریف میکرد شاید بیچاره پولی چیزی لازم داره بهتره کمکش کنیم مادرم با سر تایید کرد و تلفن احمد آقا رو به من داد با اینکه دیر وقت بود ولی دلم تاب نیورد و با اون تماس گرفتم.

بعد از کلی احوال پرسی از احمد آقا راجع به کاری که با پدرم داشت سوال کردم طفره (بى خیال شدن) رفت خیلی اصرار کردم که حرف بزنه ولی زیر بار نمیرفت دیدم اینجور نمیشه به روح پدرم قسم اش دادم زد زیر گریه و گفت دخترم تهرون دانشگاه قبول شده من هم قول دادم اگه بتونه قبول بشه خرج تحصیل اش رو بدم ولی بد جوری گرفتار شدم و طلب کارها امان ام رو بریدند با خودم گفتم از آقا منوچهر خواهش میکنم که تا چند ماه خرج دخترم رو بده تا وضع مالی من بهتر بشه بعد خودم خرجش رو میدم ولی از شانس بد من آقا منوچهر به رحمت خدا رفت و من هم پیش دخترم رو سیاه شدم.

من که اوضاع احمد آقا رو اینطور نابسامان دیدم و از طرفی میدونستم که چقدر در زمانی که احمد آقا پیش پدرم کار میکرد خوش خدمتی کرده بود با تایید گرفتن از مادرم از احمد آقا و دخترش دعوت کردم که به تهران بیایند و برای مشکلی که پیش آمده راه حلی پیدا کنیم اون شب خیلی با خودم کلنجار رفتم و از قولی که به احمد آقا داده بود یه جورای پشیمون بودم هنوز زندگی ما شکل و فرم خوبی بدست نیاورده بود و با مشکلات زیادی روبرو بودیم میترسیدم زیر بار این همه مشکل نتونم کمر راست کنم میخواستم فریاد بکشم و بخدا بگم که چرا پدرم رو از من گرفتی و منو با این همه گرفتاریها تنها گذاشتی چرا من بجای اینکه بفکر تشکیل زندگی باشم باید از صبح تا شب سگ دو بزنم تا بتونم روی پای خودم بایستم ولی افسوس که غرورم اجازه نمیداد.

 نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم حس و حال خوبی نداشتم سردرد عجیبی داشتم کمی به صورتم آب زدم وصبحانه نخورده از خونه زدم بیرون خونه ما با ترمینال فاصه زیادی نداشت برای همین ترجیح دادم پیاده روی کنم بعداز گذشت بیست دقیقه به ترمینال رسیدم و با کمی پرس و جو به محلی که احمد آقا گفته بود رسیدم.

 ولی کسی اونجا نبود انگار دیر رسیده بودم میخواستم برگردم که دیدم یه دست روی دوشمه، باورم نمیشد احمد آقا بود ولی خیلی شکسته شده بود کم کم ده سال بیشتر از سن اش نشون میداد بعداز روبوسی و احوال پرسی سراغ دختراش رو گرفتم احمد آقا گفت بیرون منتظر ماست ولی قبل از اینکه بریم میخواستم در مورد موضوع مهمی با هم صحبت کنیم من که از این لحن صحبت جا خورده بودم با اشاره سر آمادگی خودمو اعلام کردم و احمد آقا در ادامه گفت مجید جان به ظاهر من نگاه نکن من از درون داغون تر ازظاهرم هستم فشار زندگی و شکست در کار از یک طرف و مرگ همسرم از طرفی دیگه از من یک بازنده ساخته و این رو هم بدون ظرف مدت امروز یا فردا با دست طلب کارها روانه زندان میشم تا به امروز هم از دست اونها فرار کردم.

 اگه به تو و مادرت اعتماد نداشتم هرگز عزیزترین کسم را که یادگار همسرم هست رو بدست شما نمی سپردم این جملات رو که میگفت اشکش سرازیر شد و دیگه طاقت نیاورد برای اینکه اشکهاش رو پنهون کنه به سمت حیاط رفت و بعد از پنج دقیقه با دخترش برگشت و دخترش رو به من و من رو به دخترش معرفی کرد اسمش ندا بود چشمهای مشکی داشت با قدی متوسط و لباسی ساده متانت خاصی تو چهره اش موج میزد، کمی هم خجالتی بود بعد از معارفه به سمت خونه به راه افتادیم توی راه حرفی بین ما رد و بدل نشد هرکی به چیزی فکر میکرد و به سرنوشتی که قرار بود براش رقم بخوره می اندیشید.

صدای راننده که میگفت رسیدیم افکار همه رو بهم ریخت احمد آقا پیش دستی کرد و کرایه ماشین رو حساب کرد. بعد از احوال پرسی با مادرم و صرف چای و کیک شروع کردیم به تعریف از خاطرات گذشته گاهی از شنیدن یک خاطرت میخندیدیم و گاهی هم ناراحت میشدیم من و احمد آقا بعد ازخوردن ناهار دنبال کارهای ثبت نام دخترش رفتیم و وقتی احمد آقا از هر جهت خیالش راحت شد رو به من کرد و گفت مجید جان من دیگه تو این شهر کاری ندارم باید برگردم تو رو به خدا و دخترم رو هم به تو می سپارم همون طور که پدرت به من اعتماد داشت من هم به تو دارم از قول من از مادرت خداحافظی کن اصرارهای من برای ممانعت از رفتنش بی فایده بود احمد آقا رفت و منو با کوله باری مسئولیت تنها گذاشت.

 

 ارامه دارد........ 

 

ادامه ی داستان

از فردای اون روز بیشتر تلاش میکردم و بیشتر کار میکردم و برای خوشبختی و رفاه ندا و مادرم از جون مایه میگذاشتم. ورود ندا به زندگی ما باعث شده بود مادرم از تنهایی خلاص بشه و یک همدم برای خودش داشته باشه. مادرم دیگه افسرده نبود و روحیه تازه ای پیدا کرده بود ندا هم کم و بیش تو کارهای خونه به کمک مادرم میامد. از پدر ندا گاهی نامه به دستم میرسید و منم از وضعیت ندا براش مینوشتم تا اینکه نامه ای از احمد آقا به دست من نرسید و نامه های که من براش میفرستادم برگشت میخورد بعد ها توسط یکی از دوستانش فهمیدم به زندان افتاده ولی من از این جریان چیزی به دخترش نگفتم و دخترش هر وقت از حال پدرش سئوال میکرد میگفتم خوبه و در یکی از شهرهای دور مشغول به کاره و مرتب برای خرج تحصیل تو پول میفرسته و اون هم از این بابت خوشحال میشد روزها سپری میشد و ندا ترمهای دانشگاه رو یکی پس از دیگری پاس میکرد و اکثر اوقات مشغول مطالعه بود و زیاد همدیگر رو نمیدیدم ولی با این حال نسبت به او حساس شده بودم و کارهاش رو زیر نظر داشتم رفتارش بد جوری برام مهم شده بود و زمانی که براش کاری انجام میدادم و از من تشکر میکرد سراسر وجودم گرم میشد. لبخندهاش همیشه تو ذهنم بود نمیخواستم باور کنم ولی عاشقش شده بودم نمیدونستم از کی و از کجا فقط میدونستم در وجودم رخنه کرده. خیلی دوست داشتم نظر ندا رو نسبت به خودم بدونم ولی افسوس که توان گفتن اش رونداشتم و با خیال اینکه ندا هم به فکر من است خودمو رو فریب میدادم. یک روز که سر کارم بودم مادرم زنگ زد و گفت عصر کمی زودتر بیا و میوه و شیرینی هم بخر پرسیدم میوه و شیرینی برای چی میخوای؟ گفت تو بخر تا بعد بهت میگم.غروب با میوه و شیرینی به خانه رفتم و با کنجکاوی علت رو جویا شدم مادرم گفت یکی ازهمسایه ها برای پسرش میخواد بیاد خواستگاری از ندا جون حرف مادرم تمام نشده بود که با صدای بلند گفتم مگه ندا درس اش تموم شده اون هنوز بچه است تازه پدرش هم که نیست مادرم که به این رفتار من مشکوک شده بود گفت پسرم اینا که نمیخواهند ندا رو امروز عقد کنند فقط میخوان بیایند ببینند که این دوتا به درد هم میخورند یا نه من که بد جوری خراب کاری کرده بودم با تکان دادن سر موافقت خودمو اعلام کردم. وقتی خواستگارا رفتند با ندا صحبت کردم و نظرش رو پرسیدم وقتی گفت هنوز درس دارم و الان خیلی زوده نفس عمیقی کشیدم و خیالم راحت شد و خواستگارهای بعدی هم با دلایلی مختلف توسط ندا رد میشدند درس ندا تموم شد و موفق به اخذ مدرک مهندسی ساختمان شد. پدر ندا بعلت بیماری از زندان مرخص شد و در بیمارستان بستری شد. احمد آقا دچار آسم شدید شده بود و امیدی به زنده ماندن اش نبود و از من خواسته بود به همراه دختراش به دیدارش بریم گرچه اجل به او مهلت نداد تا دختراش را ببیند ولی در نامه ای از من خواسته بود برای شاد کردن ندا هر کاری که میتوانم انجام دهم و برای خوشبختی او کوتاهی نکنم. ندا میگریست و نامه پدرش را میخواند و من غرق افکار خودم بودم. چند ماهی از مرگ پدر ندا میگذشت و کم کم اوضاع به حالت اول بازمیگشت یک روز مادرم از قول ندا به من گفت که او از خانه ماندن خسته شده و قصد دارد در شرکتی مشغول به کار شود. اول مخالفت کردم ولی بعد دیدم اگه به کار مشغول باشه مرگ پدرش کم اثر تر میشه و با کار کردن ندا موافقت کردم ولی ای کاش قبول نمیکردم ندا از وقتی به شرکت رفت رفتارش عوض شد و با من و مادرم سرد و سردتر میشد و وقتی علت رو میپرسیدم خستگی کار رو بهونه میکرد. این وضع برای من قابل تحمل نبود و برای خلاصی از این شرایط تصمیم گرفتم با ندا صحبت کنم و از راز دلم که سالها پنهونش کرده بودم براش بگم یک روز صبح که مادرم رفته بود خرید، از ندا خواستم که کمی صبر کنه تا باهاش حرف بزنم اون هم قبول کرد نمیدونستم از کجا شروع کنم من من کنان با صدای لرزون گفتم خیلی برام سخته که از تو درخواستی کنم راستش.. راستش... حرفم رو برید و گفت چه درخواستی؟ سرمو انداختم پایین و گفتم در خواست ازدواج! ندا که انگار جا خورده بود مکثی کرد و آب دهنشو غورت داد و گفت مجید جان منو تو به درد هم نمیخوریم رابطه ما رابطه برادر و خواهری و غیر از این هیچ چیزی بین ما نیست ما از لحاظ تفاهم هم فاصله داریم تو شغلت مکانیکیه و با روغن سوخته سر و کار داری من با کامپیوتر، تو دیپلم داری من لیسانس، پس به من حق بده مخالفت کنم. من باید با یک نفر در سطح خودم ازدواج کنم راستش رو بخواهی من در محل کارم با یکی از مهندسهای اونجا قول و قرارهامون رو گذاشتیم من دیگه چیزی نمی شنیدم خونه داشت دور سرم میچرخید نفسم به شمارش افتاده بود سرم بدجوری سنگین شده بود کاش میتونستم گریه کنم. متوجه نشدم که ندا کی رفت خیلی خسته بودم رفتم به اتاقم تا کمی دراز بکشم ولی خوابم نمیبرد به سمت بیرون به راه افتادم دیگه تو خونه نمی تونستم بمونم داشتم خفه میشدم مثل آدمهای راه گم کرده نمیدونستم به کجا باید برم خیلی دلم میخواست با یکی درد و دل کنم سرمو بزارم رو شونهاش و زار و زار گریه کنم. خیلی از خونه دور شده بودم تصمیم گرفتم که به مغازه برم ولی میدونستم دست و دلم به کار نمیاد کل روز بیکار نشسته بودم نفهمیدم کی شب شد و وقت رفتن به خونه ! تو راه همش صحنه روبرو شدن با ندا رو تجسم میکردم و ضعف عجیبی در خود حس میکردم بالاخره رسیدم و وارد خونه شدم مادرم به استقبال ام اومد و سراغ ندا رو از من گرفت ولی من اظهار بی اطلاعی کردم مادرم پرسید با ندا حرفت شده باهش دعوا کردی با حرکت سر انکار کردم مادرم گفت ندا به من زنگ زد و گفت میخواد مستقل باشه و دیگه حاضر نیست با ما زندگی کنه من هرچی اصرار کردم برای چی چنین تصمیمی رو گرفتی طفره رفت تو رو بخدا اگه چیزی شده به من هم بگید. گفتم ندا از حرفهای من ناراحت شده من حد خودمو رعایت نکردم و از خانوم مهندس درخواست ازدواج کردم نمیدونستم دنیای ما باهم خیلی فاصله داره مادرم که منقلب شده بود بدون کوچکترین حرفی به سمت اتاقش رفت . بعد از جدایی ندا از جمع ما روزهای سختی رو پشت سر میگذاشتیم و روز و شبهای تکراری دوباره به سراغمون امده بود بعد از گذشت چند هفته از طرف پستچی یک بسته به دستمون رسید ندا برامون کیک و شیرینی فرستاده بود و خبر ازدواجش رو با یکی از همکارهاش داده بود و در آخر از تلاشهای من و مادرم تشکر کرده بود و نوشته بود در اولین فرصت از خجالتتون در میاد و هزینه هایی که برایش پرداخت کرده بودم رو بهم پس میده . مادرم گریه میکرد و من اون رو به آرامش دعوت میکردم. بعد از اون جریان دیگه از ندا خبری نشد حتی اون شرکتی که قبلا میرفت تعطیل شد. من هم چند سال بعد با یکی از دخترهای همسایه ازدواج کردم و از خیال ندا بیرون آمدم. یک روز که صفحات روزنامه رو ورق میزدم خبری در حوادث به چشمم خورد که شوکه شدم. تیتر روزنامه به این شکل بود « زنی به کمک همسرش به کلاه برداری بزرگی دست زدند و تعداد زیادی واحد مسکونی را با وعده دروغین پیش فروش کردند » زن کلاه بردار کسی نبود جز ندا و حکم قاضی حبس طولانی مدت محکومین بود

منبع : وبلاگ پسرای شاد ایرونی

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ عکس عاشقانه میخواستی، بفرما

عکس اومده عکسسسسسسسسسسسسس.....

 

همیشه یکی عکس عشقه و اون یکی قابش حالا کدومشون کارشون سخت تره؟

 

 

دوستی مثل آب ریختن کف دستاته ریختنش راحت اما نگه داشتنش ....!!!!!!

 

 

این گلم تقدیم به کسانی که عشقشون مثل این گل سفید پاک و زلاله...

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ طلاق ناکام (داستان عشقی)

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: " تومردنیستی" .

 

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت، می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم، چرا که من دلباخته یک دختر جوان شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم، خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد.

 

فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست، وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم

 

اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم، دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود، اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم. خیلی درخواست عجیبی بود، با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای دوست دخترم تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هرحال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره !

مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم ! پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره ! جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم، رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت، من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود.
با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود،لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به دوست دخترم هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم، با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند! با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدن. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم، انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند.

توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود، انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخود آگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش ، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد! پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم..

 

 

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم، نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. دوست دخترم در رو باز کرد، و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام، این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.

من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. دوست دخترم انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.
دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو روبا پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه.

درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره، مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید، یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید.

 

 منبع : www.tabadolnazar.com

 

 

 

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸


+ عکس های عاشقانه جدید

اینم عکسای قشنگ برای دوستای عاشق خودم...

 

چو از کام تو سیرابم به آب حیاتم چه حاجت است؟؟؟

 

 

دنیای شیشیه ای...

 

آجی اینارو ببین اینقدر به عشق هم مشغول بودن مرگ خودشون رو نفهمیدن

 

 

بدون شرح...

 

 

به خودش زحمت نمیده بره طبقه بالا آخه این چه جور دوست داشتنه؟؟؟؟

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ جدید ترین اس ام اس ها

عشقولانه:

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ..

***********************************

به نام خدایی که هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفرید

***********************************

آدما سرشون روبالا می کنن تا ماه رو ببینن    

 ولی نمی دونن ماه سرشو پایین کرده داره SMS می خونه! 

***********************************

چندیست که بیمار وفایت شده ام .   

در بستر غم چشم به راهت شده ام.    

این را تو بدان اگر بمیرم روزی

مسئول تویی که من فدایت شده ام 

*********************************** 

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای...  

 

و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند...  

 زندگی را با عشق نوش جان باید کرد... 

میگن نمک باعث شوریه ، عجیبه تو با این همه نمک که داری بازم شیرینی !

 ===

تو مرا میفهمی من تو را میخوانم ..... و همین ساده ترین قصه یک انسان است ..... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم ..... و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی

===

من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را

===

یه بوس واست فرستادم باطعم لیموشیرین،زودبگیرش میترسم تلخ بشه

===

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذرست

====

 

عراق 8 سال جنگید تا اسیر گرفت
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ما نجنگیده اسیرتیم با وفا

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

 

==================

 

 

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...

 

=====================

 

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

 

=====================

 

 

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد

 

=====================

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

 

 

=================

 

 

به سه دلیل دوستت دارم دو تاشو نمیدونم یکیشم یادم نیست

 

=====================

 

 

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد

 

 

=====================

 

 

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم

 

 

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ امتحان کنید:به مردان قدرت دهید ، تا صمیمیت فوران کند

مرد موجودی عاشق قدرت است . مرد از این که قدرتمند باشد حظ میکند . در آسمان اوج میگیرد و شما را نیز همراه خود بالا می برد.از اینکه توانا باشد یا احساس توانایی کند لذت میبرد. تا وقتی که مشغول کشتن این احساس در مردان هستید بدانید که تنها میتوانید خواب خوشبختی را ببینید.

اگر قدرت مرد را نادیده بگیرید یا از آن انتقاد کنید بدانید که دیگر پری رویاهایش نخواهید بود.او دنبال کسی است که به قدرتهایش ایمان داشته باشد. و حتی ضعفهایش را در جهت تقویت تواناییهایش مثبت جلوه دهد.پس بدانید که:

1-
اگر خودتان دارای درآمد هستید ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نکشید.حتی اگر درامد بیشتری داریدهرگز به روی خودتان هم نیاورید.بگذارید همسرتان فکر کند که همه چیز در دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره میشود.

2-
مطلقا او را با کسی مقایسه نکنید.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلانی اینقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستی.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالی فکر میکنید او را برای تلاش بیشتر تشویق کنید.انتقاد دشمن صمیمیت است.

3- .
تو بی عرضه ای یعنی فرو ریختن مرد. یعنی به دست خود خانه را خراب کردن. هر مفهوم مشابه " تو بی عرضهای " فاتحه ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است.

4-
شوهر خود را حلال مشکلات بدانید. مشکل را به او بگویید و از او بخواهید آن را حل کند.و تایید کنید که تنها او قادر به حل این مسئله است.

5-
به مردان اندرز ندهید.مردان دوست دارند که مشکلات را به تنهایی حل کنند.و اگر به شما چیزی نمیگویندیعنی به تنهایی قادر است موضوع را حل کند.و در صورت لزوم با شما در میان میگذارند.با نصیحت نکردن زندگی خود را عاشقانه کنید.

6-
سکوت مردان را نشکنید.این اشتباه خانمهاست که وقتی مرد ساکت است مدام به سمت آنها میروند و با آنها حرف میزنند.اگر او ساکت است به سکوت نیازمند است.و احترام به این سکوت یعنی صمیمیت بیشتر. سکوت طولانی در زنان ممکن است به معنی آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها این طور نیست.

7-
به مردان فضا بدهید گاهی او را رها کنیدتا با خود خلوت کند. با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضای رها شدن! این چیزی است که مردان گاهی به آن نیاز دارند. اگر به انها این فضا را هدیه بدهید. انها نیز به شما عشق میورزند

8-
مرد دوست دارد که از او قدر دانی شود. تشکر به مرد قدرت پرواز میدهد.از هر کار کوچکی که برای شما انجام میدهدتشکر و قدر دانی کنید.تا او نیز بی حساب به شما عشق بورزد.

9-
مرد باید تایید شود.تواناییهای مرد را تایید کنیدو تاکید کنید او صاحب بهترین تواناییها و شایسته ترین همسر( شوهر) است.

10-
باید مورد اطمینان باشد. به او اعتماد کنیدبا اطمینان خاط از اینکه او میتواند ، شما میتوانید به راحتی بسیاری از کارها را به بسپارید.

11-
مردها را تشویق کنید.مرد عاشق تشویق است.کف زدن ها را فراموش نمیکند.. مرد، آفرین شما را تا عمر دارد به خاطر میسپارد.

من نیز لبخند شما را بعد از اجرای این قوانین طلایی برای همیشه به خاطر دارم.

نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل می شود.
موارد بالا برای خانمها است . به همین صورت نکاتی هم وجود دارد که آقایان باید رعایت کنند که با رعایت آنها از سوی آقایان و رعایت نکات بالا از سوی خانمها قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی آن کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش است؟

منبع : www.tabadolnazar.com 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ گل واژه های ناب و پر معنای زندگی

پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

 

 

عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بنهیم

 

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
آن را از بین ببریم

سرکش ترین کلمه "هوس" است
با آن بازی نکنیم

خود خواهانه ترین کلمه "من" است
از آن حذر کنیم

ناپایدارترین کلمه "خشم" است
آن را فرو ببریم


بازدارترین کلمه "ترس" است
با آن مقابله کنیم

با نشاط ترین کلمه "کار" است
به آن
بپردازیم

پوچ ترین کلمه "طمع" است

آن را در خود بکشیم


سازنده ترین کلمه
"صبر" است
برای داشتنش باید دعا
کنیم

روشن ترین کلمه "امید" است

به آن امیدوار باشیم

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است

توجهی به آن نداشته باشیم

تواناترین کلمه "دانش" است

آن را فراگیریم

محکم ترین کلمه "پشتکار" است

ایکاش آن را داشته باشیم

سمی ترین کلمه "غرور" است

باید در خود بشکنیمش

سست ترین کلمه "شانس" است
به امید آن نباشیم


شایع ترین کلمه "شهرت" است
دنباله رو آن نباشیم

لطیف ترین کلمه "لبخند" است
آن را همیشه حفظ کنیم

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است
از آن فاصله بگیریم

ضروری ترین کلمه "تفاهم" است
سعی کنیم آن را ایجاد کنم

سالم ترین کلمه "سلامتی" است
به آن اهمیت بدهیم

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است
به آن اعتماد کنیم

 

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است
مراقب آن باشیم

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است
از آن سوء استفاده نکنیم

زیباترین کلمه "راستی" است
با آن روراست باشیم

زشت ترین کلمه "دورویی" است
یک رنگ باشیم

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است
دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است
برایش ارزش قایل شویم

آرام ترین کلمه "آرامش" است
امید داشته باشیم تا به آن برسیم

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است
حواسمان را جمع کنیم

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است
اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است
باور کنیم که وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرمان باشیم

تاریک ترین کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کنیم

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است
آن را نادیده بگیریم

صبورترین کلمه "انتظار" است
منتظرش باشیم

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است
بگذاریم و بگذریم

ارزشمندترین کلمه "بخشش" است
سعی خودمان را بکنیم

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است
راز زیبائی در آن نهفته است

تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است
رعایت آن اصلا سخت نیست

رساترین کلمه "وفاداری" است
چه خوب است سر عهدمان بمانیم

تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است
بدانیم که همیشه جمع بهتر از فرد
بوده

محرک ترین کلمه "هدفمندی" است

زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است

و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت"است

پس همه با هم پیش به سوی موفقیت

منبع : www.tabadolnazar.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ عکس عاشقانه میخوای بیا

عکسای توپ اومد عاشقا کجا هستن ؟؟؟!!!!

 

زن سالاری در سنین پایین نفوذ کرد...

 

 

جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال     شب فراق نخفتیم لا جرم ز خیال

 

 

بدون شرح ...

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ 12+9انگیزه غلط برای ازدواج

بـرخی اوقات افراد گوناگون به دلایل عجیب و غریبی ازدواج
میکنند. گاهی نـیز دلایل خوب و موجهی برای انتخاب فرد
بخصوصی در سر دارند. آیا شما تحت فشار هسـتـیـد کـه
هرچه زودتر ازدواج کنید؟ آیا در این مرحله از رابطه تان باید
ازدواج کنید؟ بهتر است که خوتان را ارزان نفروشید. به این
دلایل بد برای ازدواج نگاهی بیاندازید:

1- ازدواج کردن فقط برای پول
فــرض میکنیم فردی که شما شیفته و عاشقش شده اید
شـخـص ثـروتـمـندی بـاشـد کـه خـوش بـه سعادتان. البته
عـاقـلانـه هم نیست که با فردی که کاملا بی پول اسـت و
هـیچ قــصدی هم ندارد که در آیـنـده در تامین هزینه های زندگی سهمی داشته باشد، ازدواج کرد. مـگر آن کـه حـاضـر باشید 18 ساعت از روز را با کمال رضایت کار کنید تا قادر باشـید مخارج سنگین زندگی را تـامین کنید. اما ازدواج کردن با فردی تنها به خاطر پول، صـرفـنـظـر از احـسـاس شـمـا نسبت به آن فرد، تقریبا همواره اشتباه میباشد.

2- ازدواج اجباری
50 سـال پـیـش شـمـا چـاره ای جـز ازدواج در ایـن شـرایط نـداشـتـید ( با فردی که رابطه جنسی داشته اید و منجر به بارداری شما گردیده) اما امروزه خیر. مگر آنکه حـقــیقتا به فرد مورد نظر علاقمند باشید و حاظر باشید تا 40 سال با وی زیر یک سقف زندگی کنید. تحت فشار تصمیمی نگیرید که یک عمر پشیمانی و اندوه برایتان به بار بیاورد. اگــر مردد و دو دل می بـاشید صبر کنید تا کودک بدنیا بیاید سپس یک تصمیم عاقلانه و هوشیارانه اتخاذ کنید.

3- ازدواچ به خاطر ترک و فرار از خانه والدین
وقـتـی وضـعیت در خانه شوم و اندوه بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می شـود. و تعجبی ندارد که بسیاری از افراد این راه گریز را انتخاب میکـنـند. اما معمولا این مسیری است که شما را از چاله در آورده و درون چاه مـی انـدازد. دوام آوردن در خـانه پـدر و مادر یکی دو سال طولانیتر، کمتر رنج آورتر میباشد تا آنکه با نخستین پیشنـهاد ازدواجی که از سوی فردی به شما داده شد ،آن را پذیرفته و تن به ازدواج دهید زیرا آن وقـت مـمـکـن است آن فرد تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

4- والدین شما به آن فرد علاقه دارند
البـتـه جـای تـعــجب دارد که والـدین شـمــا واقعا همسر آینده شما را دوست بدارند! اما دوست داشتن ایـن فـرد از سـوی آنها دلـیل کافی برای مد نظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نمی بـاشد. سالهای آینده زمانی که آنها درگذشتـند و از میان شما رفتند شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید. فردی که شاید مرد و یا زن رویاهای شما نباشد.

5- عادت به رابطه دراز مدت
هنگامی کـه دو فرد بـرای مـدتـی بــا یـکـدیگر ارتباط داشته و سـپـس تـصـمـیـم ازدواج با یکدیگر را می گیرند، اشکالی نـدارد. امـا چـه وقـت اجـبـار بـدلیل عـادت مـحـض خـطرناک میشـود؟ زمــانیکه دو فرد با یکدیگر ازدواج کرده اند و یـا از یکدیگر طلاق گرفته اند تصمیم بگیرند که شانس خودشان را مجددا امتحان کنند. مـطمـئـن بـاشـیـد هـرگاه بار نخست کارساز نبوده باشد بار دوم نیز کارساز نخواهد بود.


6- خواهان فرزند بودن
بله. صاحب فرزند شدن قویترین نیروی محرک برای بسیاری از افراد برای ازدواج میباشد-اما آیا شما حاضرید که فرزندان خود را در شرایط نه چندان ایده آل پرورش دهید؟ موضوع اینجاست که زمانی که فرزندان بزرگ میشوند و از کنار شما می روند شـما مجددا با آن فرد خواهید بود. هیچ فردی کامل نیست. امـا حـداقل پـدر و یـا مـادری بـرای فرزندان خود برگزینید که بتواند برای آنان یک پدر و یا مادر خوبی بوده و همـچـنـین شـما به وی علاقه داشته و برایش احترام قائل باشید. درغـیر این صـورت گـزیـنه دیـگری را مدنظر قرار دهید مانند تک سرپرستی و یا کودکی را به فرزند خواندگی بپذیرید.

7- با فردی که رابطه جنسی داشته اید ازدواج کنید
مواردی وجود دارد که اینگونه ازدواجها ثمر بخش بوده اند. امـا معمولا این گـونـه ازدواجها زیـاد دوام نخـواهـد آورد و پـــایه ای برای یک رابطه دراز مدت نخواهد بود. مـوضـوع رابـطـه جنسی با ازدواج متفاوت می بـاشد. ایـن سناریو را در نظر بگیرید: فردی که شخصی را می یابد که حاظر است به همسر و یا نامزد خـود خیانت کند و خـود آن شخص نیز تردید نمیکند که با فرد دیگری رابطه جنسی برقرار کند، مسـلـما رابطه آنها رابطه مستحکمی نـخـواهد داشت. زیـرا فـردی کـه تـوسـط شـما بـه فـرد دیگری خیانت کرده، روزی نـیـز به خود شما خیانت خواهد کرد.

8- برای فرزند خود پدر و یا مادر میخواهید
اگر توانستید فرد مناسبی را بیابید که به شما تبریک میـگوییم. اما اگر تردید دارید دست نـگـاه داریـد. این برای فرزند شما به مراتب سختتر و ناگوارتر است کـه یـک نـامـادری و یـا ناپدری بی رحم داشته باشد تا آنکه یک پدر و یا مادر تک اما دلسوز و مهربان.

9- فشار اجتماعی
تمام دوستان شما ازدواج کرده اند. اما شما هنوز مجرد هستید...امـا مطمئن باشید که یکی دوتای آنها هم اکنون طلاق گرفته اند. پس خودتان باشید. هنگــامی که خاله شما در مورد آنکه آیا تصمیم به ازدواج داری یا خیر از شما سوال می کند به وی اعتنا نکنیــد. بهتر است تنها باشید تا آنکه با شخصی ازدواج کنید که سبب بـد بـخـتـی شـمـا گــردد. هیچگاه تنها بخاطر آنکه متاهل هستید معیارهای خود را پایین نیاورید.

متاسفانه %80 ازدواجها از انگیزه های غلط و خود خواهانه
نشات میگیرند توجه کنید:
1- فشار اطرافیان: تـاثیراتی است که دوستان،خانواده،
جـامـعـه و حتی عقاید شما بر شما تحـــمیـــل مـی کنند.
پیامی که مضمون آن اینچنین است: "تو باید در یک رابـطه
بـا جــنس مخــــالف خود باشی و یا حتما ازدواج کنی، اگر
رابــطه نداشته باشی و یا ازدواج نکرده باشی حتما عیبی
در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زیادی به افراد مجرد
تـحمـــیل میگردد اما دیگر زمان آن فرا رسیده است که آنها
را بـه حـــــال خود رها کنیم و بیاموزیم که تجرد آنها را درک
کــرده و ارج نـهـــیم. هر فردی مختار است مجرد بماند و یا
ازدواج کند.
2- رهایی از تنهایی و افسردگی: بسیاری از افراد تنها به این خاطر که تنها هستند( و یا از تنها ماندن هراس دارند) و یا مایوس میباشند تن به ازدواج میدهند. آنها تصور میکنند که ازدواج مشکل آنها را مرتفع میکند. اما در این شرایط معمولا فرد قادر به یک گزینش صحیح نمیباشد و احتمال آنکه فرد با شخص نامناسبی ازدواج کند زیاد است. یک انسان ناامید و تنها پس از ازدواج نیز تنها خواهد ماند. برخی افراد تا آن حد از لحاظ عاطفی تهی میباشند که امیدی به یک ازدواج موفق با هیچ فردی را احتمال نمیدهند. در نهایت نیز اینگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگیزی میشوند.
3- عطش جنسی: برخی افراد آنقدر غرق در غرایض جنسی خود میبانشد که جز روابط جنسی به چیزی دیگری نمی اندیشند. آنها رابطه جنسی را به یک رابطه صمیمانه و دراز مدت ترجیح میدهند. این گونه افراد تنها بدنبال یک همخوابه میباشند تا یک همسر خوب. اینگونه ازدواجها نیز پس از مدتی به سردی گراییده و از هم میپاشد. این انگیزه معمولا در مردان مشاهده میشود و تعداد آنها هم کم نیست.
4- گریختن از واقعیات زندگی خود: بسیاری از افراد ازدواج میکنند نه به این خاطر که شخص مناسبی را برای ازدواج یافته اند، بلکه به جهت آنکه عذری برای دوری گزیدن از مشکلات و واقعیات زندگی خود تراشیده باشند. زندگی اینگونه افراد عاری از شور و اشتیاق و هدف مشخص میباشد. اما جای آنکه راه حل را درون خودشان بیابند ازدواج کرده و تصور میکنند با ورود فرد دیگری در زندگیشان، زندگی آنها نیز از سکون و کسالت آوری بیرون خواهد آمد.
5- گریختن از رشد و بالندگی: اینگونه افراد تنها به این منظور ازدواج میکنند که فرد دیگری مسئولیت مراقبت از انها را به عهده گیرد. اینگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفی به شریک خود وابسته میشوند. اینگوه ازدواجها در موارد زیر نمود بیشتری دارند:

  • ازدواجهایی که اختلاف سنی فاحشی میان دو فرد وجود دارد.
  • در ازدواجهایی که اختلاف فاحشی در قدرت مالی و یا موفقیت شغلی دو فرد وجود دارد.
  • ازدواجهایی که مغایرت محسوسی در سبک زندگی دو فرد وجود دارد.

6- احساس گناه: برخی افراد که پیش از ازدواج با فردی رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد میدهند به این خاطر که از ترک کردن شریک خود هراس دارند که پس از رفتن آنها چه بر سر شریکشان خواهد آمد. همچنین احساس گناه میکنند زیرا که تصور میکنند آنطور که باید و شاید رفتار پسندیده ای نسبت به شریک خود نداشته اند و یا متقابلا لطفهایی که شریکشان در حق آنها روا داشته را جبران نکرده اند. هنگامی که فرد از روی احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روی عشق واقعی تن به ازدواج با فردی دیگر میدهد ثمری جز ناکامی و نابودی هر دو فرد در پی نخواهد داشت.
7- پر کردن خلاء احساسی و معنوی: اینگونه افراد دارای حس پوچی و بی ارزشی میباشند و میخواهند توسط فرد دیگری خلاء وجودی خود را به گونه ای پر کنند اما باید آگاه باشند که هر میزان هم که فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر کردن خلاء های زندگی آنها نمیباشد.
8- پذیرش اجتماعی: جامعه به افراد مجرد به چشم یک انسان متهم مینگرد. این جمله را در درب ورودی بسیاری از رستورانها و یا مراکز دیگر زیاد دیده اید: "ورود افراد مجرد ممنوع" و یا بسیار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمیاورند. بنابراین ازدواج انگیزه ای میگردد برای جوانان تا در جامعه مورد پذیرش قرار گیریند.
9- تامین مخارج زندگی: اینگونه ازدواجها در زنان بیشتر به چشم میخورد که به منظور تامین نیازهایشان با مرد ثروتمندی تن به ازدواج میدهند.
10- اعتماد بنفس پایین: برخی افراد با نخستین فردی که به آنان پیشنهاد ازدواج میدهد میپذیرند و ازدواج میکنند. اینگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پایینشان میپندارند قابل دوست داشتن نبوده و یا ارزش، زیبایی، محاسن و هنر کافی در خود سراغ ندارند که فردی شیفته آنان گردد. آنان از ترس آنکه نکند فرد دیگری آنان را نپسندد و شاید این آخرین فرصتی باشد که در زندگی برایشان ایجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج میدهند.(مانند دخترانی که خیلی زود ازدواج میکنند)
11- اخذ تابعیت کشور دیگر: اینگونه افراد برای اخذ تابعیت کشور خاصی تن به ازدواج میدهند که یک ازدواج مصلحتی محسوب میگردد.
12- بی ارزش شمردن ارزش خود: اینگونه طرز تفکر در زنان به چشم میخورد. اینگونه زنان و یا دختران چنین میپندارند که وظیفه یک فرد تامین مخارج معیشتی و وظیفه یک زن تنها برآورده ساختن نیازهای جنسی مرد میباشد. آنها ارزش زن را در سطح یک همخوابه صرف میدانند. یکی از عللی که دختران جوان با مردان مسن ازدواج میکنند همین مسئله میباشد.
به خاطر داشته باشید که بهترین سن ازدواج بر اساس مطالعات 32 سال میباشد. بنابراین عجله نکنید و با دید گشوده شریک زندگی خود را برگزینید. همچنین سعی کنید پیش از بچه دار شدن حداقل 2 سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئنی رسیده باشد.

منبع : www.tabadolnazar.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸


+ عکس های عاشقانه جذاب

اینم عکس هایی که خواسته بودید ...

 

وفاداری یعنی این ...

 

 

زان لب جان بخش او خضر کجا آگه است    چشمه حیوان کجا آن لب لعلش کجا

 

 

قفس تنگ تنم را زعنایت بشکن     تا به سر کوی تو پرواز کنم

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ چگونه پیشنهاد ازدواج بدهیم ؟

پیشنهاد ازدواج دادن بی شک یکی از مهمترین و بزرگترین گامهایی میباشد که تا به حال برداشته اید یا اینکه در آینده خواهید برداشت. شما خواهان آن هـستـید که در آن لحظه همه چیز عالی و بـه بـهتـریـن نحو پیش رود و از همه مهمتر که میخواهید پاسخ وی (شخص مورد علاقه تان) مثبت بـاشـد! شما که در صدد یک پیشنهاد ازدواج موفق هستید بد نیست ایـن نکـات را هــنگام انجام این تصمیم مد نظر قرار دهید تا شانس موفقیت شما افزایش یابد :

1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را برگزیده اید: واضح است نه! امــا حـقـیقت امر آن است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید بـخاطـر انــگیــزه هــای آنــی وارد آن گردید. ممکن است شما دیوانه وار همدیگر را دوست داشته باشید اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا آنکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد فردی که میخواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید، بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.

2- مطمئن شوید هر دوی شما آمادگی دارید: پیـش از آنـکه پیـشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی بدنبال چه اهدافی میباشید، حتــی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید. هر چه بیشتر بــا یـکدیگر در مــورد آن چـه بــرای شـما حائز اهمیت میباشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن میگردید که آیا با یکدیگر تفاهم و سازگــاری داریـد یــا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید. اگر شما قادر نیستــیـد کــه مخارج خود را تامین کنید، بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.

3- از پدر و مادر وی اجازه بگیریـد: شـما ابـتـدا باید بدانید که آیا اگر پـیش از ازدواج با پدر و مادر وی مشورت کرده و اجازه بخواهید، آنها را خوشنود میسازد یا خیر. ایـن نـکته شـایـد عـجیـب بـــنظر آید اما شما که نمی خـواهید پـدر زن و مادر همسر آیـنـده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.

4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد: به پیـشنهاد ازدواج هـمچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید. آن را بـطریقـی طـرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد. آیا وی رومـانتـیـک اسـت و یـا اهـل تـفریح و شوخ طبعی؟ آیا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستـگـاری کنـیـد و یا روی دیــوار درخـواست خود را بنویسید؟

5- در باره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید: بـرای دختـرهـا و زنـان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی بـاشد. امـا اگـر تـوان مالی شما اجازه این کار را به شما نمیدهد، برای یک حلقه مناسب بودجه شما کفایت میکند. اما حتما پیش از آنکه حلقه را خریداری کنید از نوع سلیـقه وی اطلاع یابـید. ایـن کار را میتوانید با سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید. اما بسیاری از دختران تـمایـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.

6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت میباشد: هنگامیکه پیشنهاد ازدواج میدهید، بـاید مطمئن باشید که پاسخ وی "بله" خواهد بود. شما میباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه کافی صحبت کرده و کــامـــلا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد، آگاهی یافته باشید. درست است که میخواهید پیشنهاد ازدواج شــما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.

 افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید: شـما مـمکن اسـت وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید. امـا عـاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا ازدوستان و یا نزدیکان صمیـمــی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما میباشند.

8-
پیشنهاد خود را از حفظ نکنید: صرفنـظر از آنـکه کـجـا و چــگـونــه پــیشنهاد ازدواج می دهــید، باید آن با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبـت بـه وی هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهایی که میخواهید به او بـزنــید یادداشت بردارید اما دقیقا آنها را از بر نکنید. در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یـک فرد استـثـنایی بـوده و چـرا شما خواهان آن میباشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید. بـایـد جملات شما از دلتان برآید او میخواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!

9- مکان و زمان مناسب را بیابید: مکانی کـه پیـشـنهاد ازدواج مـی دهـید می تواند: رسـتوران، پارک، سینما و یا لب دریا باشد. اما بهتر است مکانی انتخاب گردد کــه بــرای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد. فـاکتور زمان نیز بسیار مهم می بـاشــد اگر وی شرایط سختی را سپری می کند، اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود میباشد و یا آنکه از دست کسی عصبـانـی اسـت، زمان مناسبی برای این کار نمیباشد.

10- او را دستپاچه نکنید: شما ممکن است بخواهیـد پیـشنـهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود! امـا مـراقب باشیـد اشـتـیاق بـی حد شما کار دستتان ندهد. اگر وی شخص درونگرا بوده و از آن که مـرکز تـوجـه دیـگـران واقع گردید بیزار میباشد، بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.

11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ریزی ها، امکان دارد امور دقیقا آن طوری که شما و یا وی تصور میکردید پیـش نرود. خود را برای واکنشهای احتمالی آماده کنید. او مـمکن است دستپـاچـه شـده و یا هیجان زده گـردد و یـا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند. وی ممکن است بگوید: "بله"، "خیـر" و یــا "شاید". شمـا مـمکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید امـا از پـیـش داوری و آنکه پاسخ وی چگونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید.

12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید: هـمـواره احـتـمال آن کـه وی "نه"بگوید وجود دارد. اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عــدم آمـادگـی وی را جـویا گردید. وی ممکن است تـنـها بـه زمـان بـیشتـری نـیـاز داشتـه بـاشـد و یا آن کـه اصلا وی دختر مناسبی برای شما نباشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی بـه آن بـبـرید تا آنکه پس از ازدواج.

13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید: زمـان معـیـنـی برای پیشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خـود بـا وی پـیشـنــهاد ازدواج ندهید! زمان پیشنـهاد ازدواج هنـگامی اسـت کـه شـمـا بـــرای مــدتــی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید. همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حـرف دلتان را بزنید. اگر هم خیلی کمرو می باشید، می تـوانـید پیــشنهاد خود را در قالب نامه برای دختر مورد علاقه خود ارسال کنید

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸


+ 10 نشانه خیانت یک مرد و یک زن

10 نشانه خیانت یک مرد

متاسفانه پدیده نکوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود که در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به 10 نشانه خیانت در مردان اشاره می کنیم. این علائم ممکن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع کنید.

نشانه شماره 10 :افزایش ساعات کاری

بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه.

نشانه شماره 9 :تفکر زیاد و خیره شدن

بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا" به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید.

نشانه شماره 8 :کم حرفی و سرد مزاجی

یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند.

نشانه شماره 7 :مخفی کردن موبایل و تلفنهایی بی جواب

موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است.

نشانه شماره 6 :عدم تمایل به روابط جنسی

در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای رابطه جنسی از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت.

نشانه شماره 5 :اتهام به خیانت :از قدیم گفتن "دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی" و "کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد". بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید.

انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد.

نشانه شماره 4 :جبهه گیری و پرخاشگری

هنگامی که از او میپرسید "چرا دیر کردی؟" یا "چرا موبایلت خـامـوش بود؟" او با لحنی تند و چهره ای برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتی شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند.

"آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟" هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحیح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس.

نشانه شماره 3 :احساس گناه و شرمندگی زیاد

او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد.

نشانه شماره 2 :تغییر شخصیت وشکل ظاهری

نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید.

او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و ...

 


نشانه شماره 1 :افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت

امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی "چت" وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید.

نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.

10 نشانه خیانت یک زن

واقعا در روابط زناشویی چیزی بنام یک "رابطه کامل" وجود ندارد و متاسفانه با این که شما تصور میکنید همسرتان بسیار به شما علاقمند است احتمال خیانت او وجود.

بخاطر داشته باشید: زنان بسیار نکته بین و دقیق هستند و درصورت خیانت مانند یک تبهکار حرفه ای ردی از خودشان باقی نمی گذارند بنابراین شما باید خوب حواستان را جمع کنید. در زیـر 10 نشانـه اصلی که ممکـن است ( نه لزوما" ) دلیـل خیـانت یـک زن باشد را می خوانید:

نشانه شماره 10 : فاصله گرفتن و جدایی از خانواده

این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد.

نشانه شماره 9 :افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی

آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است.

نشانه شماره 8 : دوستی با فردی جدید

 

یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه اوست که ممکن است از طرف او "همکار" یا "دوست قدیمی" اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد.

نشانه شماره 7 : ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده

 

هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: " چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی....) را از شما پنهان میکند.

نشانه شماره 6 : ایجاد تغییرات در عادت ها

اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد.

نشانه شماره 5 : افزایش آرایش و آراستگی

هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتید، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردی دیگر دارد.

نشانه شماره 4 :اافزایش استقلال و خودکامگی

یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید "ما" می گویـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد.

نشانه شماره 3 : تغییر در زندگی جنسی

ایجاد تحـولات ناگهـانی، عـدم تمایـل و سربازدن در رابطه جنسی.

نشانه شماره 2 : افزایش مشغولیتها

او میگوید دیگر وقت انجام فعالیت های فوق برنامه را با شما ندارد با اینحال وقتی که "دوستش" با او تماس می گیرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـیرون می رود. او بسیار زیاد برای "کار" از خانه خارج می شود.

نشانه شماره 1 :بی تفاوتی و بی اهمیتی

چه چیزی بدتر از این اســت که همسـر شـما تقریبا در مـورد همه چیز نق بزند؟ به نظر می رسد بدتر این باشد که او دیگر توجه نکند که حتی شـما یک مـوجود زنده هستید. همانـطور که نشـانه شــماره 9 ( بهانه جویی و گیـر دادن سر هر موضوع ) یک نــشـانه خیانت محسوب میگردد بر عکس آن هم یعنی بی اهـمیتـی در انجام کارهای شما نیز دلیلی محکم است. دیگر برای او فرقی نمیکند که شما کجا میروید و چه کار می کنید. اگر عقیده خود را مثلا" در مورداحساس خود و یا ظاهر او ابرازکنید با جوابی سرد مواجه خواهید شد. بعبارت دیگر او همـان اندازه اهمیتی که شما برای موضوعات مختلف قائل هستید، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقیما" در رابـطه شـما تاثیر گذار باشد.

واقعیت گرا باشید: با این فکر که همسرتان هیچ وقت به شما خیانت نمی کند، خودتان را فریب ندهید و از طرف دیگر فورا" او را متهم به خیانت نکنید. اگر هـمسر شما دارای یک از نشانه های فـوق بـود، دلـیل بر ایـن است که احتـمـالا" چیـزی در این رابطه غلط می باشد و لزوما" دلیلی بر اتهام نهایی نیست. در هر حال بـا خـواندن ایـن مقاله فرصنی مناسب برای شما پیش می آید تا بـتـوانید برخورد و دیدگاه منطقی تری نسبت به مسائل داشته باشید.

 

موضوع مهم تر اینکه اجـازه نـدهید آنچه که ممکن اسـت تنها یک حس حسادت در شما باشد باعث تخریب افکارتان در مورد همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاری و نتیجه گیری زود هنـگام ممکن اسـت یک رابطه را برای همیـشه از بین ببرد پس همه حقایق را پیش از روبرو شدن با وی درنظر داشته باشید

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ پول در کیفیت روابط زوجین تاثیر می گذارد

یک روانپزشک ، نقش پول و مسائل مالی را در چگونگی و کیفیت روابط همسران ، موثر دانست.

دکتر سامرند سلیمی در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز اظهار داشت : برخلاف تصور برخی از مردم و حتی کارشناسان مسائل روانی ، روابط زوجین تنها یک رابطه عاطفی و جنسی نیست ودیدگاه های مادی ان نیز می تواند در استحکام یا سست شدن این روابط نقش مهمی بازی کند.
وی گفت : بررسی پرونده ه های سال های اخیر دادگاههای خانواده در ایران ، گویای افزایش موارد " تدلیس" در ازدواج است و این نشان می دهد که بازنمایی غیر واقعی قدرت مالی برای جلب موافقت جنس مخالف به ازدواج ، بیش از پیش رواج یافته است.
به گفته این روانپزشک در جامعه ایران رابطه والد- فرزند پس از ازدواج فرزند ، به سختی به رابطه بالغ- بالغ- تبدیل میشود و بدین ترتیب وابستگی مالی به خانواده اصلی ، مجال اظهار نظر و دخالت در نحوه هزینه کردن پول توسط همسران جوان را می دهد.

وی افزود : اگر الگوی خرج کردن در خانواده اصلی زن و شوهر جوان با هم متفاوت باشد ممکن است یک یا دو همسررا به سمت تعارضاتی از قبیل تلاش برای کنترل انحصاری بر تصمیمات مالی و نیز هزینه کردن مخفیانه درآمدها پیش ببرد.

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ 10 فایده موثر عشق و علاقه

کاهش فشار خون، کاهش میزان ابتلا به سرما خوردگی، کاهش استرس و … تنها شروع این بهره وری از عشق است. عشق و سلامتی به طرز عجیبی از هم متاثر می شوند

انسانها برای برقراری ارتباط مخابره می کنند و زمانی که به برقرارری ارتباطی معقول و دوست داشتنی موفق می شوند، پاداش و بهره ای سترگ و عظیم را برای خود به ارمغان می آورند. البته هیچ مدرک و شاهدی در رابطه با تاثیر مثبت عشق های تازه و پر تنش و حرارت اولیه ، بر سلامتی مشاهده نشده است. افرادی که عاشق می شوند مدعی تجربه احساس جذاب ، جالب و پرتکاپو به طور همزمان هستند. اینها همگی می تواند منبعی از استرس باشد. در حالیکه عشق ثابت و متعادل و عمیق می تواند تاثیر مثبت بر سلامتی فرد داشته باشد.

جالب است بدانید که افرادی که دارای ارتباط بلند مدت و خشنود کننده هستند در سنجش ها و معاینات بالینی امتیاز بیشتری کسب کرده اند. رمز این ارتباط موثر به خاطر داشتن احساس برقراری ارتباط با دیگران، دریافت احترام، احساس با ارزشی و احساس تعلق داشتن است.


۱۰ فایده موثر ارتباط عاشقانه

۱- نیاز کمتر برای مراجعه به پزشک :
یکی از فرضیه های توجیهی برای این مزیت این است که افرادی که دارای ارتباط خوب با یکدیگر هستند بهتر از خود مراقبت می کنند. بهترین دوستان شما به شما انگیزه حفظ رژیم غذایی سالم را می دهند.

۲- افسردگی و سوء مصرف دارویی کمتر :
تحقیقات ثابت کرده که ازدواج و تاهل باعث کاهش میزان استرس در مردان و زنان می شود ومیزان مصرف مواد مخدر و نوشیدنی های غیر مجاز را به طور قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.

۳- کاهش فشار خون:
ازدواج موفق و شاد یکی از عوامل تاثیر گذار بر فشار خون می باشد و این مقدار را در حد ایده الی حفظ می کند.

۴- کاهش اضطراب:
این افراد به دلیل تولید دوپامین بیشتر کمتر دچار اضطراب می شوند.

۵- کنترل طبیعی درد:
مطالعات mri بر روی زوجها ثابت کرده که فعالیت بخشی از مغز این افراد در کنترل درد چشمگیر تر می باشد.

۶- مدیریت بهتر استرس:
افرادی که توسط دیگری حمایت می شوند و دیگران آنها را دوست دارند در برخورد با شرایط استرس زا به طور معقول تری برخورد می کنند.

۷- کاهش میزان سرماخوردگی:
افرادی که دارای روابط عاشقانه هستند کمتر دچار استرس، اضطراب و افسردگی می شوند و در نتیجه سیستم ایمنی آنها ارتقا می یابد و در برخورد با عوامل ویروسی و سرما کمتر دچار بیماری خواهند شد.

۸- التیام سریعتر:
سرعت التیام زخم یکی دیگر از قدرت های حاصل از روابط عاشقانه است که البته با انجام آزمایش صحت آن تایید شده است.

۹- افزایش طول عمر:
سرعت مرگ و میر افراد مجرد به هر دلیل ممکن ۵۸% بیشتر از افراد متاهل است. ازدواج و تاهل و وابستگی با میزان کاهش انزواطلبی در ارتباط است. تنهایی و انزوا طلبی یکی از دلایل اصلی مرگ و میر می باشد.

۱۰- زندگی شادتر:
یکی از بارزترین مزایای عشق، لذت و شادی است. شادی حاصل از تاهل و ازدواج و احساس تعلق بیشتر از درآمد قابل توجه شادی آور و لذت بخش است.
ارتباط خود را قوت بخشید.

نکات مهم:
اگر مبتلا به اضطراب و افسردگی هستید ، جهت درمان هرچه سریعتر اقدام کنید.
مهارت ارتباطی و شیوه کنترل و مدیریت گفتگو و بحث ها را آموزش ببینید.
به انجام امور جذبا، جالب و شادی بخش با شریک و همسر خود بپردازید.
موفقیت یکدیگر را جشن بگیرید.

نکته آخر از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. به همان اندازه که حمایت از همسر و دوست در بحران های زندگی لازم است، بودن در کنار هم و سهیم بودن درشادی یکدیگر نیز دارای اهمیت می باشد.

 

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عشق و آموزنده


+ عکس عاشقانه قشنگ

اینم چند تا عکس عاشقانه قشنگ دیگه برای دوستای عاشق قشنگم

 

راه بی پایان و گل باران عشق
 

 

کاش زندگی همیشه به این آرامی و پر محبت بود ... !!!

 

 



نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ عشق دروغین

زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت .

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ گذری بر شعر عاشقانه

اینم یه شعر عاشقانه توپ از سعدی برای عاشقای دل سوخته مثل خودم

 

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست

تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت

دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید

رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در

الا شهید عشق به تیر از کمان عشق

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد

آن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ شعر عاشقانه

سلام به دوستای عاشق خودم این هم یه شعر عاشقانه از خودم برای دوستان و عاشقای دلباخته عزیز امیدوارم که خوشتون بیاد

دیده بی سو کجا دیدن رویش کجا

من به نگاهش گدا آن شه چشمش کجا

از غم هجرش قدم همچو کمان ابرویش

این خَم از غم کجا ابرو کمانش کجا

بخت سیاهم زند طعنه به زلفش همی

ظلمت بختم کجا زلف سیاهش کجا

در ره جانانه ام خار مغیلان کشم

خار مغیلان کجا جرح فراقش کجا

خلق همی خواهدم خنده به لب آورد

خاطر محزون من خنده و شوقش کجا

با تن رنجور من جهد طبیبان ببین

مرحم آنان کجا دست شفایش کجا

جام می ام میکند مست همی یک دمی

مست ز جامم کجا نرگس مستش کجا

زان لب جان بخش او خضر کجا آگه است

چشمه حیوان کجا آن لب لعلش کجا

دیده جهان بر خودش بنده هزاران هزار

عبد اجانب کجا بنده رویش کجا

این همه وصفش که رفت مشت ز خروار بود

تا که به کنهش رسم تاب تمامش کجا

گر به تو هادی بداد اذن که وصفش کنی

شکر خداوند گو ور نه مقامش کجا

نظر یادتون نره امیدوارم که خوشتون بیاد

شعر از : خودم عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ عکس عاشقانه با حال با حال

اینم چند تا عکس عشقی برا عاشقا

یکی اینا رو بگیره ......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از عشق تو تنها گوشه عزلت نصیبم شد!!!!!ناراحت

به نظر شما اینا دستاشون به هم میرسه !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوالمتفکر

 

 

امیدوارم خوشتون بیاد.

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ اموزش برخی مسایل زناشویی

ازدواج ، یکی از حساس ترین مقاطع زندگی هر کسی است که شوخی بردار نیست و یکی از بزرگان در این رابطه حسنه فرموده است : «این دم شیر است ، به بازی مگیر!».

بسا کسانی که در طول تاریخ بشری با این قضیه به شوخی برخورد کرده اند و سرشان را و سرنوشت شان را به باد فنا (یا سایر بادها) داده اند و چه فرهادها رفته بردارها!...

بیت جدی : عشق [=ازدواج] شیری [زنده] است قوی پنجه و می گوید فاش هر که از جان [و ننه جان] گذرد ، بگذرد از بیشه ما فلذاست که با هر چی و هر کی شوخی می کنید اگر به زندگیتان علاقه مندید ، با ازدواج و با طرف ازدواجتان شوخی نکنید که بد می بینید. باید کاملا موضوع را جدی بگیرید. شما نگیرید، خودش می گیرد. یهو می بینی کله پا شدی تو قندون ، نه لب داری نه دندون ! باید چشم و گوش را به قاعده یک وجب و نیم از هر طرف بازکرد و جلو رفت.

در عوض ، بعد از آن که قضیه به خیر و خوشی سرگرفت و ازدواج انجام شد، باید تا می توانید چشم و گوش را به روی پاره ای چیزها ببندید و خیلی سخت نگیرید که سخت می گیرد جهان بر مردمان سختگیر (یا سختکوش). به همین منظور (و نه منظور دیگری) ، مدیرکل محترم دفتر پیشگیری از آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی از تدوین طرح جامع «آموزش پیش و پس از ازدواج» خبر داده است.

وی در گفتگو با ایسنااینا و با اشاره به طرح تسهیل ازدواج جوانان گفته است که براساس این طرح ، دولت وظیفه تدوین طرح جامع آموزش های پیش و پس از ازدواج را به عهده دارد که این طرح تدوین شده و برای تصویب نهایی در اختیار هیات دولت قرار می گیرد. ظاهرا براساس طرح مذکور ، یک برنامه مدون به لحاظ ساختاری و علمی برای آموزش های مربوط به یک تا 5 سال پس از ازدواج ، مراحل قبل از ازدواج ، در حین ازدواج و دوران نامزدی ارائه می شود. از قرار معلوم ، سال گذشته 750 کلاس در همین راستا و به منظور آموزش های پیش از ازدواج از سوی سازمان بهزیستی برگزار شده که امسال قرار است مقدار کلاس خود را افزایش دهند.
بیت نادرست :

آنچه شیران را کند روبه مزاج
ازدواج نادرست است ازدواج

پیشنهاد آموزشی : پرداختن به مقوله ازدواج و آموزش های پیش و پس از آن البته که کاری در خور توجه و توسعه است اما بد نخواهد بود اگر لابه لای این آموزش ها یک مقداری راجع به طرز تهیه مسکن ، شغل مناسب ، پرداخت اجاره خانه و... امثال این موارد کذایی هم آموزش داده شود. لااقل محض خشک نبودن آن آموزش های مربوط به پیش و پس ازدواج.

نقش مردان در زندگی زناشویی :
اولا نکته ای در ابتدا لازم میدونم عرض کنم برخی از افراد تصورشان از لغت زندگی زناشویی فقط رابطه جنسی می باشد اما زندگی زناشویی به مجموعه زفتارهای 2 زوج ر طول زندگی میگویند. مثل خوبی بدی منظم بودن احساساتی بودن ید اخلاق یا خوش اخلاق بودن و ... حالا که اون افراد معنی زندگی زناشویی را متوجه شدن در اینجا میخوایم بعضی از رفتارهایی را که خانم ها دوست دارند همسرشان انجام دهند را بازگو میکنم :

1- خانمها از اینکه همسرشان در مورد نوع لباس پوشیدنشان و نوع ارایش کردنشان پیشنهاد بدهند یا انتقال بدهند خیلی خوشحال میشوند چرا که میفهمند برای شوهرشان اهمیت دارند . البته این رو عرض کنم منظور از انتقاد گیریهای عهد قجر نیست و تو ذوق طرف زدن هم نیست .
2-
همیشه با ملایمت با او صحبت کنید. زمانیکه حرف می زنید به چشماش نگاه کنید .

3- زنان از اینکه توسط همسرشان نوازش شوند لذت می برند. بهتر است انها را در اغوش بگیرید با موهای انها بازی کنید با بوسه ایی داغ بر روی پیشانیشان انها را از نعمت احساس ارامش کردن بهره مند سازید .

 

4) bazi vaghte behtare az sare kar ke be manzel tashrif miavarid daste khali nabashid va hata ba ye shakhe gole kuchik ham ke shode oo ra ghafel gir konid hatman ehtiaji nist ke baraye ghafelgir shodan az servise tala va ... estefade konid chera ke zane shoma az tavanaiye malie shoma ba khabar ast .

5) behtar az ghabl az barghararie rabetey jensi oo ra motale konid chera ke emkan daran dar sharayeti nabashand ke tamayol be barghararie rabete dashte bashand dar in soorat ba bad akhlaghi bahash raftar nakoni va in rabete ra be zamane digari mokool konid .

6- aghayan bayad chand tarikh ra hatman yad dasht konan va be khater besparand . tarikhe ezdevaj , tarikhe tavalode hamsar va valentine ham ezafe shode (az maayebe zendegi dar gharne 20) behtar ast baraye in 3 tarikh [pas andaz dashte bashiی

7- gardesho tafrih az karhaye vajeb dar toole zendegi mibashad hamantor ke kasbe dar amad vazifeye shoma mibashad be haman meghdar dorosto beja kharj kardan ham vajeb mibashad .

8- zanan adat darand yek harf ra chandin bar tekrar konan behtar ast ba in ghazie kenar biaid chon rahe darman nadarad!!

9- dar hengamike dar dorane ghaedegi hastand dar raftarhaie anha taghirati doorat migirad ke movaghati hastand .kam hoselegi , zood asabani shodan , ehtiaj be ham sohbat va dar barkhi ehtiaj be rabeteye jendi dar in doran voojood darad .
10- pooshidane lebas haye shiko tar tamiz ,estefade az atrhaye khosh boo konande , kafsh hamishe vaks zade , andakhtane jurabhaye soorakh , moohaye moratab, soorate saf , labe khandan ,ravabete oomoomi bala nokati hastand ke hatman shoma midanid va anjam midahid ...intor nist ?!?

11- behtar ast dat jam hamsaretan ra be esm seda nazanid va be jaye estefade a vajheye to az vajheye shoma estefade konid ehteram gozashtan ra faramush nakonin .

12- rabeteye khod ba rofaghaye mojarad khod ra garche samimi ham ke bashand dar hade tamase telephoni va molaghate 1 jalase dar mah edame dahid agar ghasde davat kardane dooste mojarade khord ra be manzel darid ghablesh ba hamsaretan hamahangi konid behtar ast dustane mojarade khod ra dar yek jalase davat konid ta doostane mjarade shoma tashvigh be esdevaj kardan beshavand HARGEZ khooneye dooste mojarad naravid .

13- lajo laj bazi zendegi ra be atash mikeshad behtar ast shoma hamsaretan ra sharmande konid pish az inke oon in kar ra anjam dahad .

منبع : www.tabadolnazar.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ به همسرت احترام بگذار

زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیت خویش علاقه مند است.

دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقیر و توهین رنجیده خاطرمیگردد.اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگى دلگرم میشود.از احترام و احترام کننده خوشش میآید،از توهین وتوهین کننده متنفر میباشد.

آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد که بیش از دیگران
به وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنین انتظارى را داشته باشد.زیراترا شریک زندگى و بهترین یار واقعى خویش میداند.

شبانه
روز براى آسایش تو و فرزندانت زحمت میکشد.آیا حق ندارد انتظار داشته باشد که وجودش را،غنیمت شمرده به وى احترام بگذارى؟

بزرگداشت او ترا کوچک نمیکند بلکه حق شناسى و صفا و مودت
تو را باثبات میرساند.به همان اندازه بلکه بیشتر از آن مقدار که به دیگران احترام میگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت کردن ادب راکاملا رعایت کن.

با کلمه
«تو»او را مخاطب نساز بلکه همیشه از کلمه «شما»که علامت احترام است استفاده کن. هیچگاه کلامش را قطع نکن.بر سرش داد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترام بگذار.وقتى وارد منزل میشوى اگر از سلام کردن غفلت نمود به او سلام کن.

وقتى از خانه بیرون میروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر میروى بااو تودیع کن.برایش نامه بنویس،اگر شب تولدش معلوم است
بعنوان احترام دسته گل یا تحفه دیگرى تقدیمش کن،در مجالس و در حضوردیگران به وى احترام بگذار.از توهین و تحقیر جدا بپرهیز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب کن.از مسخره کردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى کن.خیال نکن چون خصوصى هستید بدش نمیآیدبلکه چنین انتظاریرا هرگز از تو نداشته کاملا رنجیده خواهد شد گر چه به زبان نیاورد.

از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:

خانم موقر و متینى که باید 36-35 سال داشته باشد،با حالت
خشم و غضب درباره تقاضاى طلاق میگوید: حدود دوازده سال است با همسرم ازدواج کرده ام.مرد خوبى است.بسیارى از محسنات یک آدم کامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواست بفهمد که من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.به خیال خودش مرد مجلس آرایى است.اما مجالس را با دست انداختن من میآراید.نمیتوانید فکر کنید چقدر زجر کشیده ام.بکلى اعصابم خراب شده دائما مجبورم دکتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زده ام.خواهش والتماس کرده ام که من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نیست که پیش آشنا و غریبه صد جور شوخى زننده و غیر دوستانه با من میکنى.متلک میگویى که دیگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همه خجالت میکشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبوده ام هیچوقت نمیتوانم با شوهرم مقابله به مثل کنم.بنابراین چون خواهش و تمناهاى من فائده نداشت با تمام رنجهاییکه میدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى که هیچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم .

همه بانوان مانند بانوى مذکور از شوهران خویش انتظار احترام
دارند و از توهین و تحقیر جدا ناراحت میشوند.اگر در مقابل بى احترامیهاى شوهر سکوت نمودند دلیل رضایتشان نیست.بلکه یقین داشته باش که قلبا مکدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نیاورند.اگر به همسرت احترام بگذارى او نیز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدین وسیله رشته دوستى و صمیمیت شما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزددیگران نیز محترم خواهید شد.اگر هم به او بى احترامى کردى و تلافى کردتقصیر خودت میباشد.

آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خیلى فرق دارد.به عنوان
برده و اسیر به خانه ات نیامده بلکه انسان آزادى است که به منظور تاسیس یک زندگى مشترک سعادتمندانه به خانه ات قدم نهاده.همان انتظاراتى راکه تو از وى دارى او هم عینا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتارکن که دوست دارى با تو رفتار کند.

حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمود:هر کس زن
گرفت باید او را گرامى و محترم بشمارد

رسول خدا (ص) فرمود:هر کس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت .

پیغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامى نمیدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهین نمیکنند جز مردم پست و فرومایه.

رسول خدا (ص) فرمود:هر کس به خانواده
اش توهین کند خوشى زندگى را از دست خواهد داد

 منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ از همسرتان اینطوری گله کنید

  1. با زیباترین و بهترین عبارت ها همسرتان را مخاطب قرار دهید. این کار روح او را از شادمانی لبریز می کند. متأسفانه ما عادت داریم به هر که نزدیک تر شویم، بیشتر حرمتش را بشکنیم. پس با همسرمان با همان احترامی حرف بزنیم که با فرد بیگانه یا آشنایی صحبت می کنیم ؛ زیرا احترام، احترام می آورد و فرد هر چه به ما نزدیک تر باشد، به این احترام بیشتر نیاز دارد تا رکود و سردی بر رابطه مان سایه نیفکند.
  2. هنگام صحبت مراقب باشید غرور همسر را جریحه دار نکنید. این گونه زخم ها خیلی عمیق اند و عامل بسیاری از اختلاف ها و درگیری های بعدی می شوند. حتی اگر جلسه مذاکره به ظاهر ختم به خیر شود.
  3. در گفتار و کردارتان صادق باشید؛ صداقت واقعیتی است ملموس که همگان به راحتی متوجه آن می شوند. فریب، دورویی و ریاکاری نتیجه سوء دارد و از عوامل مهم شکست مذاکرات است.
  4. هنگام گفتگو جانب منطق و انصاف را نگه دارید. برای این کار هم لازم است خود را جای طرف مقابل بگذاریم. در این صورت شرایط و حال او را درک می کنیم و از میزان رنجش ما کاسته می شود؛ زیرا درمی یابیم او در آن لحظه کاری غیر از این نمی توانسته بکند.
  5. سهم خود را در مشکل پیش آمده ببینید و صادقانه به آن اعتراف کنید. آدم عاقل کسی است که اشتباه خود را متوجه شود و شهامت بیان آن را داشته باشد. به این ترتیب طرف مقابل نیز وادار به فکر کردن می شود تا سهم خود را در آن مشکل ببیند؛ یا حتی بیندیشد که آنچه رخ داده سوءتفاهم بوده است. به ویژه اگر یک بار بگویید «مرا ببخش» یا «عذر می خواهم، اشتباه از من بود»، کافی است که طرف اگر سوار خر شیطان هم باشد، پایین بیاید و دریچه قلبش را به روی شما باز کند.
  6. لحنمان هنگام گفتگو باید مهربانانه باشد. وقتی لحن خصومت آمیز داریم یا می خواهیم طرف را محاکمه کنیم و یا سرجایش بنشانیم، به یقین مذاکره را به شکست خواهیم کشاند. باید به طرف ثابت کنیم که قصد ما مچ گیری نیست یا به اصطلاح نمی خواهیم او را خیط کنیم. چنین لحنی ما را به هدف اصلی مان می رساند؛ چنان که گفته می شود «محبت غیرممکن را ممکن می سازد».
  7. در حین مذاکره از زخم زبان، گوشه و کنایه، تحقیر، تمسخر و تخطئه بپرهیزید. تهدید نکنید و خط و نشان نکشید. این رفتارهای منفی گفتگو را مسموم می کند.
  8. از مقایسه همسر با دیگران بپرهیزید. بر کارهای خوب او انگشت بگذارید و تأکید کنید که این اختلاف ها ناشی از اختلاف سلیقه است و به راحتی حل می شود. او را همان طور که هست بپذیرید تا اعتماد به نفس پیدا کند و راغب شود که در خودش دگرگونی به وجود آورد.
  9. از لجاجت و یک دندگی بپرهیزید. اگر نتوانستید به نتیجه مطلوب برسید، ادامه مذاکره را به جلسه بعد موکول کنید و هرگز نخواهید در همان لحظه از طرف مقابل اعتراف بگیرید که مقصر است. این رفتار هم خطاست و هم نشانه عاری بودن ما از ظرفیت؛ همواره به یاد داشته باشیم برای رسیدن به هر هدف راه های متعدد وجود دارد و لازم نیست حتماً چیزی به همان زبان و با همان کلمه هایی که ما می خواهیم بیان شود. یک دندگی و لجاجت شرط عقل نیست.
  10. هنگام مذاکره به بیش از یک یا دو مسئله نپردازید و در آن واحد، صد مشکل از دیروز تا فردا را مطرح نکنید.وقتی موضوع یا مشکلی را حل کردید و بر سر آن به توافق رسیدید، به مسئله بعدی بپردازید.
  11. اگر مذاکره تان ختم به خیر شد، جشن کوچکی بگیرید و از این که یک بار دیگر در کنار هم هستید و تفاهم دارید لذت ببرید.

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ فواید بوسه در روابط زناشویی

 

اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم
راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را با
بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود
دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.


نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری
مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع
بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."


بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.


از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."


در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.

پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.

بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.


اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.


رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.


از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.

اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.

 

در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.

 

پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.

 

همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.

 

بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سایر مزایا

 

محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی

 

دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

 

از بین بردن استرس

 

یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

کاهش وزن

چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.

تاخیر در فرایند پیری

این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.


ایجاد و افزایش تناسب اندام


خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.

تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند

 

در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.

 

افزایش اعتماد به نفس

 

البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.

 

 

 

بررسی محققان درباره بوسه و نتایج آن بر بدن

وقتی که احساس غلبه می‌کند، یک بوسه دو انسان را در معاوضه احساسات، اسرار، عطر و بو، طعم و بافتِ یکدیگر به هم قفل می‌کند. انواع مختلف بوسه وجود دارد. لب که در واقع وسیله انجام این عمل است ابتدأ به منظور غذا خوردن بوجود آمد، بعدها برای صحبت کردن و در نهایت برای عمل بوسه بکار گرفته شده است.
یک تحقیق اخیر انجام شده در دانشگاه لافایت، مقدار دو هورمون اصلی اکسیتوسین و کورتیزال را در 15 پسر و دختری که با هم رابطه صمیمانه عاشقانه‌ای داشتند قبل و بعد از بوسه، و قبل و بعد از یک صحبت صمیمانه در حالیکه دستهای همدیگر را نگاه داشته بودند، اندازه گرفتند. محققین این آزمایش انتظار داشتند که در مقدار اکسیتوسین که بعنوان هورمون عاطفی و احساسی شناخته شده است، در هر دو گروه دخترها و پسرها افزایش ببینند. همچنین انتظار داشتند که در مقدار هورمون کورتیزال که به هنگام استرس زیاد می‌شود، کاهش ببینند چرا که بوسه عموما استرس را کاهش می‌دهد.
اما محققین از نتایج تحقیق متعجب شدند چرا که مقدار اکسیتوسین فقط در پسرها افزایش یافته بود و مقدار آن در دخترها چه پس از بوسه و چه پس از گفتگوی عاشقانه فرقی نکرده بود. به همین دلیل آنها دلایل دیگری را برای توجیه این نتایج آوردند که شاید دخترها به شرایط رمانتیک‌تری احتیاج دارند و فقط بوسه کافی نیست.
در تحقیق دیگری در دانشگاه راتگرز نیویورک، از مغز 17 نفر در حالیکه به عکسهای عاشقانه خیره شده بودند اسکن کردند. محققین فعالیت غیرعادی جالبی را در دو منطقه مغز مشاهد کردند، قسمت‌هایی از مغز که با لذت، انگیزه و پاداش درگیرند. این دریافت از این جهت جالب است که این مناطق مغز با مواد مخدری مثل کوکائین فعال می‌شوند. پس گویی که بوسه برای آدمیان مثل ماده مخدر عمل می‌کند.
و اما بوسه شاید چندان هم وجودش حتما لازم نباشد. خیلی از حیوانات نمی‌بوسند ولی جفت می‌شوند و تولید مثل می‌کنند. حتی همه انسانها هم نمی‌بوسند. در آستانه قرن بیستم، دانشمند دانمارکی در توصیف نژاد فیننیش می‌گوید که آنها با هم حمام می‌گیرند ولی بوسه برایشان عمل سخیفی به حساب می‌آید. در سال 1897 آنتروپالژیست فرانسوی، پاول، گزارش داد که چینی‌ها بوسه بر لب را به اندازه آدم‌خواری ترسناک می‌دانند. در مونگولیا پدران پسرهایشان را نمی‌بوسند و فقط سرشان را به نشانه محبت می‌بویند. بر اساس مطالعات فیشر، محقق آلمانی، حدود 650 میلیون از آدمها اصلا نمی‌بوسند.
محققین دریافته‌اند آن دسته از آدمها که می‌بوسند، بیشتر مواقع به هنگام بوسه سرشان را به سمت راست خم می‌کنند و این قضیه ربطی به راست-چپ دست بودن شخص ندارد. بلکه این عدم تقارن احتمالا به عملکرد نامتقارن مغز مربوط است که بعضی از فعالیتهای مغز مثل مکالمه و آگاهی از محیط اطراف تنها در یک طرف مغز قرار دارند
تحقیقات دیگر نشان می‌دهد که حدود 80 درصد مادرها نوزادشان را در سمت چپ بغلشان در آغوش می‌گیرند که نوزاد در نتیجه می‌بایست برای شیر خوردن پس به سمت راست خود بگردد. در نتیجه ممکن است که خم شدن گردن آدمها به سمت راست یک رفتار یادگرفته شده باشد که با گرما و احساس امنیت آغوش مادر در ارتباط است.
از طرف دیگر محققین دیگری هم هستند که معتقدند که خم کردن گردن به سمت راست تنها یک رفتار فیزیکی برتر انتخاب شده توسط مغز است و نه لزوما یک رفتار احساسی فراگرفته شده از دوران کودکی.
به عقیده برخی از محققین بوسه ممکن است از عمل جویدن غذا توسط مادرهای اولیه و سپس دادن آن غذا به کودک خویش از طریق دهان به دهان، مشتق شده باشد و در طول زمان به شکل امروزی‌اش تکامل یافته باشد. برخی دیگر از محققین معتقدند که بوسه در انتخاب جفت نقش اساسی در سیر تکاملی انسان بازی می‌کند. علیرغم همه این مشاهدات، بنظر می‌رسد که بوسه همجنان به عنوان یک تز علمی کامل باقی مانده است.

متن دوم :
می گویند تاثیر بوسه بر جسم آدمی به اندازه دو صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم 29 عضله فعال می شود ( به ویژه عضله ای بنام musculus orbicularisoris ) . از غده فوق کلیوی هورمون آدرنالین و از غده لوزالمعده انسولین ترشح می شود ، همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد . بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد . چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است ، بوسه مانند سیگار کشیدن یا خوردن و آشامیدن این دو نیاز را ارضا می کند بوسه همچنین یک نمایش است . برای مثال وقتی دولتمردان همدیگر را در انظار عمومی می بوسند ، بوسه نزدیکی دو نوع سیاست را نمادین می کند ؛ بوسه می تواند نمایانگر چاکرمآبی ما باشد ( دستبوسی ) وقتی ورزشکاران جام قهرمانی را می بوسند در ان لحظه از پیروزی خود شاد هستند و به خود می بالند و شادی و غرور خود را با بوسه ای بر جام قهرمانی به نمایش می گذارند .
بوسه پهلوانان بر گود زورخانه نمایانگر احترام آنان به میدان ورزش است . بوسه مومن بر مهر نماز ، نمایانگر تقدس یا تقدس نمایی اوست و وابستگیش به خاک . روانشناسان معتقدند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق می بوسند رابطه ای پایدار و سالم دارند .
بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دو نفر ب لب های هم بوسه می زنند در آن لحظه کاملا با هم برابرند . احتمالا به همین دلیل بوسه نه تنها میل به همآغوشی را افزایش می دهد بلکه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا می کند ، بوسه در این مفهوم یک سنت چندین هزار ساله است .
ما با هر بوسه چشم می بندیم بر درگیریها و گرفتاریهای زندگی روزمره ، بر حقارت ها و کینه توزیها و با هر بوسه بر قدمت این سنت می افزاییم . افلاطون معتقد بود که با بوسیدن لب های معشوق روح عاشق و معشوق به هم می آمیزد
در غزل سلیمان در وصف بوسه آمده است : ” ای خواهر و عروس من بوسه هایت چه بسیاز لذیذ است ، بوسه هایت از شراب چه نیکو تر است ” .
در ترجمه کتاب مقدس به فارسی در این دو سوره همه جا بجای بوسه مترجم کلمه محبت را آورده است ، هر چند که بوسه نمایانگر محبت است اما محبت نمی تواند جایگزین بوسه باشد و این نشاندهنده این است که از قدیم در ایران بوسه را از ادبیات کنار گذاشته بودند ؛ در ادب کهن و در ادبیات معاصر اثری را نمی توان یافت که صرفا به بوسه پرداخته باشد . قاضی ربیحاوی ( داستان نویس و نمایشنامه نویس ) نمایشنامه ای دارد بنام ” سرگذشت ماچ ” .
در رومئو و ژولیت و در تریستان و ایزولید بوسه نشانه عشق است و ایثار تا مرگ . در سفید برفی از افسانه های قدیم بوسه در مفهوم نجات و رهایی از جادو آمده است .
بر اساس تحقیقات مردم شناسان 87 درصد انسان ها صرف نظر از تعلقات فرهنگی با بوسه به آن مفهوم رمانتیک و عاشقانه آشنا هستند . در کاماسوترا 30 نوع بوسه وصف شده است . اروپایی ها اوایل گمان می کردند مسلمانان و بودایی ها و هندوها و برهمن ها بوسه را نمی شناسند ، غافل از اینکه در این فرهنگ ها فرد یک رفتار دوگانه دارد . مثل معماری خانه های قدیمی ایران که اندرونی و بیرونی داشت . ما یکدیگر را پنهان از چشم اغیار در اندرونی خانه هامان می بوسیدیم .
پهلوانان و عیاران البته شانه های یکدیگر را به احترام می بوسیدند ، ممکن است بعدها این رسم تبدیل شده باشد به بوسیدن گونه ها !
بوسه نه تنها یک پدیده عاطفی است بلکه جنبه نمایشی هم دارد ، احتمالا به همین دلیل بیش از آن که در ادبیات داستانی و در ادبیات تغزلی نمود یابد در سینما و تئاتر نمودی نمایش یافته است . بوسه برانگیزاننده است و به خاطر همین خصلت برانگیزاننده اش ، تنگ نظران در پوشش اخلاق سعی داشتند آن را از پرده سینما حذف کنند ( هر چند که در ایران سالهاست که حذف شده ) . در دهه 30 در دوره مک کارتی که بعدها به دوره ” پوریتانیسم ” معروف شد ، بازیگران طبق یک دستورالعمل از پیش تعیین شده می بایست یکدیگر را ببوسند به این ترتیب که در حالت نشسته یا ایستاده یکدیگر را می بوسیدند و به هیچ وجه اجازه نداشتند کنار یکدیگر دراز بکشند و به بوسه بازی مشغول شوند . با این حال در فیلم ” بر باد رفته ” ( که دیدنش را به همه شما توصیه می کنم ) که در آن ایام ساخته شد بوسه کلارک گیبل و ویوین لای از برانگیزاننده ترین بوسه های تاریخ سینما به شمار می آید .
می گویند هیچکاک وقتی در یکی از فیلم هایش بنا بود کری گرانت ، اینگرید برگمن را ببوسد برای گذشتن از سد سانسور فیلمنامه را تغییر داد ، گرانت و برگمن روی بالکن همدیگر را می بوسیدند که تلفن زنگ می زد ، گرانت و برگمن از بالکن به اتاق خواب می رفتند و یکدیگر را همچنان هر چند ثانیه
می بوسیدند و بدین ترتیب تا به تلفن برسند این توهم در تماشاگر ایجاد می شد که این بوسه پایان ناپذیر است . این بوسه بعنوان طولانی ترین بوسه به تاریخ سینما پیوست .



منبع : www.tabadolnazar.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ عکس عاشقانه با حال و توپ

چند تا عکس عاشقانه توپ

 

ایناروووووووووووووووووووووووو....

چه عاشقانه....

چه رمانتیک....

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عشق و عکس


+ جنس مخالفی که مکمل شماست

عشق به تنهایی کافی نیست

عشق به تنهایی کافی نیست! باید همراه و هم‌مسیر بود. دو عاشق، مانند دو خط متقاطع نیستند که تلاقی یابند چون دو خط متقاطع پس از تلاقی، از هم دور و دورتر می‌شوند. همسر شما چون خطی موازی با شماست که با فاصله‌ای معین تا بی‌نهایت همراه شما می‌آید.

عشق ناب را با کسی تجربه می‌کنید که نه تنها موازی شماست بلکه چنان به شما نزدیک است که چون خطی مماس با شماست و آنگاه که آنقدر مماس شدید که ادغام گشتید ، به بالاترین درجه‌ی عشق می رسید اما این عشق تا زمانی است که از مسیر منحرف نشوید و چون خطی شکسته، مسیر کج نکنید اما اگر چنین شد، باید هر دو در یک زمان و با یک مسیر، بشکنید تا باز هم مماس بمانید.
همسر شما چون خطی موازی با شماست که با فاصله‌ای معین تا بی‌نهایت همراه شما می‌آید.




این مماس بودن و در کنار هم ماندن چیزی است که محصول زندگی است.نتیجه گذشت ها و صبر ها و تمامی کارهایی است که برای طرف مقابل انجام می دهید پس به دنبلا چنین احساس عمیقی در یک نگاه نباشید.


اما به خاطر داشته باشید شما تنها زمانی می‌توانید موازی هم باشید که هر دو به سوی بی‌نهایت غایی در حرکت باشید.
شما هزاران هزار دوست موازی خود دارید اما در صفحه‌ی زندگی، فقط دو مماس دارید: یکی عشقی آسمانی است که همان لحظه‌ی ورود به شما ارزانی شده است : « والدینتان » و دیگری را اگر بیابید ، عشق زمین و آسمان را با هم تجربه می‌کنید و او کسی است از جنس مخالف که مکمل و نیمه‌ی گم شده‌ی شماست.

 

او را نمی‌توانید در یک لحظه بشناسید! اگر روی صفحه‌ی زندگی نقطه‌ای را ببینید ، شاید بتوانید حدس بزنید در آن لحظه، مماس با شماست یا نه اما تا زمانی که تبدیل به خطی نشود ، نمی‌توان قضاوت کرد موازی است یا متقاطع چون از هر نقطه، بی‌نهایت خط می‌تواند بگذرد.

پس در مسیر حرکت و زندگی اگر کسی را دیدید و احساس کردید می توانید مماس با او حرکت کنید ، ابتدا خوب فکر کنید ،صحبت کنید ،بررسی کنید که بعد از انتخاب باید با تمام سختی ها و خوشی ها در کنارش بمانید. بعد از تحقیق کامل ،آنوقت می توانید بگوئید : «او نیمه‌ی گمشده‌ی من است

پس به دنبال یکی شدن و از بین رفتن فردیتتان نباشید بلکه بیاموزید و در کنار هم در نزدیک ترین راه ممکن قدم بردارید.




منبع : شادکامی - با تغییر

عشق لازم است یا کافی؟

در ادامه مقاله قبل در مورد نحوه انتخاب ملاک های انتخاب همسر ،موضوع شاغل بودن خانم از اهمیت خاصی برخوردار است. هر شخصی پیش از ازدواج می بایست تکلیف خود را با مسئله شاغل یا خانه دار بودن همسر روشن کند. برخی قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاکی آنچنان برجسته در ذهن خود حک می کنند که بسیاری از موارد دیگر را به پای آن قربانی می کنند. در حالی که اولاً اگر زنی را به خاطر درآمد اقتصادی و استقلال مالی انتخاب کنند هدف از ازدواج بهره کشی خواهد بود ، که یکی از اهداف انحرافی ازدواج است.
در این صورت، بیشتر به آن زن به صورت یک کالای اقتصادی و سودآور نگاه شده تا یک همسر، یک شریک، یک همراه ... دوم طبق قوانین حقوقی، شرعی و عرفی ما، تأمین معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدی داشته باشد) و چه نباشد، به عهده شوهر است و هیچ وظیفه قانونی، برای زن در مورد تأمین مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است. تنها مسئولیتی اخلاقی است که سبب می شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر، پا به پای مرد خانه کار کنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام به نفع اعضای خانواده خرج کنند. در این بین هستند زنانی که درآمد اقتصادیشان را به صورت سرمایه و برای خود پس انداز می کنند و در مواردی که هدف از انتخاب، ملاک اقتصادی بوده باشد طبیعی است که انتظار مرد از ازدواج برآورده نشده، درگیری و اختلاف بین زوج پیش خواهد آمد.

بلوغ فکری همسر، صداقت همراه با احترام، خصوصیات اخلاقی متناسب، تلاش جهت حل مشکلات همدیگر در سایه همفکری ، تناسب و تفاهم از نکات غیر قابل انکار در معیارهای اساسی انتخاب همسر شمرده می شود.
پس چه بهتر که طرفین از ابتدا به دیدی کاملاً واقع بینانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در کنار مسئولیت خارج از منزل، وظایف خانه داری کم رنگ شد جایی برای گله و شکایت باقی نماند. خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسی قرار گیرد و زنانی که قصد دارند درآمد خود را پس انداز شخصی نمایند از ابتدا تصمیم خود را بیان کنند تا مردانی که یکی از پایه های انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند، در انتخاب خود تجدید نظر به عمل آورند. ازدواج شخصی ترین موضوع در زندگی است. خوب است والدین نیز حق انتخاب را به جوانان بدهند. حقی که با نظارت بزرگسالان معنی پیدا می کند. جوانان نیز بد نیست بدانند تجربیات بزرگترها در امر ازدواج بسیار بیش از آنچه تصور می کنند می تواند راهگشا و راهنمای آنان باشد.

تعدیل و تعادل ، رمز موفقیت هر کار است. همانطور که ازدواجهای اجباری که با زور و اعمال فشار والدین بر دختر یا پسر تحمیل می شود پیوند موفقی نیست، خودسری، یکجانبه تصمیم گرفتن جوانان و مقابله با تجربیات مفید و سودمند بزرگترها نیز برای اثبات خود، راه به جایی نخواهد برد. تا فرصت هست از تجربیات و توانایی های والدین استفاده کنید تا بعدها افسوس فرصت هایی که برای سود جستن از نظریات آنها را داشتید و استفاده نکردید بر شما مستولی نشود. اگر عقاید بزرگترهای خود را نمی پذیرید خودتان دست به کار شده و تحقیق کنید. بیایید خانواده های موفق و ناموفق را شناسایی کنید. از آنها که موفق بوده اند معیارها و شیوه ازدواج را جویا شوید و از خانواده های مُطـّلقه به عنوان زوجهای شکست خورده علت جدایی را جویا شوید.
دسته سومی هم وجود دارد. می توان از مطلقه های عاطفی نیز (البته بدون وسواس) تحقیق کرد. زیرا خانواده های نابسامان و آشفته ای هم هستند که به دلایل مختلف مجبورند تا آخر عمر با ناراحتی با هم زندگی کنند. بد نیست جوانان ببینند این گروه چه معیاری برای ازدواج داشته اند که فعلاً مجبور به تحمل همدیگر هستند. سپس می توانند از تجربیات کسانی که موفقیت یا شکست آنها را به چشم دیده اند استفاده کرده و در جهت سعادت خود بهره جویند، که از قدیم الایام گفته اند: « انسان عاقل همه چیز را خود تجربه نمی کند، بلکه از تجربیات دیگران نیز استفاده می کند». خانواده می تواند در انتخاب صحیح یاریگر شما باشد اما نهایتاً این شما هستید که به عنوان عامل اصلی می بایست شناخت درستی از خصوصیات ، توانایی ها، خواست ها و انتظارات خود از زندگی داشته باشید تا بتوانید بر مبنای آن معیارها و خودشناسی که در سایه خلوت با خویش و جستجوی لایه های ذهنی خود که مسلماً در صداقت کامل به دست آمده مناسبترین فرد را برای شراکت در تمام زندگی خود برگزینید

عشق می تواند مکمل ازدواج باشد اما اگر تنها عامل پیوند، علاقه، محبت و شاید عادت دیداری طرفین باشد و آنها با علاقه شدید در اوج هیجان ، اقدام به تصمیم گیری کرده و دست به انتخاب بزنند مشکل بتوان ادعا کرد انتخاب درستی انجام شده باشد.
چنانکه گفته اند : « با فردی ازدواج کن که اگر هم جنس تو بود بهترین دوستت بودازدواج رویدادی است که انسانها را با اعتقادات، اولویت ها، مذهب، پول و عادات خانواده ها (که بعضاً بسیار متفاوت است) رو به رو می سازد. پس اگر این انتخاب بر مبنای معیارهای منطقی و عقلانی باشد پس از انتخاب عقلانی، عواطف نیز شکل گیرند. اما بر عکس. اگر دوست داشتن از روی احساس باشد و تنها ملاک ، علاقه بدون پایه عقلی و منطق باشد ، به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد.

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ آداب همسرداری

همسر داری و گرم نگه داشتن کانون زندگی اگر چه کاری سهل و آسان می باشد اما کمتر کسی موفق میشود که بتواند گرمی به زندگی اش ببخشد. رعایت نکات و فرمول و نکاتی درچگونگی برخورد با همسرتان می تواند شما را در داشتن کانونی گرم کمک نماید .

بیرون از خانه
برای اینکه به ارامی برسید و بتوانید به طرف مقابلتان نیز ارامش بدهید بهتر است کلبه یا جایی را در بیرون شهر در نظر بگیرید . سعی کنید در این محل به هیچ وجه به تلویزیون و رادیو و تلفن دسترسی نداشته باشید . اگر تلفن همراه داریدآن را خاموش نماید در این زمان شما و همسرتان فرصتی برای اینکه بتوانید با هم حرف بزنید و تنها باشید به دست خواهید آورد.


بیان نیازها به زبان ساده
بیشتر خانم ها اعتقاد دارند که شوهرشان باید خودش نیاز های آنان را بشناسد و در رفع ان بگوشد . این دسته از زنان که البته کم هم نیستند معتقدند که اگر برای شوهرشان توضیح دهند که چه چیزی باعث شادی و خرسندی شان میشود باعث شکسته شدن غرور و شخصیت انها می شود
خانم ها باید بدانند که تنها راه بدست آوردن هر چیز آن است که شخص آن را درخواست کند . شوهرتان نیز مثل همه انسان های دیگر نمی تواند فکرها را بخواند و درک فراحسی ندارد . بنابراین بی جهت زندگیتان را تلخ نکنید و جار و جنجال راو نیندازید. خیلی ساده بیان کنید که چه چیزی باعث شادی شما خواهد شد . برای مثال اگر شوهرتان از شما می پرسد که شام را دو نفری بیرون برویم یا همراه دوستان یا اقوام؟آن چه را که واقعا دلتان میخواهد را به او بگویید و رودربایستی را کنار بگذارید . زیرا اگر از روی خجالت یا ملاحظه یا هر چیز دیگری حقیقت را از وی پنهان کنید او فکر میکند که به خواسته سما عمل کرده است .بنابرین سعی نمایید صداقت را اصلی ترین محور زندگیتان قرار دهید

استفاده از دستان
وقتی غذایی را می پزید از شوهرتان در مورد آن غذا نظر بخواهید و سعی کنید در طول هر هفته چند بار غذاهای مورد علاقه او را درست نمایید {البته اطمینان حاصل نمایید که این کار باعث پرو شدن جناب شوهر نمی شود}.سعی کنید روش های بهتر و دقیق تر پخت غذای {ترجیحا از از مادر هر به جهت چایی شیرین شدن} مورد علاقه او را یاد بگیرید . در طول ماه برای یک بار هم که شده با پختن غذای مورد عاقه او چیدن سفره یا میز به طرز متفاوتی با گذشته بدون اینکه قاشق و چنگال سر سفره یا میز ببرید با استفاده از دست غذا بخورید و برای او لقمه بگیرید و از او بخواهید این کار را انجام بدهد . این کار باعث میشود مثل روزهای اول زندگی یا سر سفره عقد که کیک و عسل در دهان یکدیگر می گذاشتید و احساس صمیمیتت و یکرنگی بیشتری با هم بکنید

انسان موجودی است که از دوجنبه مورد بررسی قرار می گیرد ؛ (1) جنبه مادی و حیوانی (2) جنبه روحی و معنوی. بنابراین اعمال و رفتار انسان نیز در دو حوزه قرار می گیرد که رفتار های حیوانی و رفتار های انسانی دو نامی هستند که می توان بر این حوزه ها نهاد. در واقع این رفتار ها پاسخ به نیاز های او در این حوزه هاست.انسان با ازدواج کردن ، هم به یک سری نیاز های حیوانی و مادی خود پاسخ می دهد و هم به یک سری نیاز های روانی و معنوی که انسان از این جهت در بین موجودات منحصر به فرد است.البته در بعضی افراد برآورده کردن نیاز های مادی مهمتر از برآورده کردن نیاز معنوی است ، و در بعضی برعکس ، اما آن چه مسلم است ، این است که دوام این پیوند و کامیابی در آن بستگی به رفتارهای طرفین دارد . این رفتارها هم رفتار های جنسی طرفین را در بر می گیرد که به آن بهداشت زناشویی می گوییم و هم رفتار های انسانی که زیر مجموعه ایی از اخلاق انسانی است.به نظر شما با تحکیم روابط جنسی می توان به دوام پیوند امیدوار تر بود یا با تحکیم رفتارهای زوجین ؟ اگر چه روابط جنسی در جای خود مهم و قابل توجه است ، اما مطمئناً نمی تواند جز پایه هایی زندگی باشد ، در واقع در همسر داری آنچه اصل است ؛ توع روابط انسانی است و آنچه فرع است ، نوع و میزان و کیفیت روابط جنسی است.دلیل این امر روشن است ، زیرا اولا آنچه محیط را صمیمی می کند ، برخورد طرفین نسبت به همدیگر می باشد ، اگر این برخورد بر اساس معیار های الهی باشد ، محیطی گرم شکل می گیرد و نگاه ها به نگاه های انسانی و الهی تغییر خواهند کرد و اینجاست که خدا به وعده خود عمل می کند و بین زن و شوهر مؤدت و رحمت برقرار می کند ؛ در این نوع فضا حساسیت های طرفین نسبت به هم تا حد صفر کم می شود و فضای اعتماد و آرامش شکل می گیرد. هنگامی فضای آرامش در محیط خانواده شکل بگیرد ، نه تنها فقط در کنار هم بودن به زوجین آرامش می دهد ، بلکه کوچکترین دیدار و نظر افکندن نیز مایه آرامش است. مسلما روابط جنسی و عاطفی نیز لذت بخش تر خواهد بود.این را با زمانی مقایسه کنید که این نوع روابط به اجبار صورت گیرد و از ترس از هم پاشیدن خانواده صورت می گیرد. مصداق اول برای زندگی سرشار از عواطف ، زندگی امام علی (ع) و همسر ایشان است که دائما برای خانواده و همدیگر جانفشانی می کردند و حتی از دیدار یکدیگر احساس آرامش می کردند. (برای مطالعه بیشتر به قسمت مقاله -- ائمه و اولیا خدا مراجعه کنید) و مصداق گروه دوم ، زندگی عده کثیری از مردم دنیاست.
اما چه چیز باعث شد تا محیط خانه علی (ع) با آن همه سادگی و فقر به آن محیط با نشاط تبدیل شود ؟ آیا جز این بود که خداوند به معنای واقعی کلمه مودت و رحمت را میان آن دو بزرگوار برقرار ساخته بود؟ دقیقا ً همان چیزی که در قرآن به آن وعده داده است.
اما این سوال مطرح می شود که چرا بین زنان و شوهران امروزی این مودت و رحمت برقرار نیست ؟
جواب این سوال روشن است ، اگر به سیره و رفتار های آن فاطمه (س) و علی (ع) مطالعه کنیم ، و رفتارهای آن دو را مورد بررسی قرار دهیم جواب بسیار روشن خواهد شد.همان طور که گفته شد باید دیدگاه نسبت به همسر یک دیدگاه بر اساس معیار های انسانی باشد و نه بر آورده کننده نیاز های جنسی ! باید اخلاق حاکم بر خانواده یک اخلاق انسانی باشد ، باید هدف ها و نیت ها رضای خدای متعال باشد.اگر مرد و زن به این هدف با هم زندگی مشترکی را به دور از گناه و آلودگی شروع کنند ، مطمئناً به وعده خدا خواهند رسید. اما در عصر ما شروع زندگی به مبادله اقتصادی بیشتر شباهت دارد تا ازدواج ! اهداف طرفین کمتر مسائلی مانند رضای خداست . و این اهداف بیشتر رفع نیاز است ! (دقت کنید رفع نیاز اصل نیست بلکه فرع است) ، اگر خانواده بر اساس رفع نیازهای جنسی شکل بگیرد ، پس از مدتی خستگی طرفین نسبت به هم را در پی خواهد داشت ، و این باعث تضعیف بنیاد خانواده خواهد شد.و خود همین خستگی ها عدم اعتماد را به همراه خواهد داشت ، و حساسیت های شدیدی را در میان زن و مرد به وجود خواهد آورد.
اما چه طور اخلاق انسانی را برقرار کنیم ؟
اسلام نسبت به دوست سفارش های زیادی را کرده است ، اگر بپذیریم یکی از بهترین دوستان همسران ما هستند ، که سالیان سال در کنار ما هستند ، موظف خواهیم بود علاوه بر حقوق همسری ، حقوق دوست را هم در برابر او رعایت کنیم ، که در اینجا پاره ایی از این حقوق را برای شما نوشته ایم :
1.
وقتی به هم رسیدید ، به هم سلام کنید ؛ لبخند بزنید و با هم دست بدهید ، و روی همدیگر را ببوسید.
2.
به او بگویید دلت برایش تنگ شده و همواره از در کنار او بودن احساس آرامش می کنید. (البته از درون با اشتیاق و نه از روی اجبار)
3.
با او با تواضع و به نرمی برخورد کنید ، و جمله هایی که دوست دارید به شما بگویند (محبت آمیز) به او بگویید. و برای او آرزوی خوشبختی و سلامتی و ... کنید.
4.
از زبان بدن استفاده کنید ، یعنی با حالات صورت و چهره احساس قلبی خود را به او بگویید.
5.
بهترین سخن ها را بگویید ، از گفتن مسائلی که طرف مقابل نسبت به آن حساس است ؛ خودداری کنید . تند خو و خشن نباشید.
6.
به او احترام بگذارید و با کلمات زیبا صدایش کنید.
7.
نقاط مشترک را پر رنگ کنید و از دست گذاشتن بین اختلافات شدیدا خودداری کنید ؛ و سعی کنید اختلافات را با گذشت از بین ببرید و کمرنگ کنید.
8.
ایتدا خود را جای او بگذارید و سپس با او حرف بزنید .
9.
همواره به حرف های او گوش دهید ، و نسبت به صحبت های او بی میلی نکنید و نظرات او را بشنوید.
10.
او را شاد کنید.
11.
اگر درباره کاری عذری داشت ، آن را بپذیرید.
12.
در حقش همواره دعا کنید ، و این را به او اعلام کنید. (دعا از با تمام وجود در حق همسر اثرات عجیبی دارد که جز ناشناخته های جهان هستی است.)
13.
باعث انس و الفت و آرامش او باشید ، طوری که او از در کنار شما بودن احساس لذت و شادی و آرامش کند.
14.
گاه گاهی و به مناسبت های مختلف و حتی به خاطر دلتنگی و یا هر بهانه ایی به او هدیه ایی بدهید ! حتی یک شاخه گل
15.
هر چه که به حال او مفید است را به او بگویید. و همراز او باشید.
16.
اگر در حقش نیکی کردید ؛ آن را کوچک شمار و آن را اعلام نکن.
17.
از گفتن اشتباهات نهراسید و از عذرخواهی کردن ، احساس شکست غرور نکنید. (غرور مخصوص ذات خداست نه بندگان او)
18.
در شناخت روحیات او تلاش کنید و سعی کنید او را درک کنید.
19.
کوچکترین ستمی به او نکنید و هرگز او را به تمسخر نگیرید.
20.
هرگز سعی نکنید به خاطر خودی نشان دادن ، از اتمام بحث طفره بروید ، بلکه نشانه بلوغ شما فروبردن خشم است.21. هرگز او را با گفتار و رفتار تحقیر نکنید ، از چاپلوسی نیز شدیدا پرهیز کنید. آن چه هست همان را با قدر شناسی بگویید.
22.
از لج بازی و ناسزا گویی و اتهام زدن شدیدا پرهیز کنید.
23.
او را فریب ندهید ، و به او دروغ نگویید ، این را فراموش نکنید که ما چیزی به عنوان دروغ مصلحتی نداریم.
24.
هرگز نسبت به او بغض و کینه و حسادت نداشته باشید که این نشانه بدبختی شماست و عاملی برای تخریب زندگی خو شما.
و در آخر همسر شما زمانی که شریک جنسی شماست ، خیلی ناچیز تر از زمانی است که دوست شماست ، همسر شماست و امانت دار شما ، پس فراموش نکنید به او به عنوان یک انسان نگاه کنید و به عنوان مکمل و لباس ! لباسی که برای پوشاندن بدی ها است .
بهترین زندگی زمانی است که طرفین به هم در رسیدن به اهداف الهی همکاری کنند ، و این مهمترین وظیفه انسان ها در طول زندگی است ؛ و این مهم ترین وظیفه اجتماعی ! هرگز نگذارید عرف ساختگی مردم که خارج از حدود الهی است ، حرف و حدیث مردم شما را از اهداف و چهارچوب های الهی دور کند.
هرگز اجازه ندهید ، همسر شما از چهارچوب های الهی فراتر رود ، و اینجاست که باید با او قاطع باشید. هرگز به خاطر همسر خود از حدود الهی تجاوز نکنید ؛ که نشانه بدبختی است.
شما باید امر به معروف را از خانواده خود شروع کنید ، و هنگام ازدواج با کسی ازدواج کنید که این معیار ها در او وجود داشته باشد ، دقت کنید تمام موارد ذکر شده امری دو طرفه است ؛ و هنگامی نتیجه مثبت می دهد که طرفین آن را تا حدودی انجام دهند.و به عنوان سخن پایانی ، همیشه خدا را ناظر اعمال خود بدانید و از روزی که شاهد همان قاضی است ، بترسید که مبادا ظلمی نسبت به کسی روا دارید.

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ چه کسی را برای ازدواج انتخاب کنم؟

نویسنده: مارگات پل

مترجم
: کیانوش نجمی‌نژاد

افرادی که قصد ازدواج دارند، برای این کار خود معمولاً یکی از دلایل زیر را می‌آورند:
1- هدف از ازدواج را بدست آوردن عشق و محبت، ارزشمندی و احساس امنیت و آرامش می‌دانند.
2- هدف از ازدواج را عشق ورزیدن متقابل و رشد عاطفی و معنوی می‌دانند.
افرادی که احساس تنهایی و ناامنی می‌کنند، احتمالاً به دنبال فردی هستند که خلاء درونی آنها را پر کند و عشق و محبتی را که در جستجویش هستند، به آنها عرضه کند. چنین افرادی، کسانی را می‌خواهند که بتوانند صنعت‌های آنها را برطرف کرده و احساس ارزشمندی و شایستگی را در درون آنها، به وجود آورند. اما مشکل اینجاست که هیچ کس نمی‌تواند، برای دیگری چنین کاری انجام دهد بلکه باید خودمان، برای خود کاری انجام دهیم. همیشه ما مجذوب افرادی می‌شویم که از لحاظ ضعف‌ها، مشکلات، نقاط ضعف، سلامت و... هم سطح ما باشند و ویژگی‌های مشترکی با ما داشته باشند، بنابراین فردی که به دنبال بدست آوردن عشق و محبت از دیگری است جذب فردی می‌شود که او نیز در پی بدست آوردن عشق و محبت است. هر دو طرف امیدوارند که طرف مقابل بتواند فلاء ها و نیازهای وی را برطرف سازد، اما از این امر غافلند که هردو احساس خلاء و نیاز می‌کنند و واقعاً چیزی برای ارائه به یکدیگر ندارند. در نتیجه اگر هدف از ازدواج به گرفتن عشق و محبت باشد و نه یک عشق دو طرفه (یعنی هم دادن و هم گرفتن) هیچ یک از دو طرف رابطه، مناسب و شایستة یکدیگر نیستند. هیچ فکر کرده‌اید که چرا به جای اینکه بپرسیم «فرد مناسب و شایسته برای من چه کسی است؟» نمی‌پرسیم «آیا من فرد شایسته و مناسبی هستم» و یا نمی‌پرسیم که «آیا من فردی هستم که ازدواج را برای یک عشق دو طرفه می‌خواهم یا اینکه فردی ناتوان و نیازمندم که می‌خواهم از طریق ازدواج عشق و محبت و ارزشمندی کسب کنم؟».
علت اصلی متلاشی شدن روابط بین دو نفر، یأس و ناامیدی نسبت به برآورده شدن انتظارات از طرف مقابل است. اما باید دانست که تا زمانی افراد نتوانند خود را دوست بدارند، به خود احترام بگذارند و احساس امنیت و آرامش درونی را برای خود به وجود آورند، قطعاً نمی‌توانند چنین کاری را برای فرد دیگر انجام دهند و چنین انتظاری را برای وی برآورده سازند.
زمانی که هدف شما از برقراری ارتباط، عشق ورزیدن متقابل و درس گرفتن از زندگی باشد، پیدا کردن شخص مناسب و شاید بسیار آسان و راحت خواهد بود.
افرادی که می‌خواهند درمورد خودشان چیزهای بیشتری یاد بگیرند، از لحاظ عاطفی و معنوی رشد کنند و خود مستقل برآورده ساختن نیازهای امنیت، آرامش، ارزشمندی و محبوبیت خود باشند، هرگز مجذوب افراد بسته، سلطه‌گر و نیازمند دریافت عشق از سوی دیگران، نخواهند شد. توجه داشته باشید که پیدا کردن فرد مناسب و شایسته یک شبه صورت نمی‌گیرد بلکه ماهها وقت لازم است تا بفهمید که آیا فرد حامی مناسب شما است یا نه. زمانی واقعاً به کیستی و ماهیت شخص مقابل پی می‌برید که با او دچار تعارض و تضاد شوید و ببینید که این فرد در تعارض ها چه عملی انجام می دهد. برخی از افراد در ظاهر خود را باز و دوست داشتنی جلوه می دهند اما همین که تعارضی پیش می‌آید، عصبانی می‌شوند کناره گیری می‌کنند و به مخالفت و مقاومت می‌پردازند. این افراد به جای اینکه تعارض موجود را بررسی کرده و از آن در مورد خود و طرف مقابل درس بگیرند، به نحوی سعی می‌کنند تا سر و ته قضیه را به هم آورند. پس باید در مورد هر فردی که می‌خواهید با او رابطه برقرار کنید باید ببینید که این فرد چگونه با تعارضات کنار می‌آید و چه مدت طول می‌کشد تا در صورت روی دادن تعارض آن را حل نماید.
هیچکدام از ما فردی کامل و بی عیب نیستیم و می‌توانیم در رابطه با فردی دیگر تعارض هایی را به وجود آوریم. پس باید به این نکته بسیار مهم توجه کرد که در ارتباط با شخص دیگر، وی تمایل دارد که تعارض ها را مورد بررسی قرار دهد تا اینکه با کنترل رفتار خود بخواهد به نحوی جلوی تعارض ها را بگیرد. آنچه مسلم است این است که تعارض ها در همة روابط روی می‌دهند، بنابراین اگر دو طرف رابطه نخواهند از تعارض به وجود آمده در جهت شناخت خود و دیگری استفاده کنند, این تعارض به صورت حل نشده باقی خواهد ماند و در نهایت منجر به از هم پاشی رابطه خواهد شد.
اگر می‌خواهید چیزهای بیشتری در مورد خود فراگیرید و ارتباط را وسیله ای برای محبت و عشق دو طرفه می‌دانید؛ باید در انتخاب فرد مناسب سه نکتة اصلی و بسیار مهم را مدنظر داشته باشید:
1 – فردی که می‌خواهید با او رابطه داشته باشید باید حداقل مقداری جذابیت برای شما داشته باشد. اگر در حلال شش ماه اول ارتباط با کسی، نتوانستید او را از لحاظ فیزیکی خراب ببینید، شانسی برای پیدا شدن جذابیت در آینده وجود نخواهد داشت.
2 – هر دو طرف باید در زمینة دلسوزی، همدلی و توجه به یکدیگر توانا باشند و در رابطة‌ خود با دیگر بیشتر نقش دهنده را داشته باشند تا گیرنده. اگر فرد مورد نظر شما، فقط به خواسته های خود توجه کند و به خواسته‌های شما توجه ای نکند، نمی‌تواند فردی مناسب برای شما باشد. شما نیز چنانچه احساس می‌کنید که فقط به خواسته‌های خود توجه می‌کنید و خواسته های طرف مقابل را درنظر نمی‌گیرید، هنوز آمادگی هنوز برای ازدواج را ندارید.
3 – دو طرف، نباید تعارض ها را به عنوان فرصتی برای برنده شدن و حق به جانب بودن، بدانند، بلکه باید سعی کنند از تعارض های به وجود آمده درس بگیرند و از طریق آنها یکدیگر را بهتر بشناسند.
هرچند عناصر دیگری از قبیل علائق و ارزش های مشترک نیز بسیار حائز اهمیت هستند، اما تا زمانی که سه مورد مذکور در رابطه‌ای وجود نداشته باشد، وجود موارد دیگر نمی‌تواند ضامن مناسبی برای بقاء و پایداری ارتباط باشد.

چند نکته شیرین در مورد ازدواج

ازدواج کردن وازدواج نکردن ، هر دو موجب
پشیمانی است. (سقراط)
با ازدواج مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش.(سینکالویس)
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، 2 نفر را بد بخت کرده است.(حجازی)
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را ببندید.(فرانکلین)

ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.(ناپلئون)
با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد" بود بهترین دوست شما می شد. (پرل باک)

درست همانطور که نشانه هایی برای آماده بودن شخص برای ازدواج وجود دارند، نشانه هایی هم هستند که میگویند: زمان ازدواج نرسیده است. بسیاری از افراد میتوانند با نگاهی به گذشته بگویند که چرا در آن زمان آماده ازدواج نبوده اند و اینکه این آماده نبودن چگونه به جدایی آنها منجر شده است.

بررسی انگیزه های ازدواج، قبل از آغاز زندگی مشترک کمک میکند تا اشتباه نکنید. در اینجا به چند انگیزه نادرست برای ازدواج اشاره شده است و پرهیز از ازدواجی که به دنبال چنین عواملی صورت بگیرد، شاید کار عاقلانه ای باشد. در هر مورد به راه حلهایی نیز اشاره کرده ایم که شاید راه گشا باشند.

اگر به هر حال راضی به ازدواج در این شرایط هستید، لااقل میدانید که به چه ریسکی دست زده اید و با چشم بازتری وارد زندگی مشترک خواهید شد.

 

a ) برای فرار از یک خانواده فقیر، آشفته یا شوربخت. به جای ازدواج به تحصیل در جایی دور از خانه و یا کار کردن در شهر دیگر بپردازید. بر روی ساختن یک شخصیت مستقل و با روانی سالم متمرکز شوید تا بتوانید یک زندگی سالم و سعادتمند داشته باشید. هرچه خانواده شما ناهنجارتر باشد، شما به کوشش بیشتری نیاز دارید تا اشتباه والدین خود را تکرار نکنید.

 

b ) هنگامی که بسیار جوان و ناپخته هستید. از دوران نوجوانی خود لذت ببرید و تا زمانی که به بلوغ فکری لازم نرسیده اید و سنتان بالاتر نرفته است، به ازدواج نیندیشید.

 

c ) هنگامی که در معاشرت با جنس مخالف بی تجربه هستید. معاشرتهای ساده و دوستانه با جنس مخالف به شما کمک میکند تا تیپهای مختلفی از افراد را بشناسید و به نیازها و خواسته های خود از شریک زندگی بیشتر پی ببرید و افراد سازگار با خود را از افراد ناسالم و ناسازگار تشخیص دهید.

 

d ) هنگامی که تازه فارغ التحصیل شده اید، هرگز خودکفا نبوده ایدو به عنوان یک آدم مجرد روی پای خود نایستاده اید، هیچ شغل یا درآمد مشخصی ندارید، از تنها ماندن میترسید و دوستانتان دارند به سراغ زندگی خود میروند. به جای اینکار، تحصیلات و تخصص خود را کامل کنید. حرفه ای را انتخاب کنید که قابلیتهای متعددی داشته و بتواند شما و خانواده تان را برای همه عمر حمایت کند. به عنوان یک فرد مجرد (حتا در خانه والدین) بیاموزید که مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرید، صورت حسابها را پرداخت کنید، پس انداز کنید و زندگی متعادلی داشته باشید. بیاموزید که بدون احساس بی کسی، تنها بمانید و در عالم تجرد شاد باشید.

 

e ) اگر قصد دارید حسادت کسی را برانگیزید. خود را درگیر چنین ازدواجی نکنید! به جای آن به مطالعه کتابهای روانشناسی و یا مشورت با روانکاو بپردازید و تا از نظر احساسی به بلوغ برسید. تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیده اید با هیچ کس ازدواج نکنید. شما باید رفتارهای بزرگسالان را فرا بگیرید و بتوانید با مهارت از صدمه دیدن خود جلوگیری کنید.از طریق مشاوره یا شرکت در کلاسهای مربوطه، بیاموزید که به جای رفتارهای شدید و خصمانه، مشکلات را به طور دوستانه و با گفتگو حل کنید.
f ) ازدواج برای به دست آوردن عزت نفس. با مشاوره و مطالعه روانشناسی، با افکار مثبت، عزت نفس خود را افزایش دهید. تا زمانی که از خودتان مطمئن نشده و با خود روراست و راحت نیستید، ازدواج نکنید. در آن زمان هم کسی را انتخاب کنید که با شما سازگار باشد و شما از روی کمبود عاطفی به دنبالش نرفته باشید.
g ) چون همه ازدواج کرده اند...با مطالعه و مشاوره به بلوغ بیشتری دست یابید و تا زمانی که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید ازدواج نکنید.

 

h ) ازدواج با کسی که با او آشنا هستید و با وجودی که رابطه شما خسته کننده و فاقد جذابیت است، به دلیل بالا رفتن سن و یا اینکه تصور میکنید شخص مناسبتری پیدا نمیکنید، به زندگی مشترک فکر میکنید. با یک فرد آگاه و دنیا دیده و یا یک روان کاو مشورت کنید و ماجرای خودتان را برایش تعریف کنید تا بدانید واقعا تا چه حد با این شخص سازگار هستید. تا زمانی که کاملا از توافق بینابین و امکان ایجاد یک ازدواج موفق مطمئن نشده اید، ازدواج نکنید. اگر شخصی که در زندگی شما وجود دارد چندان با شما سازگاری ندارد، وقت هیچ کدامتان را تلف نکنید و به دنبال شخصی مناسب باشید.

 

i ) اگر زمان کافی با یکدیگر نگذرانده اید و نمیدانید که با هم توافق دارید یا خیر. اگر شخص مورد نظر، زمان کافی برای پرداختن به این رابطه ندارد و آنرا در اولویتهای خود قرار نمیدهد، موضوع را با او درمیان بگذارید و ببینید که میتوانید به یک توافق دو جانبه برسید یا خیر. اگر به تازگی با شخصی آشنا شده اید، مدتی به خودتان زمان بدهید تا یکدیگر را بشناسید. اگر این شخص از شما دور است و شما بیشتر از نامه، تلفن و ای• میل استفاده میکنید، تا زمانی که یکدیگر را از نزدیک نشناخته اید و این رابطه محکم نشده است، تن به ازدواج ندهید.

 

j ) هنگامی که مدت زیادی از جدایی یا بیوه شدن یکی یا هردو شما نگذشته است. به جای عجله در ازدواج، بیشتر با یکدیگر معاشرت کنید و درک کنید که به خاطر شرایط خاص احساسی خودتان یا طرف مقابل، این آشنایی ممکن است در هر لحظه به پایان برسد. زیرا هنگامی که رنج جدایی از شریک قبلی التیام یافت، هر یک از شما ممکن است متوجه ناهماهنگیها و ناسازگاریهایی شوید که دیگر تمایلی به ادامه رابطه نداشته باشید.

 

k ) اگر یک نفر یا هردو شما از مشکلات حاد روانی یا شخصیتی رنج میبرید. با یک روانشناس به درمان خود بپردازید و اگر طرف مقابل شما مشکل دارد، با او نزد مشاور خانواده یا روان کاو بروید و بر قضاوت این افراد مبنی بر امکان پذیر بودن رابطه، اعتماد کنید. اگر شخص مورد نظر شما اعتیاد دارد، انگیزه ای برای درمان شدن ندارد یا سوءاستفاده گر است، به کمک روانکاو یا مشاور به سرعت به رابطه خاتمه دهید.

 

l ) اگر یک یا هردو شما به رفتارهای خشن تمایل دارید یا دارای سابقه خشونت جسمی، جنسی یا کودک آزاری هستید. اگر این سابقه و تمایل در خود شما وجود دارد، به سرعت به دنبال درمان خود باشید و در باره این تمایلات خود برای او بگویید تا درمان شما را در اولویت قرار دهد.

 

m ) اگر این شما هستید که قربانی خشونت شده اید هم باید برای کمک به خود با یک روانپزشک مشورت کنید و تا زمانی که بتوانید از سلطه شریک خشونت طلب خود آزاد شوید، تحت درمان و احتمالا مراقبت مراجع قانونی باقی بمانید.

منبع : www.tabadolnazar.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸


+ کلید طلایی برای داشتن روابط زناشویی موفق

توصیه به خانم ها برای درک بیشتر شوهرانشان:
1-با گوش دل ،حرف شوهرتان را بشنوید نه با گوش سر.
به شوهرتان اجازه دهید تا بداند آنچه را که احساس می کند،درک می کنید وبه او اطمینان دهید که در کنارش خواهید ماند .انتقاد، ارزشیابی و توصیه به او نکنید،مگر اینکه اوازشما تقاضای کمک نماید.
2-هر روز به شوهرتان محبت کنید ،جملات محبت آمیز به او بگویید!
به او احترام بگذارید وسعی کنید که بیش از گذشته از نظرعاطفی-احساسی به او نزدیک شوید .
3-اگر شوهرتان هدیه ای به شما می دهد ،آن را دایم به دیگران نشان دهید و یا جلوی آن مدام از آن استفاده کنید !
لباس یا حلقه ای را که او برایتان به عنوان هدیه ، خریده است در طول هفته بپوشید یا به دست بیاندازید، یا در بین جمع از آن یاد کنید که این هدیه را شوهرتان برای شما خریده است .
4-اگر شوهرتان به شما پیشنهادی داد به آن عمل کنید !
به توصیه ها و راهنمایی های شوهرتان عمل کنید ، به او بگویید که چقدر مهربان و باهوش است . از او در انجام افکار و رفتارش تعریف و تمجید کنید

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸


+ نکته ای که پیش از ازدواج باید بدانید

ازدواج یک نـهاد فـوق الـعـاده اســت، امـا آیا کسی دوست
دارد کـه در یـک نـهـاد قــرار بگیرد؟" ازدواج یکی از مـهمترین
تصمیماتی است که شما در زندگی خـود می گیرید. من و
هـمسرم 28 سـال پیش با هـم ازدواج کـردیــم. در آن زمان
خیلی از چیزهایی را که الآن می دانیم را نمی دانستیم و
مـطمئن هسـتم کـه تـعداد زیـادی از افراد نیز هستند که از
همان موارد مشابه اطلاع کافی ندارند. خداوند به من کمک کرد تا بتوانم 12 نمونه از بینش هایی را که قبل از ازدواج طرفین رابطه باید نسبت به آن آگاهی داشته باشند را در این قسمت برای شما تشریح می کنم.
1- ازدواج از سوی خدا برنامه ریزی و طراحی می شود. به همین دلیل در این امر خیر باید به دنبال رهنمود های خداوند باشیم. اغلب اوقات ما کاری را انجام می دهیم که دیده ایم دیگران انجام می دهند. افراد مختلف ایده های متفاوتی نسبت به ازدواج دارند، اما نمی توانیم نظر همه افراد را در مورد ازدواج بدانیم و در عین حال باید به خاطر داشته باشیم که چیزی که در مورد یک زندگی مشترک کار می کند، ممکن است در مورد سایر زندگی های مشترک درست از آب در نیاید. بنابراین به حرف چه کسی باید گوش کنید؟ خوشحالم که این سؤال برای شما پیش آمد. به عقیده من باید مطالعه خود را زیاد کرده و در برخی مواقع به کتب مذهبی نیز مراجعه کنید. از جمله کتاب های مفید در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد: "پیش از اینکه بله بگویید" نویسنده نورمن رایت، "خیلی زود، خیلی صمیمی" نویسنده جیم تالی.
2- به نظر من بهتر است پیش از ازدواج چند جلسه مشاوره خانوادگی را طی کنید. مراکز مشاوره ای وجود دارند که می توانند به شما کمک کنند تا در وهله اول خودتان را بهتر بشناسید و سپس ببینید چه کسی می تواند شریک مناسبی برای زندگی با شما باشد. سوابق خانوادگی، خصوصیات اخلاقی، و سایر جنبه های زندگی توسط مشاور تحلیل و بررسی می شود. یک سری سؤال های از پیش تعیین شده در داخل یک پرسشنامه تهیه و تدوین شده اند و پر کردن آن می تواند کار جالب و سرگرم کننده ای باشد.
3- زمانی که تازه وارد زندگی زناشویی می شوید، شور و هیجان بسیار زیادی از قبل از عروسی تا ماه عسل وجود دارد. به مرور زمان همه شور و هیجان ها آرام می گیرد و شما آهنگ زندگی جدید خود را احساس می کنید. در این زمان ناگهان نگاهی به شریک زندگی خود می اندازید و از خودتان سؤال می پرسید که: "چرا من اینکار را کردم؟" برخی از افراد به این مرحله که می رسند قدری می ترسند و احساس می کنند که کار اشتباهی انجام داده اند. باور کنید که این مسئله یک امر کاملاً عادی است. اولین دعوای شما شکل می گیرد و بر سر این مطلب که کاغذ توالت باید از کدام سمت قرار بگیرد، با هم جر و بحث می کنید. به مرور زمان یاد می گیرید که باید مصالحه و سازش بیشتری با هم داشته باشید. به هر حال در همه مراحل زندگی انسان ها با شک و تردید های مختلفی روبرو می شوند. آگاهی از این مطلب می تواند شما را آرام کند. شما یک فرد کاملاً نرمال هستید.
4- برای تفریح وقت بگذارید. یک زندگی موفق نیازمند کار و تلاش است. اما شما باید برای تفریح نیز وقت بگذارید. یاد گرفتن طریقه زندگی با یک فرد جدید در یک رابطه دو جانبه صمیمی، نیازمند تلاش هر دو نفر است. باید یاد بگیرید چگونه می توانید با هم ارتباط برقرار کرده و یکدیگر را درک کنید، در سمینارهای مربوط به ازدواج، و زندگی مشترک شرکت کنید، هم فال است و هم تماشا. تفریح و خوشحالی را تبدیل به خاطره ای نامحسوس از زمان مجردی نکنید. با هم خاطرات جدید را خلق کنید. به هم توجه کنید و از بودن با هم لذت ببرید.
5- این روزها به دلیل وجود فشارهای اجتماعی و اعتقادات غیر مذهبی تاکید چندانی به عدم برقراری رابطه جنسی پیش از ازدواج نمی شود. عدم رابطه جنسی پیش از ازدواج تبیین کننده بنیان اعتماد طرفین نسبت به یکدیگر است. بسیاری از افراد هستند که به دلیل عدم اطمینان به یکدیگر ساعت های طولانی در پی تعقیب هم هستند، یکدیگر را متهم به خیانت می کنند و هیچ ارزشی برای هم قائل نمی شوند. شاید قدری بی معنی باشد، اما به هر حال اینچنین است. ما به بسیاری از زوج هایی که به هم در مورد مسائل جنسی بدبین هستند پیشنهاد می کنیم که ازدواج نکنند. منظور از عدم برقراری رابطه جنسی کلیه رفتارهای جنسی است و فقط به نزدیکی محدود نمی شود. به عنوان مثال اورال سکس و یا حتی معاشقه نیز می تواند به عنوان نوعی رابطه جنسی در نظر گرفته شود. خداوند تعیین کرده که رضایت جنسی فقط باید در زندگی مشترک وجود داشته باشد. زمانیکه با هم نامزد می کنید به هیچ وجه دلیلی وجود ندارد که رابطه جنسی برقرار کنید. طبق روایات، بستر مکان مقدسی است و خداوند خود سزای افراد هرزه را می دهد. سکس نوعی ورزش نیست که هر زمان که اراده کردید آنرا انجام دهید بلکه یکی شدن فیزیکی، عشقی، و روحی است. سکس مسئله ای است که ازدواج را ازدواج می کند. شما با شریک زندگی خود یکی میشوید. همه ما نزد خداوند جایگاه ویژه ای داریم و او می خواهد ما از هر گونه گناه، شرمساری، بیماری، حقارت و ناپاکی به دور باشیم. او هم دوست دارد که ما صمیمانه ترین رابطه محبت آمیز را تجربه کنیم. اگر شما و نامزدتان در حال حاضر نمی توانید شهوت خود را کنترل کنید چه تضمینی وجود دارد که پس از ازدواج بتوانید این کار را انجام دهید؟
باید بدانید که ارزش های شریک زندگیتان چه چیزهایی هستند. همچنین باید از ارزش های فردی خود نیز آگاهی داشته باشید. چه چیزی برایتان اهمیت دارد؟ آیا ارزش های شما دو نفر با هم سازگار هستند. در طول مدتی که صرف قرارهای ملاقات می کنید، باید در مورد یک چنین مسائلی با هم صحبت کنید. آیا بچه می خواهید؟ اگرجوابتان مثبت است، چند تا؟ عقاید مذهبی یکسانی دارید؟ آیا از نظر مذهبی عقاید یکسانی دارید؟ این مقوله از اهمیت خاصی برخوردار می باشد, شاید وقتی که فقط با هم قرار ملاقات می گذارید و حتی در ابتدای زندگی مشترک درگیری های چندانی در مورد مسائل دینی با هم پیدا نکنید، اما زمانیکه پای بچه ها به زندگی مشترک باز میشود، معمولاً مسائل مذهبی اهمیت بیشتری پیدا می کنند، چراکه هر یک از والدین تصمیم می گیرد به فرزندش اعتقادات و ارزش های مذهبی شخصی خود را منتقل کند.
7- در مورد کلیه روابط عاشقانه گذشته با هم صحبت کنید. مسائل عاطفی گذشته را برای شریک زندگی خود باز کنید، چراکه درمیان گذاشتن یک چنین مسائل خصوصی و شخصی می تواند شما را به سطوح عمق تری از صمیمت برساند. هر کدام از طرفین حق دارند که از جزئی ترین مسائل زندگی شما آگاهی داشته باشند. زمانیکه با هم ازدواج کردید نباید هیچ نقطه مبهمی وجود داشته باشد که طرف مقابل را سورپریز کند. اگر با هم توافق می کنید که گذشته مربوط به گذشته است و بهتر است حرفی در این مورد نزنید، من به شما قول می دهم که یک روز وقتی اصلاً انتظارش را ندارید یک نفر از گذشته می آید و برای شما مشکل درست می کند. زمانیکه این اتفاق بیفتد احساس ناامنی ایجاد شده و درد و رنج بیشتری وارد رابطه می شود. اگر احساس میکنید که نمی توانید به طور کامل به طرف خود اعتماد کنید شاید هنوز به مرحله ای نرسیده باشید که آماده ازدواج باشید. این یک امتحان صداقت و آسیب پذیری است.
8- هیچ گاه سازش نکنید. درست است که هیچ انسان کاملی وجود ندارد، اما شما استحقاق بهترین همسر را دارید. برخی از افراد پیشنهاد ازدواج را فقط به دلایل زیر قبول می کنند: فکر می کنند شاید دیگر یک چنین اتفاقی در زندگی برایشان رخ ندهد، بچه دارند و شاید کسی حاضر به زندگی کردن با آنها نباشد، فکر می کنند که: "من آدم خاصی نیستم به همین دلیل حق انتخاب ندارم"، و یا "دوستش ندارم ولی این فرد با ثبات است و می تواند حامی خوبی برای من باشد. هیچ کدام از این موارد نمی توانند دلیل خوبی برای "بله" گفتن به شمار روند. از آنجایی که ازدواج را خداوند پایه ریزی کرده می تواند مکان امنی برای اجتماع دو انسان که پایبند ارزش های الهی هستند، باشد. هدف اصلی ازدواج این است که انسان ها ابتدا بتوانند عشق را در روی زمین احساس کنند تا بعدها به جمع خانوادگی بزرگ خود در بهشت بپیوندند. از خداوند بخواهید که شریک مناسب زندگیتان را پیش رویتان قرار بدهد. منتظر نشانه خداوند باشید و جان فشانی نکنید.
9- از یکدیگر سؤال های مهم بپرسید. زمانی که با هم قرار ملاقات می گذارید زمان مناسبی است که سؤال های مهم و کلیدی را مطرح کنید: در چه نوع خانواده ای بزرگ شدی؟ پدر و مادر در کنار هم زندگی می کردند یا از هم جدا شده بودند؟ با توجه به خانواده اصلی خود از زندگی مشترک خود چه انتظاراتی دارید؟ چه تصمیماتی در ابتدای زندگی برای تعلیم و پرورش بچه خواهید گرفت؟ این جمله را کامل کند: "زمانیکه ازدواج کنم و بچه دار شوم هیچ وقت...."
در مورد رابطه خود با والدین جنس مخالف خود صحبت کنید به عنوان مثال پسر و مادر، دختر و پدر. ارتباط با والدین جنس مخالف می تواند اثر مهمی بر روی نحوه رفتار ما با همسرمان داشته باشد. اگر پدر او با مادرش بدرفتاری کند به احتمال زیاد او نیز با خانمش بدرفتاری خواهد کرد. در این زمینه می توانیم یک کتاب به شما معرفی کنیم با نام "1000 سؤال برای زوج ها"
10- قبول نامزد به عنوان همسر آینده مسئله مهمی است که در همان ابتدا شما باید بر روی آن فکر کنید. برای پذیرش یک فرد دیگر شما باید ابتدا خودتان را بپذیرید. شاید در خیلی از کارها خوب ظاهر شوید اما در عین حال اموری نیز وجود دارند که شما نیاز به تمرین و ممارست بیشتری در آنها دارید. تمام این نقاط ضعف و قوت در کنار هم جمع می شوند و شما را می سازند. پذیرش سبب می شود که افراد خودشان باشند و بی قید و شرط به هم عشق بورزند، همانطور که خداوند به بنده هایش عشق می ورزد. اگر فرد احساس کند که پذیرفته نمی شود و از عزت نفس پایینی برخوردار باشد، آنوقت پذیرش خود را برای دیگران نیز سخت می کند و هیچ کس نمی تواند او را واقعاً از صمیم قلب دوست بدارد. در اینجا به اهمیت مشاوره های قبل از ازدواج پی می بریم. زمانیکه ما دانه ای را می کاریم، بالای سر آن نمی ایستیم و نمی گوییم: "زود باش، زود باش، رشد کن، تو سریع رشد نمی کنی، خیلی کندی!" مانند گیاهان انسان ها نیز برای رشد و تعالی، نیازمند زمان هستند و برای این امر نیازمند مراقبت، اهمیت و عشق هستند، درست مانند یک گیاه که نیاز به آب و نور خورشید دارد. هر چقدر خودتان را بهتر بشناسید، آنوقت خیلی راحت تر می توانید شریک زندگیتان را بشناسید. هیچ وقت تلاش نکنید که طرف مقابل را عوض کنید.
11- نسبت به انجام هر گونه آزار و اذیتی هشیار باشید. آیا شریکتان تا کنون سعی کرده با بی حرمتی، توهین و حقارت حرف خودش را به کرسی بنشاند؟ آیا شما را با برخوردهای فیزیکی تهدید کرده؟ آیا احساس می کنید تهدید می شوید؟ آیا تا کنون مورد اصابت قرار گرفته اید؟ شما را هل داده؟ اشیاء را پرتاب می کند؟ هر زمان به هر دلیلی سیلی میزند؟ هیچ یک از رفتارهای ذکر شده قابل قبول نیستند. کسی حق ندارد شما را مورد اصابت قرار دهد و تقصیر شما هم نسیت که مورد آزار و اذیت قرار گرفته اید. آیا همسرتان قصد دارد تا شما را از دوستان و کسانیکه دوستشان می دارید، دور کند؟ با مشاهده هر یک از این موارد باید یا رابطه را تمام کنید و یا به آنها بگویید تا زمانیکه به روانپزشک مراجعه نکنند، قادر به ادامه رابطه نخواهید بود. خودتان را گول نزنید، هر رفتار بد قبل از ازدواج، پس از ازدواج چند برابر بدتر خواهد شد. همه روزه افراد بسیار زیادی قربانی خشونت کسانی می شوند که آنها را می شناسند. لطفاً این مسئله را جدی بگیرید.
12- زمانی را نیز به عبادت دو نفری اختصاص دهید. ارزش این کار آن است که وقتی یک زندگی روحانی را پایه ریزی می کنید، در مسیری قرار می گیرید که خداوند در تمام مراحل زندگی حامی و پشتیبانتان خواهد بود. در یک ازدواج روحانی 3 طرف وجود دارد: شما، خدا، همسرتان. در زمان بروز مشکلات پیروی از رهنمون های الهی می تواند بزرگترین کمک را به شما کند.
13- نکته اضافی: افراد مجردی که بچه دارند؛
زمانی که پای بچه ها به میان می آید، لطفاً از آنها سؤال کنید که احساسات خودشان را با شما در میان بگذارند. اگر احساسات منفی داشتند، روی این مسئله دقیقتر بشوید و به دنبال علت ها بگردید. من به شدت توصیه می کنم که تمام افرادیکه در ازدواج دخیل هستند تحت مشاره قرار بگیرند. باید برنامه هایی پیرامون تسهیل ارتباط میان همه افراد طراحی و تنظیم شود. اگر هر دو طرف بچه داشته باشند همه باید در مشاوره های خانوادگی پیش از ازدواج شرکت کنند. کتاب پیشنهادی "قبل از ازدواج مجدد"
14- نکته اضافی: ازدواج با کسی که بچه دارد؛
از خود این سؤالات را بپرسید: آیا من با احساسات کودکان می توانم هماهنگ شوم؟ آیا می توانم به حرف های آنها گوش دهم؟ ایا آنقدر انعطاف پذیری دارم که بتوانم با آنها سازش کنم؟ آیا می توانم کلاس ها، کتب و مشاوره های لازم در این زمینه را پشت سر بگذارم؟ و برای آقایون: آیا می توانم مردانگی خود را وقف کنم و نکات منفی بچه ها را تحمل نمایم؟ آیا تصور می کنید که همسرتان بتواند از پس بچه ها بربیاید؟
15- تست های پزشکی
پیش از ازدواج توصیه می شود آزمایشات زیر را انجام دهید:
تست HIV، هپاتیت C، هپاتیت B و آزمایش خون

 

منبع :www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸


+ راهکارهای اصولی برای ازدواج سالم

شمـا تـا کــنون از طریق مقالات مختلف با مفاهیم واقعی
ازدواج سـالـــم آشنا شده اید. ما نکاتی را به شما آموزش
داده ایـم که اغلب زوج ها تصمیم دارند آنها را انجام دهند،
امــا معمولا هنگامیکه زمان عمل فرا می رسد در انجام آن
شـکسـت مـی خـورند. صـرفا بـاید عاشق شوید و عاشق
بـمانید. تنها چیزی که می تواند زندگی مشترک را از خطر
نـابودی نجات دهد، همین است:

تجدید احساسات عاشقانه

البته هیچ کس منکر این قضیه نیست که موفقیت در ازدواج تنها در سایه عشق به وجود نخواهد آمد. شما باید بخواهید؛ بخواهید که برای یکدیگر ارزش قائل باشید و از هم مراقبت کنید. در این راه باید از تمام تلاش خود بهره بگیرید. در حقیقت همان عشقی که بین شما دو نفر وجود دارد، انجام کارهای فوق الذکر را برایتان ساده تر میکند. اگر شما و همسرتان عمیقا عاشق یکدیگر باشید هر دو از جانتان برای دیگری مایه می گذارید و به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهید که به اختلافات دامن بزنید.
زمانی که عاشق باشید، احساسات شخصی به شما کمک می کنند تا عواطف طرف مقابل را به درستی درک کنید. غرایزی در شما ایجاد می شود که تا کنون خودتان هم از وجود آنها بی خبر بوده اید. احساس می کنید که باید خونگرم، جذاب، گفتگو گر، صادق، و ستایشگر باشید. تمام این موارد زمانیکه عشق وجود داشته باشد به خودی خود به وجود آمده و کاملا طبیعی می باشند.
اما زمانیکه این احساس عشق دو طرفه وجود نداشته باشد، تمام مواردی که میتوانند به سلامت رابطه کمک کنند، در نظرتان غیر طبیعی جلوه می کنند. غریزه شما بر علیه زندگی مشترکتان قد علم می کند و به سمت جدایی گام بر می دارد. به همین دلیل در این بخش دلایلی جمع آوری شده است که با استناد به آنها می توانید عشق از دست رفته خود را باز یابید. زمانی که مجددا عشق و محبت به زندگی شما باز گردند، این مفاهیم می توانند به شما در حفظ آن تا پایان عمر کمک کنند.
شاید این دسته بندی با آنچه قبلا دیده اید اندکی متفاوت باشد، اما سعی کردیم ساختار آنها را کمی مرتب تر کنیم تا در ذهن خواننده نیز منطقی تر جلوه کند و بتواند مفاهیم کلی را بهتر درک نماید.

راهکار اصولی 1# بانک عشق

در تلاش های بی شائبه من در راه رسیدن به تکنیکی پیرامون حفظ سلامت زندگی مشترک به این نتیجه رسیدم که بهترین راه حل این است که به زوج ها آموزش دهیم چگونه می توانند عاشق یکدیگر شوند و چگونه می توانند این عشق را حفظ کنند. به همین دلیل، اصلی به نام "بانک عشق" را به وجود آوردم تا به وسیله آن زوج ها راحت تر دریابند که چگونه امکان دارد یک لحظه عاشق و دمی دیگر فارغ شد. با درک کلی این مطلب، زوج ها متوجه می شوند که هر کاری که انجام می دهند بر روی رابطه تاثیر مستقیم مثبت و یا منفی در بر دارد. این آگاهی باعث می شود تا همواره به طرف مقابل عشق بورزند و ازدواجشان را از خطر نابودی در امان نگه دارند.
درون وجود هر یک از انسان ها یک بانک عشق وجود دارد که اثرات رفتار دیگران با خود فرد را ثبت و ضبط می کند. هر کسی را که می شناسید یک حساب درون این بانک به نام خود دارد و هر کاری که انجام می دهند می تواند به حسابشان واحدهای عاطفی را بیفزاید یا کم کند. این سیستم شما را به صورت ناخودآگاه به سمت کسانی هدایت می کند که محبت بیشتری نثارتان می کنند. زمانی که شما یک فرد را با نیات خیرخواهانه می بینید، سپرده حساب او سیر صعودی پیدا می کند. زمانی که این سپرده به میزان معینی برسد (تا سر حد عشقی رمانتیک) رابطه صمیمانه و عاطفی میان شما و صاحب حساب به وجود می آید. اما زمانی که از این حد پایین تر رود، احساس نزدیکی و محبت شما نسبت به او از بین خواهد رفت. شما ممکن است به هر کسی که حسابش بالاتر از صفر باشد علاقه داشته باشید، اما فقط عاشق کسی می شوید که سپرده اش بالاتر از مرز عشق باشد.
البته باید به خاطر داشته باشید که احساسات نمی توانند شما را به راحتی تشویق به برقراری ارتباط مطلق با افرادی که خوشحالتان می کنند و یا بالعکس قطع رابطه با کسانیکه موجبات ناراحتی تان را فراهم می آورند، نمایند. زمانیکه با شخصی دارای احساسات بد رابطه برقرار می کنید، عملیات استرداد به صورت اتوماتیک در بانک عشق انجام خواهد شد. و اگر میزان آن بیشتر از سپرده گذاری باشد، حساب شخص مقابل می تواند به نقطه ای در پایین صفر نزول کند. در چنین حالتی بانک عشق تبدیل به بانک تنفر می شود. شما از کسانی که قدری پایین تر از صفر هستند، خوشتان نمی آید و اگر زیر خط نفرت باشند، شما از فرد مورد نظر متنفر خواهید شد.
سعی کنید همسری برای خود برگزینید که از او متنفر باشید!! احساسات شما هر کاری می کنند تا به نحوی از شر او خلاص شوند، شاید تنها راه حل منطقی که در نگاه اول به ذهنتان خطور می کند، طلاق باشد.
خانم ها و آقایون معمولا عادت دارند زمانی به دنبال مشاوره های خانوادگی بروند که در آستانه جدا شدن از هم قرار می گیرند. بانک عشق آنها تمام سپرده های خود را مصرف کرده و تقریبا به خط قرمز نزدیک شده است. از سوی دیگر هر چه از سپرده های بانک عشق کم می شود، موجودی حساب بانک نفرت افزایش پیدا می کند. این امر تا آنجایی ادامه پیدا می کند تا آنها دیگر از اینکه با هم در یک اتاق باشند هم فرار میکنند. آنها حتی نمی توانند به خاطر زندگی مشترکشان یک سال دیگر دندان روی جگر بگذارند و در کنار هم باقی بمانند، چه برسد به اینکه بخواهند دو مرتبه عاشق هم شوند.
اما شغل من این است: کاری کنم تا آنها مجددا عاشق هم شوند. من کاری می کنم تا آنها برداشت از حساب عشق را متوقف سازند و فقط به حساب خود سپرده اضافه کنند. من هر اصلی که برای آنها لازم و ضروری باشد را برایشان توضیح داده و تشریح می کنم.

راهکار اصولی 2# عادات و غرایز

غریزه نوعی الگوی رفتار در آدمی است که از زمان تولد در وجود او نهفته است. عادت ها الگویی هایی هستند که انسان در طول زندگی آنها را یاد می گیرد. هر دوی آنها بارها و بارها بدون هیچ وقفه ای همواره تکرار می شوند. اهمیت این دو مطلب در مقوله مورد بحث ما این است که هر دو، نوعی الگویی رفتاری به شمار می روند و همانطور که می دانید این الگوهای رفتاری هستند که برداشت و سپرده گذاری در بانک عشق را مقدور می سازند. از سوی دیگر بخش اعظم رفتار و خصوصیات فردی هر انسان از غرایز و عادات او نشات می گیرد.
غریزه و عادت می توانند سپرده گذاری هایی در بانک عشق انجام دهند. لذا دانستن این مطلب که چگونه می توان به انجام چنین کاری تمایل پیدا کرد، امری ضروری است. زمانی که نحوه اجرای آنرا فراگرفتید، سپرده گذاری به طور مکرر و بدون توقف انجام میپذیرد.
متاسفانه بسیاری از غرایز و عادات ما مانند فوران خشم و غضب منجر به کاهش موجودی حساب عشق می شود و از آنجاییکه امکان وقوع آنها بالاست، می توانند خطر جدی در نابودی حساب شما داشته باشند. اگر می خواهید به راستی در زندگی خود موفق باشید باید جلوی برخی از غرایز خود را بگیرید و بعضی از عادات خود را به دست فراموشی بسپارید. البته چشم پوشی از غرایز خیلی مشکل تر از عادت ها است، اما با اندکی تلاش می توان از هر دوی آنها اجتناب کرد.
همچنان که در بحث های آتی در مورد راهکارهای اصولی دیگر بحث خواهیم کرد، در ذهن خود، ارزش عادات خوب و ضرر عادات بد را مد نظر قرار دهید، چراکه در صورت تکرار تاثیرشان چند برابر خواهد شد.

١-سعی کنید بیشتر از آنکه در انتظار دریافت چیزی از همسرتان باشید چیزی به او ببخشید اگر هدف شما ایجاد حس رضایت و خوشبختی در همسرتان باشد مطمئن باشید فرصت های بی شماری برای رسیدن به این هدف پیدا خواهید کرد در این صورت شما نیز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهید شد. زیرا انسان ها همواره سعی می کنند خوبی های دیگران را جبران کنند.



2- از همسرتان انتظارات غیر واقعی نداشته باشید. اجتناب از انتظارات غیر واقعی می تواند از بروز بسیاری درگیری ها عصبانیت ها و سر خوردگی ها جلوگیری کند انتظار نداشته باشید همسرتان کامل و بی نقص باشد در ضمن هیچگاه او را با دیگران مقایسه نکنید.


3- سعی کنید نسبت به همه چیز دیدی مثبت داشته باشید.


4- به راه هایی فکر کنید که می توانید همسرتان را نسبت به انجام کارهایی که دوست دارید ترغیب کنید اگر این روش موثر نبود روش های دیگر را امتحان کنید و به یاد داشته باشید که تحسین و تعریف به موقع می تواند یک انگیزه قوی باشد


5- اهداف خود را طبقه بندی کنید و افکار خود را بر مهمترین هدفتان یعنی داشتن یک محیط خانوادگی آرام و شاد متمرکز کنید


6- هیچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشوید به جای این کار با او به توافق برسید


7- همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنید در عوض سعی کنید روشی در پیش بگیرید که از تکرار این اشتباهات جلوگیری کند وقتی شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش می کنید احساسات او را جریحه دار می کنید و باعث آزار او می شوید.


8- اگر خدای ناکرده همسرتان به شما توهین کرد سکوت کنید و با او مقابله به مثل نکنید. با این کار از بروز بسیاری از بحث های غیر ضروری جلوگیری می کنید این لحظات به سرعت سپری خواهند شد و شما می توانید در زمان بهتری با همسرتان درباره رفتارش صحبت کنید ( البته این بدان معنا نیست که تصور کنید الزاما باید با یک همسر بدزبان و بدخو کنار بیایید و همیشه کج رفتاری های او را تحمل کنید, این مشکل دیگری است و راه حل های دیگری دارد)
در زمان حال زندگی کنید اشتباهات و وقایع تلخ گذشته را فراموش کنید و سعی کنید شرایط زندگی امروزتان را تغییر دهید


9- همواره از همسرتان بپرسید : برای اینکه زندگی ما شاد و دلپذیر باشد من چه کاری می توانم انجام دهم.


منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸


+ دلایل فرار آقایون از ازدواج

چرا برخی از آقایون ترجیح می دهند که ازدواج نکنند و مجرد باقی بمانند؟ تحقیقات حاکی از این مطلب هستند که 35% از مردانی که در سن ازدواج قرار دارند تمایلی به ازدواج ندارند. گفته می شود که این افراد بین 25-30 ساله هیچ گونه علاقه ای حتی به صحبت کردن در مورد مبحث ازدواج هم ندارند. یکی از دلایل عمده این مسئله آن است برخی از این افراد در خانواده های کم توان مالی به دنیا آمده اند و در محدودیت و به دور از مهر و عطوفت رشد کرده اند و لذا اساساً نسبت به همسر، فرزند، و زندگی مشترک دلسرد هستند و حس خوبی ندارند. این افراد به دلیل سختی ها و مرارت هایی که در کودکی خود متحمل شده اند، دارای اعتماد به نفس پایینی هستند، بر این باورند که توانایی خوشبخت کردن نفر دومی را ندارند، و نمی خواهند زیر بار مسئولیت زندگی بروند. باید توجه داشت زمانیکه زن و مرد یکدیگر را دوست داشته باشند و برای هم ارزش قائل باشند، ازدواج خود را به منزله یک اشتراک قابل تحسین جلوه می دهد و زوجین را از مزایای بیشماری بهرمند می نماید.

از سوی دیگر برخی از آقایون هم هستند که تصور می کنند فقط زمانی آمادگی ازدواج را دارند که سایر جنبه های زندگی آنها به حد کمال رسیده باشد: از دانشگاه فارغ التحصیل شده باشند، شغل خوبی داشته باشند، سفرهای متعددی به اقصی نقاط جهان رفته باشند، با دوستان خود تجربه های زیادی را کسب کرده باشند و ...برای برخی از افراد ازدواج یکی از مهمترین وقایع موجود در زندگی است. اغلب مردها نامزد خود را به چشم یک زن و نه همسر نگاه می کنند و در همان مقاطع ابتدایی ارتباط او را می سنجند تا دریابند که آیا علایق و سلیقه های مشترکی در زندگی دارند یا خیر.

بر اساس تحقیقات تیم آکادمیک دانشگاه راجرز نیوجرسی تحت عنوان "پژوهش بین المللی ازدواج" و با همکاری محققانی از سراسر جهان این گروه به دلایل عمده عدم تمایل آقایون به ازدواج دست پیدا کردند که در ذیل شرح مختصری پیرامون آنها خواهیم داشت.

ترس از تعهد

برخی از آقایون دچار نوعی درگیری ذهنی با عنوان "ترس از تعهد و سر سپردگی" هستند. این بدان معناست که تمایلی ندارند که مابقی عمر خود را تنها با یک خانم سپری کنند. آنها تصور می کنند که خیلی راحت می توانند زنهای مختلفی را برای زمانهای کوتاهی راضی کنند، اما راضی نگه داشتن یک خانم برای 40 سال و یا بیشتر کار دشواری است. البته نباید فراموش کرد که در این قسمت گروه دیگری از آقایون هم وجود دارند که اصلاً چیزی در مورد روابط بلند مدت نمی دانند و چون از ابتدا کلیه روابط عاطفی آنها دوام زیادی نداشته به این نوع عشق ورزی عادت کرده اند و به همین دلیل کوچکترین تمایلی به ازدواج از خود نشان نمی دهند.

برداشت غلط از ازدواج

برخی از آقایون تصور می کنند که ازدواج یعنی "پایان زندگی". آنها فکر می کنند که اگر ازدواج کنند دیگر قادر نیستند از زندگی لذت ببرند. دائماً افکار منفی در مورد زندگی مشترک در ذهن آنها رخنه می کند و بیشتر از این مسئله می ترسند که با انتخاب یک شریک برای همیشه زندگی جنسی آنها به بن بست می رسد. به هر حال هیچ یک از این تصورات صحت ندارند. متاسفانه برخی از آقایون به بی بند و باری عادت کرده اند و ازدواج برای آنها به منزله زنجیری است که به دور گردنشان می افتد و زمام امور را از دستشان می گیرد و به همین دلیل از ازدواج فراری هستند. شاید به خاطر تصورات غلطی است که این افراد از ازدواج دارند. لازم به ذکر است که آمار و ارقام موسسه ملی روانشناختی گویای این مطلب است که افراد متاهلی که از زندگی مشترک خود راضی هستند خیلی بیشتر از افراد مجرد از زندگی خود لذت می برند و به طور کلی انسانهای خوشحالتر، با نشاط تر و سرزنده تری هستند.

مسائل مالی

برخی از آقایون به این دلیل از ازدواج کردن سرباز می زنند که تمایلی به تقسیم اموال خود با کس دیگری ندارند. آنها می دانند که به محض اینکه زیر یک سقف بروند مجبور می شوند درآمد و کلیه دارایی هایشان را با همسر خود تقسیم کنند و این کاری است که هیچ تمایلی نسبت به انجام دادن آن ندارند. برخی از مردها آنقدر خودخواه هستند که به هیچ وجه دوست ندارند با افرادی ارتباط برقرار کنند که چیزی از آنها طلب کنند.

دلبستگی های فردی

برخی از مردهای جوان تعلق خاطر بسیار زیادی به مادر و پدر خود دارند که اصطلاحاً به این جور افراد "پسرهای مامانی" گفته می شود. بعضی از آقایون تصور می کنند که اگر ازدواج کنند با این کار خود به مادرشان بی توجهی کرده اند. همچنین این امکان هم وجود دارد که همسر جدید مانند مادر تحویلشان نگیرد و مجبور می شوند از لاک کودکی خود بیرون بیایند و بزرگ شوند؛ و چون از بزرگ شدن می ترسند نمی توانند زیر بار مسئولیت بروند به همین دلیل از ازدواج دوری می کنند.

تجربیات تلخ گذشته

همانطور که می دانید هر تجربه ای که در زندگی بدست می آوریم تاثیری زیادی بر روی تصمیمات آتی ما می گذارد. اگر مردی در رابطه قبلی خود شکست خورده باشد، در انتخاب شریک زندگی بیش از اندازه وسواسی می شود. زمانیکه قلب اینگونه افراد برای اولین بار زخم خورد مرهم گذاشتن بر روی آن کار ساده ای نیست و جبران آسیب های روانی گذشته دشوار می نماید. این قبیل افراد بیش از اندازه محتاط می شوند و تنها یک خاطره بد، کلیه ابعاد زندگی آنها را تحت الشعاع قرار داده، نسبت به همه بدبین می شوند و به طور کلی تغییر کرده و تا ابد خیال ازدواج ا از ذهن خود پاک می کنند.

برخورداری از سرگرمی های مختلف

برخی از آقایون هستند که خارج از حیطه شغلی برای خود سرگرمی های بیشماری درست می کنند و دیگر آنقدر وقت ندارند که بخواهند به زن و تشکیل زندگی فکر کنند. به عنوان مثال این روزها بسیار مشاهده می شود که مردهایی در سنین 25- تا 30 از محل کار که به خانه باز می گردند مشغول بازی های کامپیوتری می شوند و یا وارد اینترنت شده و عضو کلوپ های ارتباطی می شوند. در واقع شغل دومشان بازی با کامپیوتر است. این افراد عضو کانون های آنلاین بازی یا دوستی می شوند و وقت ارزشمند خود را برای ساعت های متمادی در این دنیای مجازی و فضای خیالی هدر می دهند.

عدم مسئولیت پذیری

با شروع زندگی مشترک وظایف زوجین سنگینتر می شود و باید بیش از گذشته تلاش کنند. از همان ابتدا باید به فکر مسائل زیادی نظیر ورود بچه به زندگی هم بود. وظیفه حمایت و پشتیبانی از کودک در وهله اول بر عهده پدر می باشد. برخی از آقایون تمایلی ندارند که زیر بار مسئولیت های بیشتر بروند و تصور می کنند که تنها با فرار از ازدواج می توانند از بار سنگین مسئولیت های روزمره شانه خالی کنند، غافل از اینکه زندگی سرشار از مقوله های چالش برانگیزی که همه روزه بر آنها تحمیل می شود و اگر همراه با شریک زندگی خود با آن مشکلات روبرو شوند خیلی راحتتر از پس آنها بر می آیند.

ارضای نیازهای جنسی

این روزها آقایون خیلی راحت تر از گذشته می توانند نیاز های جنسی خود را برآورده سازند به همین دلیل نیازی نمی بینند که تنها یک شریک مادام العمر برای خود انتخاب کنند. شاید این افراد متوجه نیستند که از نظر روانشناسی مردی که تنها با یک زن برای مدت زمان طولانی ارتباط جنسی برقرار می کند به لذات فیزیکی و روانی بیشتری دست پیدا می کند.

منبع: www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: آموزنده و عشق


+ نکات مهم در مورد خواستگاری و بله برون

خواستگاری معمولا با مراسم خاصی همراه است که پسر بهمراه خانواده و بزرگان خود برای دیدن و پسندیدن و صحبتهای جانبی به خانه دختر میرود معمولا صحبتها ی مهم در مورد مهریه هم ممکن است مطرح شود .
ویا در مراسمی به اسم بله برون این صحبتها انجام میشود .
نکات مهمی که باید مورد توجه دوستان باشد این است که رفتار و اتفاقات این روزهایی که طبیعتا هنوز چیزی رسمی نشده از نظر قانونی و اتفاقاتی که بعدا ممکن است بیفتد خیلی مهم است .
در مورد شناخت و تحقیق لازم است در بحثهای مبسوط بعدا صحبت شود ولی در مورد رسوم و قراردادها در اینجا چیزهایی مینویسم .
در مورد تعیین مهریه باید دقت شود و مرد که میخواهد مهریه تعیین شده را بپذیرد قبل از حضور در مراسم قصد و منطق خود را در مورد پرداخت مهریه مشخص کند .
میخواهد مهریه کم یا زیاد باشد ، میخواهد یکجا یا بصورت اقساط بپردازد و یا نه اصلا قصد دادن ندارد .بنابر این با اراده مشخص و محکم در این راه پا بگذارید .
به این نکته توجه کنید که صحبتهای خانواده دختر مبنی بر اینکه قصد دادن و گرفتن نیست هیچ وجهه قانونی ندارد و در صورت ثبت ارزش قانونی پیدا میکند .
در صورت تصمیم و توافق در مورد مهریه میتوان در برگه توافقنامه ثبت کرد و نوشت بر سر مهریه به میزان فلان اندازه توافق شد که بصورت عندالمطالبه یا بصورت عند الاستطاعه و یا بصورت اقساط و یا هر چیز دیگری که توافق شد پرداخت شود .
بدیهیست اگر توافق بر سر شرایط خاصی صورت گرفت حتماً باید آن شرایط در سند عقد منعکس شود وگرنه اعتبار سند از توافقات قبل از عقد بیشتر میباشد .
در صورتی که خانواده دختر مهریه بالا پیشنهاد میکنند و عنوان میشود کی داده کی گرفته فقط لازم است در توافقنامه و سند عقد عنوان شود مهریه عند الاستطاعه یعنی در صورت تمکن و دارایی مرد قابل در یافت می باشد و بخاطر نداشتن پول مرد درگیر زندان و درگیریهای زیاد دیگر نشود و بر سر حق حبس زن دچار گرفتاری و مصیبت نشود .مورد دیگر این است که توافقاتی در مورد مراسم و خرجهایی که بعهده داماد است باید ثبت شود چون همین موارد میتواند باعث ایجاد مشکلات فراوان و درگیری شود وقتی توافق شود زمان عقد و یا عروسی چه زمانیست و مرد ملزم است چه خرجهایی را بر عهده بگیرد امکان بروز مشکلات بعدی کمتر میشود .که این توافقنامه باید به امضای پسر و دختر و اعضای حاضر از خانواده های آنها برسد .
درمورد آشنایی قبل از عقد و زندگی مشترک پیشنهاد میکنم سه تا شش ماه بدون عقد بوسیله راهکارهای شرعی مختلف رفت و آمد و آشنایی لازم صورت پذیرد .
درمورد امضای سیاهه جهیزیه زن باید دقت شود این جهیزیه تا آخر عمر زن بعنوان امانت در نزد مرد نگهداری میشود و در صورتی که در خانه مشترک برای آن اتفاقی بیفتد مرد ملزم به تهیه و پرداخت آن به زن میباشد بنابر این جهیزیه زن شاید موقع صلح و صفا کمک حال زندگی مشترک باشد ولی در صورت ایجاد مشکل مرد علاوه برحقوق دیگر زن مجبور به بازگرداندن عین جهیزیه یا پرداخت قیمت آن میباشد .
پس موقع امضاء آن باید دقت داشته باشید که موارد مذکور در جهیزیه دختر وجود دارد
اصلاً بنظر من جنسی که مرد برای زندگی خود تهیه میکند از جهت تامین آرامش زندگی موثر تر خواهد بود تا گرفتن جهیزیه و چنانچه میدانید طبق قانون زن ملزم به آوردن امکانات به خانه شوهر نیست و مرد ملزم است طبق ماده 1107 قانون مدنی ((ماده 1۱07- نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن ، البسه ، غذا ، اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه نقصان یا مرض . )) لوازم و مایحتاج زندگی را برای زندگی مشترک فراهم کند و این موارد قسمتی از نفقه زن می باشد .

منبع:
http://ensaf.blogfa.com/cat-5.aspx

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: ازدواج و عشق


+ عکس عاشقانه به روز

سلام اینم چند تا عکس عاشقانه توپ برای دوستای خوب خودم...

آخی ...

دیدی تنهاش گذاشت !!!!!!!!ناراحت
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ دیوونه...

اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میکرد و میخندید. به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.
خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه وکلی آبرو ریزی میشد.
اونشب برای اینکه آرومش کنم سعی کردم بیشتر بش نزدیک بشم وباش صحبت کنم. بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت.    یه بار بی مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داری؟ قبل از اینکه چیزی بگم گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه . انگار دارم رو ابرا راه میرم....روی ابرا کسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید تو هم فکر میکنی من دیوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من دیوونه تره . بعد بلند خندید وگفت : آخه به من میگفت دوستت دارم . اما با یکی دیگه عروسی کرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسیشه....

منبع : www.shahzadeghalbha.mihanblog.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ قطار

 

سوار که شدند جا مانده بود؛با دستی وبال گردنش. نشسته بود روی نیمکتی بی خیال هیاهوی مسافران و عابران.شنید که کسی گفت:((تمام شد آقا: رفتند.))شنید اما حرکت در بدنش نبود.پس نشست همانجا روی نیمکت چوبی رنگ پریده و دستش وبال گردنش بود.

در راه که می دویدتکرار صحنه آخر،تصویر او بودکه می رفت تا تنهایی را به آغوش نگرانش باز گرداند.

- بمان!

- نمی توانم

- رفتن تو چیزی را حل نمی کند.بمان با هم حلش می کنیم.

- نمی توانم! همیشه همین را می گویی اما هیچ گاه چیزی حل نشده

- ولی آخر من و تو...

- من تصمیمم را گرفته ام؛می روم.

تصویر آخرین نگاهش در قطره های اشکش مکرر شد.

- پس بگذار برای آخرین بار در آغوش بگیرمت.

دستانش را حلقه کرد دورش و جوری محکم نگهش داشته بود که انگاری اخرین چیزیست که در دنیا دارد و با رفتنش تمامی جان او را می ستانند.

در موج اشک و هق هق گریه گفت:

- باشد ،باشد دیگر نمی نویسم،قول می دهم!

- نمی توانی!می نویسی،می نویسی.

- دستم بشکند اگر دیگر قلم در دست گرفتم.نمی نویسم! بمان!

- صد بار گفتی ،باز نوشتی . دیگر...

وقتی که دستانش را باز کرد مثل قرقی از دستانش فرار کردو تا به خود بیاید رفته بود.در راه که می دوید نفس نفس می زد. به ایستگاه که رسید سوار شده بودند. نشست روی نیمکت سبز تازه رنگ شده ای. نگاهی به آسمان انداخت.آخرین چیزی که برایش مانده بود را از دست داده بودو حال دیگر...

نگاه خشمگینی به دستش انداخت و نگاه خشمگین تری به نیمکت چوبی. لحظه ای بعد که به هوش آمد در بیمارستان بود با دستی وبال گردنش. دیگر ننوشت.نمی دانم دیروز بود یا سالها قبل. به هر حال دیگر ننوشت.

سکوت که دوباره ایستگاه را فرا گرفت بلند شد که برود.تا دم غروب فردا که بیایدو بنشیند روی نیمکت سبز رنگ پریده و به آسمان خیره شود،مسافران که جا به جا شدند اندکی بنشیند و بعد برود. کار هر روزش بود.چیزی در این سالها تغییر نکرده بود. تا آن روز که او را دید . با پسرکی کوچک. پسرکی لاغرو استخوانی با چشمانی درشت.دلش برای اولین بار بعد از این همه سال یکهو پایین ریخت.

- مادر! بنشینیم روی این نیمکت؟

- پسرم ، زود تر برویم بهتر است.

- نه مادر بنشین، من دوست دارم قطار ها را نگاه کنم. می خواهم چیزی در دفترم بنویسم.

پسرک دفتر کوچکی از جیبش در آورد و شروع به نوشتن کرد.

- باشد پسرم.بنویس! مثل اینکه این نوشتن هیچ گاه مرا رها نمی کند.

برای لحظه ای چشمان مرد و زن در چشمهای هم بی حرکت ماند شاید ثانیه ای یا دقیقه ای. و بعد هر دوی آنها بی کلامی  به دفتر پسرک خیره شدند. 

((قطار می رود. تند می رود. اما در ایستگاه ها می ایستد.قطار همیشه حرکت نمی کند . بعضی وقتها هم از حرکت باز می ایستد.وقتی که در ایستگاه دو قطار به هم می رسند خیلی قشنگ است. من خیلی دوست دارم.))

پسرک آستین مادرش را  کشیدو با هیجان گفت:

- مادر ،مادر، به هم رسیدند ،به هم رسیدند!

و مادر که هنوز در بهت مانده بود،گفت:

- بله پسرم . رسیدند.

- مادر یادت هست گفته بودی پدر هم می نوشت؟

- بله پسرم می نوشت.خیلی هم زیبا می نوشت.

- پدرم راجع به قطار هم  چیزی نوشته بود؟

- بله پسرم نوشته بود.

- برایم بگو

- باشد . می گویم:

((قطار زندگی من

از این سیاه چاله سنگی

عبور خواهد کرد

و خواهد برد ترا

به سرزمین یاس و رازقی

قطار عمر من

تویی!

...))

و بعد بغضی در گلوی زن او را از خواندن ادامه شعر منصرف کرد. در این لحظه صدای مرد ادامه داد:

((و تو

مسافر همیشه این قطار

خواهی ماند

و من

تو را به جشن ماه و خورشید

در یک روز خواهم برد

بمان کنارم

که این قطار هرگز...

چشمان زن از اشک لبریز شد و هق هق گریه امانش نداد . خودش را در بغل مرد انداخت و جوری او را به خودش چسباند که انگاری آخرین چیزی بود که در دنیا برایش مانده بود.پسرک مادرش را با بهت نگاه می کرد و مرد غریبه را با بهتی بیشتر و زن تنها در هق هق گریه اش می گفت:

- من را ببخش، من را ببخش.

- من دیگر ننوشتم. در این سالها هیچ گاه قلم در دست نگرفتم.

- و من تمام این سالها با عذابی نا بخشودنی زندگی کردم.

- من دیگر ننوشتم. من بی تو ننوشتم! من قول داده بودم!

- من را ببخش،ببخش.

- اگر می ماندی هم نمی نوشتم. نمی نوشتم!

و حال بغض مرد بود که بعد از ده سال ترکیده بود و خیال بند آمدن نداشت و زن فقط  می بوسیدش و اشک هایش را پاک می نمود.

نمی دانم آخر قصه چه شد. چون آخرین باری بود که از آن ایستگاه سوار   قطار شدم و به شهر خودم باز گشتم.اگر زمانی از آن ایستگاه رد شدید،یک نیمکت رنگ پریده سبز آنجاست. درست سمت راست ایستگاه. ببینید کسی با دستی وبال گردنش آنجا نشسته است یا نه!

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ عاشقانه توپ

ی ن م ب ل ق ر د ه ش ی م ه زیاد زور نزن  برعکس بخون

 

 

 

عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به
تو

 

 

 

گه یه روز یه نفر لگد زد بهت ناراحت نشو آخه تو خیلی توپی

 

 

 

یه دنیا فدای هر چی دل مهربونه، یه دل فدای اونی که این SMS رو می خونه
iiiiiiii!iiiiiiii
ایناهمه تو رو دوست دارن، اونی که غش کرده من

 

 

 

عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و به جز تو کسی لایق این
قلب بی طاقت من نیست

 

 

 

از بچگی بهم یاد دادند که هر ساعت ۶۰ دقیقه است و هر دقیقه ۶۰ ثانیه
ولی کسی نگفت که هر ثانیه بدون تو ۱۰۰ ساله

 

 

 

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید

 

 

 

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله   انواع بوس:
۱/
بوس صورت : دوست داشتن
۲/
بوس پیشانی : آرامش
۳/
بازو‌ : شوخی کردن
۴/
لب : عاشق بودن
۵/
گردن : نیاز داشتن
تو کدومشو به من میدی ؟

! 

 

 

هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد
این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

. . . 

 

 

بگم سلام دل میگیره
بگم علیک دل میمیره
فقط میگم دوست دارم
اینجور دل آروم میگیره

. . . 

 

 

لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی
تمام ادبیات عشق را یه یک نگاه می فروختم اگر :
لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی

. . . 

 

 

آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

 

 

 

خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم
آن را بر من ببخش

 

 

 

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک
به زیباترین شکل تو را بسرایم

 

 

 

گه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
خبرم کن
بهت قول نمیدم که
میخندونمت
.
ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز خواستی در بری
حتماً خبرم کن
،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی
.
اما می تونم باهات بیام
 
اما
اگه یه روز سراغم رو گرفتی
و خبری نشد
سریع به دیدنم بیا
احتمالاً بهت احتیاج دارم

 

 

 

انواع چیپس چی توز
۱/
ساده مثل دلت
۲/
سرکه ای مثل اشکت
۳/
نمکی مثل حرفت
۴/
فلفلی مثل چشمات
بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
تو را از من ، مرا از تو جدا کرد
سکوت من فردای بلند دوست داشتنتوست
دوست داشتن تو افسانه نیست ، باورش کن

 

 

 

روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو

 

 

 

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من

 

 

 

باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ بوسه

               

                 بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

                 بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

 

                   بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 

                   بوسه یعنی آتش و گرمای تب

                 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 

                 لذت از شب , لذت از دیوانگی

 

                    بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

 

                     طعم شیرینی به رنگ سادگی

                       بوسه آغازی برای ما شدن

 

                       لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

                       بوسه سرفصل کتاب عاشقی

 

                       بوسه رمز وارد دلها شدن

                    بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

                    بوسه یعنی عشق من , با من بمان

 

                      شرم در دلدادگی بی معنی است

 

                   بوسه بر می دارد این شرم از میان

                  

                    طعم شیرین عسل از بوسه است

 

                     پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

 

                      بهترین هدیه پس از یک انتظار

 

                    بشنوید از من فقط یک بوسه است

                       بوسه را تکرار می باید نمود

 

                    بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

 

                    بوسه یعنی وصل جانها از دولب

                    بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود

منبع : www.ashkanbbb.blogfa.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ اسرار انگشت چهارم و حلقه ازدواج

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید.

تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.

(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ

و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.

انگشت شصت نمایانگر والدین است.

انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .

به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .

سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.

انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.

آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .

این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.

انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.

دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم

(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.

به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.

عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

انگشت شصت نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: ازدواج و عشق


+ داستان عشقی غم انگیز

 شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!

 

داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

منبع :
bo2sms.ir

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ داستان عشق من و همراه

درست همان سه شنبه عصر که عصبانی و غمگین از طبقه سوم مرکز تحقیقات دانشکده پایین می آمدم با خودم تصمیم گرفتم…و درست قبل از اینکه پایم را از آخرین پله پایین بگذارم، بعد از همه دشنام ها و تلخی هایی که نثار خودم کردم سوگند یاد کردم که گره اخم آلود “آن صورت جوان زیبا” را آینه هر روز زندگی خود کنم.

می خواستم برای یک مدت کوتاه هم که شده هیچ چیز و هیچ کس را نبینم…و آنقدر بگذارم که بگذرد تا بلکه زمان این گره اخم آلود جوانی ام را باز کند. در را پشت سرم بستم تا خودم را حتی از خودم پنهان کنم و مجبور نباشم حتی خودم را در مقابل آیینه ببینم… اما خوب می دانستم که این آخرین ترفند هم اثر نخواهد کرد… پس بر آن شدم که سفر کنم تا بلکه خودم را با همه آنچه در اطرافم می گذشت پشت سر گذارم…

آن شب وقتی پدرم موهای پریشان شانه نشده ام را دید، با آن چشمانی که از فرط گریه مثل وزغ باد کرده بود در جا ماند… و وقتی به او گفتم که “می خواهم به سفر بروم، همین امروز و تنها!” نمی دانست که چه پاسخم گوید. خواهرم سرش را با نا امیدی تکان می داد و مادرم از پشت سایه پدر اشک می ریخت…شاید برای اولین بار بود که پدر روح لجوج و مصمم مرا از پشت چشمان باد کرده دید و دانست که مقاومت بی فایده است، که با چنین طوفانی مدارا کردن و رها کردن بهترین راه نجات است…آرام پرسید کجا و من گفتم : ” هر جایی که آدمهایش کمتر باشند و آسمانش بیشتر … به برهوت… به کویر!”

فردا عصر تهران را به مقصد کاشان ترک کردم…به جایی که پدرم راضی شد مرا بفرستد… وقتی اتوبوس حرکت می کرد نگرانی را در چشمانش خواندم…می دانم خیلی دلش می خواست با او صحبت کنم …اما همین قدر که توانست ذات لجباز و غد مرا راضی کند تا مادرم را همراهم بفرستد یک پیروزی بزرگ کسب کرده بود…برای همین هیچ وقت از من نپرسید و من هم هیچ وقت نگفتم که چرا می خواهم دور از همه باشم…

تمام راه آن روبرو درست در برابر شیشه بزرگ جلو اتوبوس نشسته بودم… با مادرم شرط کرده بودم که در همه سفر با من سخن نگوید و او هم با بوسه مهربانش پذیرفته بود…آمده بود تا در کنارم باشد حتی اگر تمام طول سفر مجبور شود با من یک کلمه سخن نگوید…. تمام راه دیده از جاده بر نداشتم… گنگ و مبهوت به خطوط سپید و بی پایان جاده خیره شدم… غروب بود و من از حس عجیبی که این سفر به من می داد سرشار می شدم…. حس اینکه هر چه جلو می روم از آن التهاب کشنده دور تر می شوم و آن درد غیر قابل تحمل را پشت سر می گذارم…درازای سپید خطوط جاده مخدر قویی بود که ذره ذره در وجودم جریان می یافت آنقدر که حتی متلک های گاه و بی گاه شاگرد راننده هم باعث نمی شد که از نگاه کردن به جاده بگریزم….

وقتی رسیدیم شب شده بود و من این را از حرکت شب پره های ریزی که دور چراغهای شهر می گشتند دریافتم…خوابِ خستگی بر کجا بود که بیاید؟ خوابِ خاطره ریز کجا بود که بر تنم ریزد؟…. صبح هنوز مادرم خواب بود که برخاستم… یعنی شاید هنوز هم صبح نشده بود…. برای من فرقی هم نمی کرد…! از پشت پنجره بیرون را نگاه کردم…از آن پایین گنبدهای دوار بازار کاشان در نگاهم بازی می کرد…همه چیز ساده و گلی بود از خشت و آجر ، و بسیار متفاوت از بناهای بلندِ دود آلودِ نفس گیر ِ شهر من…همه چیز آسان و قابل حل می نمود درست بر خلاف گره پر پیچ و خم این عشق عجیب!… انحنای زیبای گنبدها مرا به یاد انحنای لطیف ابروانش می انداخت، آنوقت که نگران به چشمانم خیره می شد و اطمینان را از وجود من می خواست… مادرم گفت “سلام”… برگشتم و با خنده شرطمان را به یادش آوردم…

کمتر آدمی آنوقت سال در میان باغ فین قدم می زد…شاید یک نفر … شاید دو نفر! چشمه ها پر بود از صدای غلغل آب…و کاشی های فیروزه ای جوی ها پر از گذران آب…جریان جوی را گرفتم و درست مخالف آن قدم بر داشتم…سر چشمه شمالی پر بود از ماهی های کوچک و بزرگ قرمزی که درون چشمه می رفتند و دوباره باز می گشتند…کف فیروزه ای چشمه پر بود از سکه هایی که مردمان در آب انداخته بودند… یادم آمد سالیان پیش وقتی کوچک بودم از پیرمردی کنار همان چشمه شنیدم که اگر وقتی سکه ای می اندازم نیت کنم و ماهی کوچکی همان موقع از چشمه بیرون بیاید آرزویم بر آورده می شود…به وقت کودکی سکه های زیادی انداختم و ماهی های فربه زیبایی از چشمه بیرون آمدند… اما آنروز…. سکه ای نیانداختم چون اعتقادی به این باورهای زیبا نداشتم…یا شاید هم چون واهمه داشتم و نمی خواستم ببینم که ماهی کوچکی برای من از میان چشمه بیرون نمی آید… دستانم را به میان آب سرد چشمه فرو بردم تا خودم را بیازمایم… که از میان من و این عشق کدام لجباز تریم…طاقت دستان کبود من در میان سرمای آب؟ یا عشق مسحور کننده یخ بندان من؟

آنروز ساعت ها روبروی عمارت مرکزی باغ نشستم و انگشتانم را میان کاغذ و مداد سیاه رها کردم… طرح عمارت در میان درختان کهن سال آرامشی عمیق در چشمانم می ریخت و من بازی انگشتانم را در مغازله میان کاغذ و مداد دوست داشتم …شاید خش خش بوسه سیاه مداد بر گونه کاغذ راهی نشانم می داد… شاید سکوت سرد و سپید کاغذِ پذیرنده طرحی به ذهنم می آورد…همه آن مکالمه ها به یادم می آمد…همه آن بگو مگو ها…آن مشاجره های دل پذیر دوست داشتنی…آن لحظه های عجیب تلاقی نگاه ها …از من خواستن ها و از او رمیدن ها… از من التماس کردن ها و از او پیروزمندانه خندیدن ها…عشق سختی بود! من این را از ابتدا می دانستم. با خود می اندیشیدم اکنون ” او ” چه می کند؟ سر کلاس مشغول نوشتن و گوش دادن است؟ نمی پرسد من کجا هستم؟ سراغ من را از دوستانم یا از خواهرم نمی گیرد؟ … اصلا برایش فرقی می کند که به خاطر نگاه قهر آلودش سرگشته این بیابان گشته ام؟…سرما سخت آزارم می داد … بهمن ماه بود و نشستن در فضای باز باغ کویری طاقت از دل هر رهگذری می برد… دستانم تقریبا منجمد شده بود اما دلم دست از طراحی بر نمی داشت… هر چه می کشیدم آن نقشی که می خواستم در نمی آمد… هر چه سعی می کردم آن تصویر زیبایی که می خواستم روی کاغذ سپید نقش نمی بست… مداد را با اندوه رها کردم و مطمئن بودم که هر چه این رنج طولانی شود بازگشتن من طولانی تر خواهد شد…

باز هم صبح و همان گنبد های نرم و دایره وار… باز صبح و همان بازی زیبای نور در میان ابرهای پراکنده در میان آسمان…نمی دانستم روز را به چه امیدی شروع کنم. حس می کردم بعد از او زمان برای من خواهد ایستاد…حس می کردم بعد از او دنیا برای من دیگر معنی نخواهد داشت… …نمی فهمیدم این درنگ “او” را… این خواستن و راندنش را … این بازی عذاب آورش را …روز آخر در میان پله ها با خودم عهد بستم که دیگر دل به این بازی نسپارم… بازیچه این بازی نباشم… یک بار هم که شده من بازی کنم و او به قاعده بازی تن دهد… فکر می کردم اگر به سفری نامعلوم بروم نگرانش خواهم کرد…فکر می کردم اگر رها کنم او به دنبالم خواهد آمد، همه جا را زیر و رو خواهد کرد و سر انجام به این تردید درونش پایان خواهد داد…. که همه جنگ میان من و آن چشمان قهوه ای زیبا در “تردید” میان انتخاب کردن بود…و من فکر می کردم که این “تردید” را در درونش خواهم شکست… عشق سختی بود و من این را از آغاز می دانستم…

بار ها به خواهرم تلفن زدم تا بلکه از او سراغی بگیرم… می پرسیدم : “خبری؟” …. و او مکثی می کرد و آهی عمیق می کشید!… باورم نمی شد…باورم نمی شد من این زمان طولانی نباشم و او سراغم را نگیرد… باورم نمی شد من اینهمه دور باشم و او هیچ در دل صدایم نکند…باورم نمی شد که او اینهمه بی اعتنا باشد… اینهمه سنگ دل … اینهمه خونسرد!

دیگر حتی گنبدهای دایره ای هم نجاتم نمی داد…مادرم در سکوتش مثل سرکه می جوشید… به صورت زرد بیمارم می نگریست و خون می خورد… به ساعتهایی که پشت پنجره می نشستم و نگاه می کردم نگاه می کرد و هر لحظه بی تاب تر می شد…بحران وجودم را می دید اما دم بر نمی آورد… عجیب صبور بار آورده بودندش عجیب! درست مخالف من!…به خودم لعنت می فرستادم… ازین سفر بی پاداش.. ازین سرمای جگر سوز و ازین دستان یخ بسته خالی…

روزها پیاده راه می رفتیم…به هر کجا و هیچ جا…گمان می کنم از تمام کوچه های کاشان گذشتم… از کنار تمام خانه ها و تمام آن درهای قدیمی چوبی با دق الباب های مردانه و زنانه…گاهی بچه های کوچه با تعجب چند کوچه ای دنبالمان می کردند، گاهی زنان چادری با بد گمانی نگاهمان می کردند و گاهی مردان با یک چشم غره مرموز همه هستیمان را زیر سوال می بردند…آنقدر راه رفته بودیم که پاهایمان از درد و تاول باد کرده بود… به چهره خسته مادر می نگریستم و از صبر طولانی اش تعجب می کردم . از این مهر بی شائبه ای که به من داشت و من ِ مجنون را تا انتهای جنون رها نمی کرد…در دل به خودم دشنام می دادم. از خودخواهی های خودم… از اینکه پاهای تاول زده اش را شب ها می بینم و باز به دیوانگی ام ادامه می دهم… اما بحران درونم عمیق تر از آنها بود که به خواهش بی کلام مادر پاسخ گوید یا با صدای مضطرب پدر فرو نشیند…

یک روز سرد و ابری ، این گشت زنی های مداوم مرا به نزدیک مسجد آقا بزرگ کشاند… چند بار از جلوی آن گذشته بودیم؟ نمی دانم…دربی بزرگ در انتهای یک کوچه تنگ در برابرم ظاهر شد. در زدم. انگار سالها کسی در آن نماز نخوانده بود… انگار مدت های طولانی بشری به درون مسجد پا نگذاشته بود…آخرین بار که در زدم موهای آشفته کودکی از میان دو لنگه در مسجد بیرون آمد. زنی به دنبال کودک در را گشود…مادرم از زن خواست که به درون مسجد راهمان دهد و بگذارد که دمی در کنار مسجد بیاساییم…زن نگاه عجیبی به ما کرد اما نتوانست خواهش مادر را بر زمین بیندازد…در را گشود و در را پشت ما بست….

هیچ کس نبود…مسجدی خالی با حیاطی بزرگ و شبستانی مشوش!… مدرسه ای که تنها یک سرایدار با بچگان خردش در آن زندگی می کرد…در شبستان تاریک و بی صدای مسجد هیچ فرشی گسترده نبود…تنها نور بی جان یک روز ابری زمستانی از میان سوراخهای طاق های نیم دایره شبستان به درون می تابید…همه جا پر بود از سکوت بی نمازی!… دلم تاب نیاورد…به حیاط خالی مسجد قدم گذاشتم و همانجا درست مشرف به مدرسه مسجد که در گودال پایین حیاط مسجد بنا شده بود نشستم…

تا به حال لذت خوابیدن روی حیاط خالی یک مسجد بزرگ را تجربه نکرده بودم… آسمان ، بدون هیچ مانعی درست بالای سر من بود و زمین با همه سرمایش درست در انحنای ستون مهره هایم… نه هیچ پرنده ای پر می زد، نه صدای هیچ قدم زدنی سکوت سرد مرا می آشفت… تنها گاهی صدای گریه زیر کودک سرایدار امتداد این سکوت را بر هم می زد و یا صدای بر هم خوردن دستان زن در میان تشت رخت . آیا نجات از تردید شایسته این همه درد و سرما بود؟… آیا او هم برای این تصمیم، همسان من رنج کشیده بود؟ … از کجا معلوم که این ریاضت خودخواسته قفل شک او را می شکست؟ چه کس می توانست بگوید که سفر ِ بدون پایان من، پایان تردید های او بود؟… دلم درد گرفته بود…نفسم بالا نمی آمد… سرما از میان تک تک مهره هایم به قلبم رخنه می کرد…و این عشق هم چنان در قلب من با همه لجاجت تن من می جنگید… از قلبم بیرون نمی رفت… مهار نمی شد…

اولین قطره های درشت اشک جایی در میان آن آسمان پهناور و سرمای دردناک کف مسجد زاده شد. اشک گزافی بود . خون بهای همه لجاجت تنم و به قیمت تمام عشقم! …کف خاک آلود کاشی های مسجد از اشک من گل آلوده شد و چشمان سنگین من سبک بار…تا آسمان رخصت می داد گریستم و تا زمین می پذیرفت اشک ریختم .تا وجودم از سرما سرریز نشد برنخاستم و با همه وجود دریافتم که میان لجاجت من و این عشق ، این من هستم که برای همیشه باخته ام….

وقتی برخاستم خورشید حتما غروب کرده بود. مادرم به من چون مردگانی که از قبر بر می خیزند با وحشت نگاه می کرد. فکر می کرد، شاید هم مطمئن بود که من عقلم را از دست داده ام و شاید اگر ساعتی دیگر روی کف سرد حیاط دراز می کشیدم طاقت نمی آورد و شرطمان را می شکست…روسری پشمی بزرگش را دور تنم پیچید و دردمندانه در آغوشم گرفت… با همه دیوانگی هایم!

دیگر سیراب شده بودم…دیگر آن ذات مشوش پر اضطراب همراهی ام نمی کرد. انگار همانجا میان آسمان و زمین مسجد جا مانده بود یا جایی میان دریای خاک آلود اشک های من… هر چه بود آن من ِ طوفانی رفته بود، “منی” آرام و آبی جانشینش گشته بود…نمی دانستم چه بلایی بر سرم آمده است. شاید سرمای بی حد و مرز آن ساعت های عصر فلجم کرده بود. شاید گیرنده های درد را از میان برده بود. و درست مثل سرمازده ای که قبل از انجماد اعضایش، حس آن اعضا را از دست می دهد من هم بی حس شده بودم…یک بی حسی رخوت آلود پر رمز و راز…

قبل از ترک کاشان تصمیم گرفتم که سفر را از فراز گنبدهای نیم دایره ای بازار فرود آورم و به درون گرم بازار خوش رنگ و بو بکشانم…از مرد عطاری در میانه بازار یک شیشه گلاب خریدم بی آنکه بدانم چرا و برای کدامین دل سودایی گلاب به ارمغان می برم….

وقتی که به خانه بر گشتم زبانم چند گرم لاغر تر شده بود، قلبم چند طپش آرام تر و چشمانم یک لایه به کاسه چشم نزدیک تر!…پدر تغییر حالت چشمانم را باور نمی کرد و چرایش را از مادر می پرسید. مادر خوشحال از اینکه مرا از اوج دیوانگی به خانه باز گردانده است با اشاره به او وعده می داد که بعدا خواهد گفت … اما همه نگاههای من متوجه خواهرم بود و جواب پرسشی که بارها در میان سفر از او پرسیده بودم…” خبری؟ “

باور نمی کردم که هیچ اتفاقی نیافتاده باشد. باور نمی کردم که من اینهمه وقت رفته باشم و “او” هیچ خبری از من نگرفته باشد… اگر آسمان آسمان بود و اگر زمین سرد مسجد زمین ، باید اتفاقی می افتاد، باید چیزی جابجا می شد. در تمام طول سفر هیچ وقت دعا نکردم… آنقدر بیچاره بودم که کلام از یادم رفته بود، همه حرف ها ، سکون ها و مکث ها…اما تمام وجودم گواهی می داد که بوسه خاک آلود زمین بر پشت خسته ام بی پاسخ نخواهد ماند و این سفر بی پایان به ” تردید ” پایان خواهد داد…

بعدها شرح حیرانی اش را از زبان خودش شنیدم. داستان آوارگی اش را در کوچه پس کوچه های خانه مادر بزرگ به جستجوی من و آن “سفری ” که برایش از هر رنجی بزرگ تر بود…آن سفری که پایان شک بود و آغاز یک تصمیم…آن سفری که تنها یک نقطه کوچک شد در ابتدای خط زندگی…

وقتی که دوباره بعد از آن سفر دیدمش یک روز برفی آخر بهمن بود… ژاکت سفید پوشیدم و شیشه گلابی را که از بازار گرم کاشان خریدم به او هدیه دادم… نگفتم که در لحظه لحظه سفر بیادش بودم. نخواستم بداند چند ساعت روی زمین سرد مسجد چون مردگان تازه جان بدر رفته دراز کشیدم. نخواستم بگویم که در جنگ میان من و سرمای این عشق سخت من بازنده بودم و نخواستم که بفهمد “چقدر” و تا به “کجا ” عاشقش بودم …تنها به این کلام بسنده کردم که: “مادرم به یادم انداخت گلابی به ارمغان آرم”!

عشق سختی بود … و اکنون پس از ده سال باور دارم که عشقی این چنین پر فراز و نشیب در آغاز، تا به پایان عشق سختی خواهد بود…!

منبع : khaneamabrist.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: داستان و عشق


+ اس ام اس عشقی با حال

آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد !!!

بوسه تصادفی است که خسارت ندارد !!

.

چیه دنبالم راه افتادی !؟

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

توجه : تمام اس ام اس ها در ادامه مطلب.

 

یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

***

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

***

عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای با شیب نرم...

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

***

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

***

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای

***

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان

***

در عزای عشق نشسته ام و هیچ نمی گویم همه گویند که ... هی !! فلانی عاشق است ؟؟؟

***

وقتی از کسی کینه‌ای به دل می‌گیری در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و برای او جایی تعیین کرده‌ای. سعی کن خانه دلت را تنها از دوستان پرکنی و هرگز گوشه‌ای از آن را در اختیار دشمنان نگذاری

***

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم

***

آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد !!! بوسه تصادفی است که خسارت ندارد !!! . . . . . چیه دنبالم راه افتادی !؟

***

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

***

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

***

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی...
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

***

شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریا زدگان خنده به سیلاب کنند

***

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است

***

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

***

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو. وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه‌ای برات راز نگهدار

***

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت. (مولوی)

***

قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یک رنج و در دیگری شادی زندگی می کند. نباید زیاد بلند خندید و گرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود. (فرانسیس کافکا)

خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن…! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند…! و تو… هیچ وقت او را ندیده ای

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است . (آلبرت کامو)

عشق هرگز به رنگ تردید در نمی آید . (بوبن)

محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان کرد زیرا که هیچ چیز دقیق تر و لطیف تر از محبت نیست. (سمنون محب)

عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک (

خوشبختی به کسانی روی می آورد که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ عاشقانه توپ

http://dl.kar20.ir/2009/04/sms-asheghane.gif

زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغ کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست .

……………………………………………………………………………………….

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .

……………………………………………………………………………………….

واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار .

……………………………………………………………………………………….

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم .

……………………………………………………………………………………….

منو با سادگی هات تازگی کن ، خدایی کن یه لحظه بندگی کن ، نزار از دست بره این عشق ساده ، بمیر و با من یک بار زندگی کن .

……………………………………………………………………………………….

اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ، اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه ، اینه اون دنیایی که همه عاشقشن .

……………………………………………………………………………………….

عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی .

……………………………………………………………………………………….

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

……………………………………………………………………………………….

اگه بگم خرابتم قول میدی تعمیرم کنی ؟

……………………………………………………………………………………….

اون کسی رو که دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن ، تا فراموشی نکنه قلب براش می تپه ، و این یک یاد آوریست . (شکسپیر)

……………………………………………………………………………………….

اگرچه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست .

……………………………………………………………………………………….

دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم .

……………………………………………………………………………………….

دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .

……………………………………………………………………………………….

دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره !

……………………………………………………………………………………….

دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ، کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است .

……………………………………………………………………………………….

در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام ، تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام .

……………………………………………………………………………………….

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من ؟ الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من !

……………………………………………………………………………………….

در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم .

……………………………………………………………………………………….

امروز بهترین ساعتم رو شکستم ، چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید .

……………………………………………………………………………………….

یه دوست خوب می گفت : آدما مثل کتابن ، تا وقتی تموم نشدن جذابن ، پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی ، چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه .

……………………………………………………………………………………….

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

جانم از غم تباه شد ای واه ، روزم از عشق شد سیاه سیاه ، سوختم ، سوختم ، دریغ ، دریغ ، مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟! (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

دز فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

همه لرزش دست و دلم از آن بود ، که عشق پناهی گردد ، پروازی ، نه گریزگاهی گردد . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت کشندگان را ، می خواستم نام تو را بدانم ، و تنها نامی که می خواستم و ندانستم . (احمد شاملو)

……………………………………………………………………………………….

کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .

……………………………………………………………………………………….

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ طالع بینی عشقی

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستانِ عشقی، سوزان را
که شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌کند. قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس‌های من گوش کن
و بشنو ترانه عشق را؛
عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست؛
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛ دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل‌های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی‌خوانند
آن گاه که چشم می‌گشایم و میبینم
با تو نیستم؛
عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌کند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی‌توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد که حتی نمی‌خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛
عشق او شعله‌ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه‌ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم؛
در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
که به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم؛
هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛
خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛
شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.
متولدین بهمن ماه :
می‌خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت؛
عشق خود را دیر ابراز می‌کند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می‌گشایم
و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛
در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.

منبع : www.hilary.parsiblog.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: عشق و طالع بینی


+ عروسی به سبک آلمانی

بطور معمول در آلمان فقط برگ ازدواج صادر شده از سوی اداره ثبت احوال به عنوان سند رسمی پذیرفته می‌شود. بعد از آشنایی طولانی مدت و حتی زندگی چند ساله مشترک در یک خانه، زن و مردی که در آلمان تصمیم به ازدواج می‌گیرند باید برای گرفتن زمان امضاء سند ازدواج، به بخش ویژه‌ای از اداره ثبت احوال (Standesamt) مراجعه کنند. در این اداره بدون در نظر گرفتن تعلق مذهبی و یا قومی فرد متقاضی، زمان برگزاری مراسم دفتری ازدواج تعیین می‌شود. برای آشنایی بیشتر با سنت‌ها و چگونگی مراسم ازدواج در آلمان، خانم لیلو اشمیتLilo Schmitz ، پروفسور مردم شناسی‌ی دانشگاه دوسلدورف به پرسش‌های دویچه وله پاسخ داده است:


خانم اشمیتز، به نظر شما برگزاری مراسم عروسی در چند سال اخیر در آلمان تغییر محسوسی داشته است؟ برگزاری جشن عروسی میان جوانان امروزی آلمان چگونه است؟Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: لیلو اشمیتز، پرفسور مردم‌شناس در دوسلدورف


بعد از گذشت سال‌های دهه شصت که بسیاری از جوانان آلمان در تب و تاب جنبش‌های بزرگ دانشجویی برگزاری جش‌های بزرگ و رسمی را برای ازدواج رد می‌کردند، چند سالی است که دوباره برگزاری این مراسم به خواست بسیاری از جوانان در زمان ازدواج تبدیل شده است. برای مثال وقتی که من برای اولین بار ازدواج کردم، در دهه شصت، جشن عروسی بزرگ برگزار نمی شد. ما در آن موقع خیلی ساده به اداره ثبت اسناد بخش ازدواج رفتیم و سند ازدواج را امضاء کردیم. بعد با دوستان در یک کافه دور هم نشستیم.


این یک دوره تاریخی بود. دوره ای که به دوره جوانان سال ۶۸ معروف است. در آن زمان، در دوره قیام دانشجویی بزرگ در اروپا، ازدواج بیشتر جنبه کارکردی داشت. امروزه این سنت باز در میان جوانان مدرن شده است. مثلا اینکه داماد در روز عروسی به‌دنبال عروس به در خانه والدین او برود. حتی برخی از زنان جوان که سال‌هاست با نامزد خود در یک خانه زندگی می‌کنند، برای این روز به خانه والدین می‌روند تا داماد به دنبالشان برود و آنان را با خود به مراسم ببرد. اگر عروسی در کلیسا جشن گرفته شود، پدر عروس است که وی را به کلیسا می‌برد. داماد در جلوی در کلیسا منتظر عروس می‌ماند. در داخل کلیسا پدر عروس دست او را به دست داماد می‌دهد. Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: حلقه عروسی در آلمان دوران نامزدی در دست چپ و بعد از ازدواج در دست راست عروس و داماد جای می‌گیرد

شما گفتید لباس سنتی عروس سفید و داماد سیاه است. انتخاب این دو رنگ به چه دلیل است؟


بله، به‌طور معمول عروس لباس سفید و داماد خاکستری تیره و یا سیاه به تن می‌کند. این رنگ‌های قدیم تغییر نقش زوج را در جامعه نشان می‌‌دهند. مثل بسیاری از کشورهای جهان، این دو، نقش جدیدی را در جامعه می پذیرند. سفید یا سیاه در بسیاری از مراسم سنتی قدیمی هم وجود داشته است. این دو رنگ به معنی سادگی و یک دستی و به عبارتی بی‌رنگی هستند. به این معنی که عروس و داماد در مرحله بینا‌‌بینی‌اند و هنوز نقش اجتماعی آنطور که معنی می‌شود، برای آن‌ها مشخص نشده است.


آیا مراسم عروسی در کلیسا پیش از امضاء قرارداد ازدواج در اداره ثبت انجام می‌گیرد؟


بطور معمول مدتی بعد از مراسم اداری یعنی ازدواج دفتری، جشن در کلیسا برگزار می‌شود. پیش‌ترها جشن کلیسا و مراسم در اداره ثبت به فاصله خیلی نزدیک به هم برگزار می‌شدند. ولی امروزه حتی تا چند ماه بعد، هر وقت که عروس و داما بتوانند این جشن را برگزار می‌کنند. مراسم در اداره ثبت، نسبتا ساده‌است. کارمند ویژه ازدواج سعی می‌کند کمی هم به این مراسم اداری جنبه سرور بدهد. مراسم در اتاقی که کمی تزیین شده برگزار می‌شود و کارمند مسئول، لباس رسمی می‌پوشد. نوشیدنی و یا خوراکی سبکی خورده می‌شود و مهمانان همراه با عروس و داماد به کافه و یا رستورانی می‌روند. عروسی‌های قدیمی در روستاها تا سه روز جشن گرفته می‌شد. روز اول با فامیل، روز دوم به همراه دوستان و فامیل و روز سوم با همکاران و همسایه‌ها. در روستاهای آلمان هنوز هم عروسی در سه روز جشن گرفته می‌شود.


هزینه این جشن را چه کسی می‌پردازد؟


قدیم‌ها هزینه عروسی را والدین می‌پرداختند. در بیشتر مواقع خانواده عروس هزینه اصلی را می‌پذیرفت. ولی امروزه چون بسیاری از خانواده‌ها فرزندان زیادی ندارند، خانواده داماد هم کمک می‌کند و مثلا هزینه لباس عروسی را می‌پردازند.


آیا عروس و داماد در مراسم عروسی هدیه دریافت می‌کنند؟


بله، مثلا وسایل خانه ویا آشپزخانه به عنوان هدیه به آنان داده می‌شود. ولی به شکل سنتی مانند ایران و یا برخی از کشورهای دیگر، عروس به عنوان هدیه از سوی خویشاوندان طلاو و جواهر دریافت نمی‌کند. حلقه عروسی توسط داماد خریداری می‌شود. بطور معمول حلقه در انگشت چهارم دست راست قرار می‌گیرد. در آلمان معمولا عروس و داماد در موقع نامزدی حلقه را در دست چپ و بعد از عروسی در دست راست می‌کنند.


در برخی از خانواده ها معمول است که زوجی که می‌خواهند ازدواج کنند خود وسایلی را که احتیاج دارند در یک فروشگاه وسایل خانه و آشپزخانه انتخاب می‌کنند. بعد خویشاوندان و دوستان ضمن مراجعه به فروشگاه، هدیه ای را که از نظر میزان قیمت برایشان مناسب است، از میان وسایلی که ویژه این عروس و داماد روی میزی به شکل زیبا و تزیین شده چیده شده است، انتخاب می‌کنند. هدیه معمولا در طی مراسم عروسی به عروس و داماد داده می‌شود و مراسمی مانند پاگشا و مهمانی بعد از عروسی وجود ندارد.


در برخی از کشورها عروس و داماد قبل از شب ازدواج رابطه جنسی ندارند. در آلمان وضع به چه گونه است؟


در برخی از کشورها عروسی به معنای رسیدن به پختگی در شخصیت و رابطه جنسی بعد از ازدواج است. در آلمان وضع بگونه دیگری است. در این‌جا گفته می‌شود، اول باید پخته شد، در رابطه جنسی هم تجربه کرد و باید با شریک زندگی آشنا شد و با او رابطه جنسی داشت و مدت طولانی با هم بود تا بعد بتوان تصمیم به ازدواج گرفت. خانواده ها در انتخاب همسر برای فرزندانشان دخالت نمی‌کنند. والدین هم امروزه در آلمان فکر می‌کنند بهتر است زوج دلداده دو یا سه سال و یا بیشتر با هم باشند، تا مشخص شود که واقعا بهم می‌خورند و می‌خواهند با یکدیگر زندگی مشترکی را پایه ریزی کنند یا نه.


جشن عروسی به رابطه جنسی ارتباطی ندارد. مراسم ازدواج در واقع جشنی است برای پایه ریختن خانواده‌ای که بچه ها در آن بزرگ می‌شوند. اگر در این میان این دو در انتظار بچه‌ای باشند، ازدواج زودتر صورت می‌گیرد. در اینجا باید اول رابطه جنسی را امتحان کرد و اگر از همه نظر دو دلداده تفاهم داشته باشند، بعد با هم ازدواج می‌کنند. در آلمان گفته می‌شود، کسانی که بحران را از سر گذرانده باشند، می‌توانند بهتر با هم زندگی کنند.


در واقع باکرگی زن در موقع ازدواج در اینجا مطرح نیست؟


در واقع به عکس، باکرگی باعث تعجب است. حتی نگرانی وجود دارد که این فرد هنوز بی‌تجربه است و نمی‌داند که در رابطه جنسی چطور باید برخورد کند. در عین حال این ترس وجود دارد که اگر کسی این تجربه را نداشته باشد، شاید بعدها بخواهد تجربه دیگری کسب کند.


با توجه به این‌که در آلمان عروس و داماد قبل از ازدواج با هم رابطه نزدیک دارند و یا با هم زندگی می‌کنند، ازدواج چه کارکرد و یا نقشی را دیگر در این جامعه دارد؟



غیر از جنبه رومانتیک و روحی که این دو می‌گویند، حالا ما با هم هستیم و تصمیم گرفته‌ایم با هم زندگی کنیم و با هم پیر شویم، بنا به قانون آلمان کسانی که ازدواج کنند از امکانات اجتماعی بهتری بهره‌مند می‌شوند، برای نمونه، در مورد حق ارث و در موقع بیماری که به تصمیم‌گیری در مورد شریک زندگی احتیاج باشد. مهم‌تر این که کسانی که ازدواج کرده باشند در آلمان مالیات کمتری به دولت پرداخت می‌کنند.


مصاحبه‌گر: شیرین جزایری

منبع : www.roodza.ir

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: ازدواج و عشق


+ عکس عاشقانه با حال

اینم چند تا عکس عاشقانه با حال

اینا رو ببین کی میره این همه راه رو!!!!؟؟؟؟

و راه بی پایان عشق ...

 

امیدوارم خوشتون بیاد...

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: عکس و عشق


+ اس ام اس عاشقانه جدید

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که .... ماهشون مال منه !

میدونی "بنی ‌آدم اعضای یکدیگرند" یعنی چی؟ یعنی مثلا تو جیگر منی !!

می دونی چرا همه ستاره ها دور تو جمع می شن؟ چون دنیا فقط یه ماه داره اونم تویی !

اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!

ببخشید از معاملات عشقی مزاحمتون میشم .. می خواستم ببینم شما قلبتون مستاجر نمی خواد؟

می دونی چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشید وقتی می بینه من و تو با هم دوستیم آتیش می گیره

ببین دیگه به این شماره نه زنگ بزن نه اس ام اس بده ... شوخی هم ندارم

میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم !!

اگه یه شب به آسمون نگاه کردی هیچ ستاره ای نداشت ... من حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا تنها ستاره ی شبهات باشم !
برو پایین
.
پایین تر
.
به جان خودم سر کاری نیست
.
حالا برو بالا
.
ولی اینو بدون بالا بری پایین بیای دوست دارم

میدونی طبق آخرین آمار کم جمعیت ترین جای دنیا کجاست؟ . . . . نمیدونی؟ . . . . . . . قلبه منه دیگه چون تنها تو داخلش ساکنی !

مواظب باش هیچ موقع از رو آتیش نپری ... اخه میگن جیگر زود رو اتیش کباب میشه .!

سلام ... سایه ی من عاشق سایتون شده ... میشه همسایه بشیم !؟!

قلبی داری به وسعت 7 دریا ...
و بی نهایتی آسمان ها ...
باید منطقی باشم ...
حق داری اگه دلت برام تنگ نمی شه ...

چیه ؟! فکر کردی یه اس ام اس جدیده ؟ یا فکر کردی کارت دارم ؟ نه بابا فقط می خواستم بگم دوستت دارم !!

اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن ... فقط ارسال می شن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته

به <@> من تو ><(((:>
.
.
نفهمیدی؟
.
.
میگم به چشم من تو ماهی !

میدونی این چیه؟! ( ) ( ) ( ) ( ) ( ) () این دل منه که روز به روز برات تنگ تر میشه......

رود زا تمسوبیم !!!
زور نزن نمی تونی بخونی !
از چپ بخون !!

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم ... که دگر باره از این گونه خطاها نکنم ... بوسه دادی و چو برخواست لبم از لب تو ... توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم ..

اگه کسی دوستت داشت لازم نیست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ی مواظب خودت باش ثابت می کنه که دوستت داره ... . مواظب خودت باش

€>---->-----
€>---->-----
€>---->-----
میدونی اینا چیه؟
اینا گلن که مثل تو خوشگلن....اما یه فرقی با تو دارن
اونا خیلی زیادند ولی تو یه دونه ای !!

میدونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟
.
.
لبخندی که بی اراده رو لبای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت
فریاد بزنه :دوستت دارم ...

میدونی فرق تو با جاده چیه؟ جاده رو باید بری تا به آخرش برسی ولی تو خودت آخرشی !

خوشبخت ترین ... خوش شانس ترین ... سعادت مند ترین ادم روی زمین... تو ... تو ... تو نیستی اونیه که تو رو داره

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم ... به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم ... چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن ... مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم !
برگرفته ازبویش

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ اس ام اس عاشقانه با حال

همیشه میگفتن پیدا کردن یه دوست خوب خیلی سخته اما من باورم نمیشد تا اینکه تو رو دیدم که برای پیدا کردن من چه قدر زحمت کشیدی ...


بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره ....
دریاب! بازم تنهام



بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...


وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.
که بس دور است بین ما ....



رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...


میدونی فرق تو با خون چیه؟
خون میره تو قلب و برمیگرده
اما تو میری تو قلب و برنمیگردی



شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جایگاه توست


خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلکه عاشقتم


سلام ببخشید از اداره هواشناسی مزاحم مشوم اینجا کسی دلش هواتون را کرده چه کار باید بکنه؟


امروز همان فردای است که دیروز منتظرش بودی


تو هدیه الهی از خداوندی برای سینه پر دردمن:عطر وجودت را برای شفا می بویم..........!
ای شلغم


خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته خریداری نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی هم باش


ای که دور از منی و یاد منی،با خبر باش که دنیای منی...شادیت شادی من،غصه ات غصه من...قلب من خانه تو خانه ات قبله من دوست دارم


آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم
باغ خورشید پراز چلچله ها گشت بیا سر بزنیم
فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست
پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم
یک نفر باز مرا در خود من می خواند
پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم
باز از مزرعه من بوی علف می شنوم
جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم



دلا یاران سه قسم اند گر بدانی زبانی اند و نانی انـد و جـانی به نـانی نان بده از در برانـش تو نیـکی کن یه یاران زبـانی ولیـکن یـار جـانی را نگهدار به پـایش جـان بده تا می توانی


گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!



میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم


سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا


طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه


در غریبی ناله ها کر دم کسی یادم نکرد ، در قفس جاندادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد


نمیخوام به جزمن دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش،برلبهای توبنشیند نمیخواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمیخواهم کسی یارت شوددرراه این هستی


انگشتتو مشت کن..... مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!!

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ یک جوان بطور همزمان با دو دختر ازدواج کرد!

بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمر بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.

داماد که یک پسر 16 ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد



این ازدواج زمانی رخ میدهد که این جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.

جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.

گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.

این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است

منبع : www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: ازدواج و عشق


+ صبا

صبا بگو تو از من به یاورم که دیگر

زبس که گریه گردم نمانده سوی چشمم

به او بگو که ای جان بیا ببین که این سان

زبس جدا بماندم دگر نمانده تابم

کجا روم بگویم غمت چه کرده با من

نفس شمرده آید دمی برس به دادم

کجا بجویمت ای نشان بی نشانم

تو خود دلیل من باش دلیل بی مثالم

ز خنده ات بگیرد جهان دوباره جانی

کجا توانم ای جان بدون جان بمانم

شود رسم به وصلش خدا خدا خدایا

کنار من نشیند دمی رخش ببینم

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ غم بی پایان

غمی دارم که پایانی ندارد                                   شبی دارم که مهتابی ندارد

منم آن شمع سوسو زن که دیگر                          ز عمرش قطره ای باقی ندارد

به هرجا بهر درمان می برفتم                                 ندا آمد تسلایی ندارد

گمانم غم به جز کاشانه من                                  برای ماندنش جایی ندارد

دلا یک دم ز بی تابی حذر کن                            مگر یارم وفاداری ندارد

همی در خواب بینم روی ماهش                          مگر این خواب بیداری ندارد

همی سوزد همی سازد دل من                         که دل جز این دگر کاری ندارد

دلم دارد تمنای وصالش                                    که دل جز این تمنایی ندارد

همه گویند هادی شکوه کم کن                        که این شکوه سرانجامی ندارد

 

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ شمع عمر

دلبرا این دل ز دوری سوختن تا کی کند

شمع عمرم در فراقت ریختن تا کی کند

نیست یاری تا که گویم در برش این حال خویش

دل غمش با کس بازگو نکردن تا کی کند

دیده را هر دم تمنا بر وصالت یار من

داغ دوری آتشش افروختن تا کی کند

در خیالم آرزوها پروراندم همچو گل

                         سوز تنهایی خزانش ساختن تا کی کند

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ حسرت

از غم هجر تو ندانم چون کنم

تا به کی دیده ز دوری جیحون کنم

در دلم حسرت دیدارت تا به چند

وقت آن نیست که حسرت بیرون کنم

 

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: شعر و عشق


+ اس ام اس عشقی توپ

تولدت مبارک...ها؟ ببخشید پیوندتان...نه، یعنی برد غرور آفرین تیم....نه چیزه!!!! ولش کن دوست دارم..!!!!

اگه عاشق شدی و می خوای به عشقت برسی به توصیه ی زیر توجه کن
.
.
.
.
.
.

.

.

.

.
ای شیطون ، مچتو گرفتم
حالا تعریف کن طرف کیه ؟!!

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان

آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.

اگر مثل خون توی رگ هام بودی

برای دیدنت روزی هزار بار شاه رگم رو میزدم

تاریکی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی

تنهایی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی

مرگ رو دوست دارم اگه به یادم باشی

تو رو دوست دارم حتی اگه به یادم نباشی

میدونی اس ام اس خالی یعنی چی؟

یعنی به یادتم ولی حرفی واسه گفتن ندارم!

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرم خیال خاموشی نیست

سه نفر تو قلب من جا دارن:

1-خدا 2-مادرم 3-پدرم

آخی تو نیستی؟........
.
.
.

.

.

.

.
تو ضربان قلب منی!!!

اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن

بهشون میگم که از قدیم ؛

ماهی رو با تنگش میبرن!

سلام ؛ من پستچی هستم

با پست سفارشی واستون یه بوس فرستادن

اگه ممکنه لپ تون رو جلو بیارین تحویل بگیرین

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ صیاد بیزار

سلام به دوستای خوب خودم این هم یه شعر عاشقانه برای دوستای عاشق خودم البته باید بگم این شعر هم از خودمه (عاشق دلباخته ) امیدوارم خوشتون بیاد

شوق دامم بین ولی صیاد بیزارم ببین

او چو بستان من ز هجرش همچو نیزارم ببین

وه چه درها بهر وصلش ابر دیده می بریخت

با فراقش آتشم در باغ گلزارم ببین

دشت عمرم بذر مهرش همچو بستانی بکرد

عاقبت زد شعله بر دشتم به شنزارم ببین

گوشه چشمش می برد زنگار دل را یک به یک

تا که بینم گوشه چشمش پر ز زنگارم ببین

گر به عین بینم که دارد قصد جان ناتوان

سهل باشد جان سپردن بر سر دارم ببین

در حقیقت کی بود ناچیز جانم در خورش

این همه بود و نبودم دست بی بارم ببین

زنده ام بی عمر این بس کی عجب دارد رفیق

عمر من آغاز شد آن گه که با یارم ببین

جمله دلداران عالم در برش دل بر کفند

از ازل نادیده دل بر کف به این کارم ببین

تا کنونم هر چه گفتم بر رقیبانم فزود

تا نگاهش را خرم در صف بازارم ببین

هادیا ترسم که آخر بازمانی از وصال

گفته ام کوته کنم این جهد کردارم ببین

شعر از : عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: شعر و عشق


+ اس ام اس عاشقانه توپ

خدا حافظ کبوتر ٬ خدا حافظ ستاره ٬ منتظرت میمونم تا برگردی دوباره . . .

.

دلشوره اگر در دل من هست توئی تو / صد خاطره در محفل من هست توئی تو

غیر از تو کسی در دل من جای ندارد / یک چیز اگر حاصل من هست توئی تو . . .

.

 

ستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد

رنج گل بلبل کشید و برگ آن را باد برد . . .

.

بس که در تدبیر فردا مانده ایم

با همیم اما چه تنها مانده ایم

در کلاس جمع و تفریق زمان ٬ عاشقیم و اما تنها مانده ایم  . . .

.

با دیدنت قصد عبادت کرده ام ٬ با خنده ات احساس سعادت کرده ام

بگذار همیشه بنگرم در چشمت ٬ حالا که به چشمان تو عادت کرده ام . . .

.

دلخراش است که عاشق به مرادش نرسد

در پی عشق بسوزد و به یارش نرسد . . .

.

 

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار / منو از خاطره کم کن ٬ تا ابد خدا نگهدار . . .

.

سلام ای ساکن کوچه تنهائی بن بست

منم غریبه ترین آشنا ٬ یادت هست ؟

.

درد من حصار برکه نیست ٬ درد من زیستن در کنار ماهیانی است

که اندیشه دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است . . .

.

اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب / گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب . . .

.

خودت گفتی وعده در بهار است / بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز / بهار عاشقان دیدار یار است . . .

.

همراه کویرم تب باران دارم / در وجودم دلی شکسته پنهان دارم . . .

.

چرا دل آفریدن ٬ چرا از بهر دل عشق آفریدن

اگر عاشق شدن جرم و گناه است چرا از بهر عشق عاشق شدن را آفریدن

.

دوری پایان عشق نیست ٬ گاهی لطیف ترنی غم دنیاست ٬ به یادتم همیشه . . .

.

زیبا ترین احساس لحظه ای است که بدانی در اوج تنهائی کسی به فکر توست . . .

.

تا نباشد جدائی ها ٬ کس نداند قدر یاران / کویر خشک میداند بهای قطره باران . . .

.

در شناسنامه گل نوشتند ٬ فرصت جلوه نمائی کم است . . .

.

آنچه بر لوح زمان می ماند ٬ راه و رسم سفر است ٬ رهگذر میگذرد . . .

.

 

عاشق خسته ام از عشق جدایم نکنید / جز همان عاشق دل خسته صدایم نکنید

بگذارید بمیرم ز پشیمانی خویش / باز همسفر خاطره هایم نکنید . . .

.

جدائی در جهان دردی عجیب است / علاجش نیست ٬ درمان ناپذیر است

بسوزد آن  که غربت را بنا کرد / مرا از تو ٫ تو را از من جدا کرد . . .

.

 

لحظه ای با من بیا باران شویم / در نگاه شاپرک مهمان شویم

لحظه های دور از همه تردید ها ٬ در جوار عاشقی پنهان شویم

بشکنیم تصویر بغض کوچه را ٬  خسته کنار هم گریان شویم . . .

.

عشق ورزیدن به کسی که شما را تحقیر میکند مثل آب خوردن از لبه تیغ است . . .

.

تنها نرو این راه رفتن نیست / دنیای تو چیزی به جز من نیست . . .

.

گفتم نرو پر پر میشم گفتی میخوام رها باشم / گفتم آخه عاشق شدم گقتی میخوام تنها باشم . . .

.

آسمان برای گرفتن ماه تله نمیگذارد ٫ عشق و صداقت ماه است که او را پاینده میکند . . .

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ LOVE SMS

ز دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

 

دیل کارنگی می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»

 

«در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

 

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد

 

ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد

 

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**


عشق تو تعطیلی نداره ،‌به فکر خودت نیستی فکری به حال خستگی ما بکن
ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم ...

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ اس ام اس عاشقانه

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آن را

 

غم عشقت بیابون پرورم کرد

هوای بخت بی بالو پرم کرد

بمو گفتی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

 

تا خاک مرا به قالب آمیخته اند

بس فتنه که از خاک بر انگیخته اند

من بهتر از این نمی توانم بودن

کز بوته مرا چنین برون ریخته اند

 

ای دل تو به ادراک معنا نرسی

در نکته زیرکان دانا نرسی

امروز ز می و جام بهشتی می ساز

کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

 

نه یادم می کنی نه می روی یاد

به نیکی باد یادت ای پریزاد

عجب نبود کنی فایز فراموش

فراموشی است رسم آدمیزاد

 

سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم

نسیم آهسته زلفش ریخت بر هم

بیاور عطر زلفش سوی فایز

مرا فارغ کن از غم های عالم

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و اس ام اس


+ داستان عشقی (شاخ و برگ)

شاخ و برگ

یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند.
شاخه چندین بار این کار را دد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اینکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسیار لذت می برد.
برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین و چند بار خوش را تکاند تا اینکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمین افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بیخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد .
ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت: اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیاتت من بودم

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ داستان عشقی (پسر و پدر)

مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

بله حتما. چه سوالی؟

بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد:" این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سوالی می کنی؟"

فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

اگر باید بدانی خوب می گویم، 20 دلار.

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید. سپس به مرد نگاه کرد و گفت:" می شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهید؟"

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت:" اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو، فکر کن و ببین که چرا اینقدر خود خواه هستی. من هر روز، سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم."

پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد:" چطور به خودش اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسد؟" بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

خواب هستی پسرم؟

نه پدر، بیدارم.

فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا، این 10 دلاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:" متشکرم بابا" بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:" با اینکه خودت پول داشتی، چرا باز هم پول خواستی؟"

پسر کوچولو پاسخ داد:" برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار دارم. می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ دوست دارم با شما شام بخورم
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧


+  

سلام به تمامی دوستان اینم چند تا عکس عاشقانه با حال برای عاشقای با حال امیدوارم خوشتون بیاد

یکی دیگه با حال...

توپ ...

اینا رو ببین ...

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و عکس


+ اس ام اس love

بودنت یه جور نبو د نت یه جور در این د نیای جور وا جور د وست دارم بد جور
—————————
چشای پرستو بی اشک میمیره صدای قناری بی تو میگیره اگه تو نباشی پیشم عزیزم هر چی شادیست توی قلبم میمیره آسمون عشق پوسیده می شه هوای عشق مه الوده می شه
—————————
آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت : این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید … تقدیم به آسمون قلبم …
—————————
آسمان می بارد گل میمیرد.تو نه گل باش نه آسمان .زمین باش تاآسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد
—————————
از یه نی نی سوال میکنن عشق یعنی چه ؟میگه یعنی بزالی اونم از پفکت بخوله
—————————
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت… گرم و پررنگ نوشت… روی هر سنگ نوشت تا بخوانند همه که اگر عشق نباشد دل نیست
—————————
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ حسرت

دوستای خوب خودم این شعر رو تقدیم میکنم به همه کسانی که از عشقشون دور افتادن و خواستار دیدار عشقشون هستن البته این مطلب از قلم افتاد که باز هم این شعر از خودمه

از غم هجر تو ندانم چون کنم

تا به کی دیده ز دوری جیحون کنم

در دلم حسرت دیدارت تا به چند

وقت آن نیست که حسرت بیرون کنم

شعر : از خودم عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: شعر و عشق


+ دست نیاز

سلام به همه دوستان دوباره با یه شعر جدید از خودم اومدم پیشتون باز هم امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه نظرای قشنگتون رو دربارش بگین.

با تشکر عاشق دلباخته

یاد تو باشد این دلم هر نفسی که می کشم

سوز دلم فزون شود چون که به تو نمی رسم

هر طرفی به سوی تو بهر وصال تو روم

هیچ ثمر نباشدم هر چه تلاش می کنم

هجر تو آخرم کشد عمر کمم نظاره کن

آب ز جوی رفته را باز کجا بیاورم

دست نیاز من ببین ای شه بی مثال من

سوی دگر کجا روم چون که گدای این درم

هر که بشد گدای تو مهتر عالمش بخوان

خار دو عالمم ببین چون که ز در برانیم

یوسف مصری را بگو قیمت زر بود تو را

قیمت جان دهم همی چون به گلم نظر کنم

گوشه چشم تو برد غصه ز عالم وجود

ترس من از همین بود هیچ اثر نماندم

سرو خجل ز قامتش مه پس ابر منتظر

بلبل خوش لحین باغ محو نظاره گلم

وصف رخش چه گویمت لیک بدان که این همه

هر چه سخن برفته است یک ز هزار گفته ام

شعر : از خودم عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: شعر و عشق


+ دل زار

این شعر خودم رو هم تقدیم میکنم به همه عاشقای دل شکسته مثل خودم

 

کاش ز حال دل زارم خبرت بود

کاش ز کوی من بی کس گذرت بود

همچو گدا امید بستم به نگاهت

کز سر لطف کاش مرا نظرت بود

شعر : خودم عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: شعر و عشق


+ موج تنهایی

سلام به دوستای خوب خودم دوباره با یه شعر دیگه اومدم امیدوارم که خوشتون بیاد

بیشتر خوشحال میشم اگه نظرتون رو درباره شعرم بگید

با تشکر عاشق دلباخته

موج تنهایی به آغوشم عجب می کشد

آرزوهایم همه با هم به شب می کشد

گرچه محرومی ز وصلش ای شکسته دلم

شوق مرگم بین که این سانم عجب می کشد

شعر : از خودم عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و شعر


+ داستان عشقی (پسر و دختر)

صدای قدمهای دو پای عاشق خلوت کوچه را به هم میزد. دختر و پسر بودند که دست همدیگر رامحکم گرفته بودند . گویی میترسیدند هر لحظه همدیگر را از دست بدهند. صدای خنده های  دختر دل پسر را میلرزاند و نگاه های عاشقانه پسر قلب دختر را ذوب میکرد.
با هم به خانه قدیمی رسیدند. ازپله های سنگی بالا رفتند و پشت دیوار پناه گرفتند. پسربه دیوارتکیه داد و دختر به پسر. مثل همیشه تنها چیزی که بود حرفهای عاشقانه بود وصحبت از دوست داشتن وترک نکردن. دختر دست در کیفش کرد . مدادی رابیرون آورد. پسر را به آرامی کناری زد و روی همان دیواری که ازتماس بدن پسرگرم شده بود چیزی نوشت. شعری را که همیشه آهنگش او را به یاد پسر می انداخت . به نگاه متعجب پسر خندید. وگفت : این شعر رو می نویسم تا هر وقت اومدیم اینجا با هم بخونیمش و یادمون باشه که چقدر هم دیگه رو دوست داریم و چه قولی به هم دادیم. پسر دست دختر را که مداد داشت گرفت و دو دست مهربان با هم شروع به نوشتن کردند
:
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم پربسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم عهــد ی که با تو بستم هرگز شکستن ینیست این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست دیوار سنگیه ما ز عشقی که از عمق این کلمات به درونش نفوذ میکرد،گرمشد

ساعت دیدار تمام شد و دختر و پسر دوباره دست در دست هم دیوار و خانه و کوچه را ترک کردند منتها این بار با
یک یادگاری بر روی دیوار سنگی.

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ داستان عشقی (پیر مرد)

روزی اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی هانشسته بود . مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی نهایت شیفته ی زیبایی و شکوه دسته گل پیرمرد شده بود و لحظه ای از آن چشم بر نمی داشت .
زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید . قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه پیرمرد از جا برخاست . به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت : (( متوجه شدم که تو عاشق این گلها شده ای . آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد
.))
دخترک با خوشحالی گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه ی آرمگاه خصوصی در آن سوی خیابان رفت و کنار نرده ی در ورودی نشست


نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ اس ام عشقولانه جدید

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خویش غافل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند

—————————
فردا که بارون بیاد شاید زیر چتر تو باشم … و از همین حالا خیس باروونم

—————————

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،  غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و اس ام اس


+ شعر عاشقانه

سلام به همه دوستان اینم یه شعر که خودم سرودم برای همه عاشقایی که به هر دلیل از عشقشون دور افتادن

امیدوارم که خوشتون بیاد خوشحال میشم نظرتون رو هم راجع به شعرم بگید.

کجا یارم سراغم را بگیرد

کجا شاهی به پایین دیده دوزد

دلم خوش باشد از افسانه وصل

که دل بر این خیالش عشق ورزد

دلی دارم سراسر آتش و خون

که خون آن همه از دیده ریزد

چنان دریای دل آماج غم شد

که ساحل هم از این دریا گریزد

چنان کردم صبوری بر غم او

که ایوبم ز خجلت بر نخیزد

همه گویند هادی ناله کم کن

که مجنون هم از این ناله بسوزد

قلم را دیده زین گفته بخشکید

که بر دفتر همی جوهر نریزد

شعر : از عاشق دلباخته (هادی)

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و شعر


+ دل تنگی

دلم برای کسی تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است

که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است

که تنم اغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است

 

که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند 

 منبع : www.donyayeparand.blogfa.com

 

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق


+ داستان عشقی (عروس بیمار)

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و

 بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان

  صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت

   و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت

 

 

نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا

  رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود

 و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه

 عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال

  بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و

 چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من

  کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم

 منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آموزنده


+ چگونه جذاب شویم؟

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: آموزنده و عشق


+ شما جذب چه مردی می شوید؟

ازطریق 3رنگ: جذب چه مردی می شوید؟

میتوانید از طریق 3 رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی بدست آورید آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی -رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکی از این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیت شما جذب چه تیپ مردهایی می شود، که البته شامل مرد ایده آل شما نیز می شود! اگر می خواهید از اسرار رنگها سر در بیاورید، و بفهمید که تاثیر و معنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را انجام دهید مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید

به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید: -البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن و آرایش خود به کار می برید

سبز بنفش نارنجی

مرحله 2: نتیجه

حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است

اگر رنگ منتخب شما سبز باشد

زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است

شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند

نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید

در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد”سبزی ها” با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند

اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید

اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد

در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد

شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود

اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. “بنفشی ها” با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند

اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد اندکی به او فرصت دهید و شروع نکنید به حدس زدن خصوصیات اخلاقی او. بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه اینکه او را با مرد ایده آل ذهنی خود مقایسه کنید

اگر رنگ منتخب شما نارنجی باشد

شما یک فرد جذاب، دوست داشتنی، مهربان و خونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید دل مردها را بدست آورید. باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آنرا باور کنید. با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آنها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید

به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چراکه ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق می باشد

شما جذب مردهای با هوش می شوید و هنگامیکه به او بله گفتید، بله شما به معنای تا ابد و همیشه و در رنج و شادی است. شما با مردی ارتباط برقرار می کنید که بتوانید از او چیزی بیاموزید. “نارنجی ها” با مردهای با هوش ازدواج می کنند

اخطار: شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذیر خود را پنهان کنید، تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند استحکامات زیرکانه است. او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود. سعی کنید در طول زمان وی را با کاراکتر واقعی تان آشنا کنید

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: آموزنده و عشق


+ فال روز عشق

14 فوریه چه احساسی در شما ایجاد می کند؟ شادی یا ترس؟ آیا می دانید که متولدین ماه های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این رویداد رمانتیک دارند و دوست دارند ولنتاین را به صورتی متفاوت جشن بگیرند؟

برج حمل (فروردین)

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!

برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.

برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.

برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!

برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!

برج میزان (مهر)

به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید: آرایشگرتان، معلم هایتان، بقال محل، پسر خاله ی بقال محل و…دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.

برج عقرب (آبان)

برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید. ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!

برج قوس (آذر)

اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!

برج جدی (دی)

بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید! درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!

برج دلو (بهمن)

دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید!

برج حوت (اسفند)

عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید! فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: فال و عشق


+ اس ام اس عشقولانه

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟

—————————
دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده

—————————
میان این همه راه
که به تو نمی رسد
چه سخت است
راه تو را گم کردن !

—————————
روزی که از توجداشم روز مرگ خنده هامه
روزتنهایی دست هام فصل مرگ خنده هامه

—————————
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر آشتی همه بی معنا بود

—————————
زندگی شوق رسیدن به همان فردایست
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب

—————————
کاش قلبها وسعت مى گرفت
شمع با پروانه الفت مىگرفت
کاش توى جاده زندگى
خنده هم از گریه سبقت مىگرفت

—————————
من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه
اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه

—————————
قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یک رنج و در دیگری شادی زندگی می کند.

نباید زیاد بلند خندید و گرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود.

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: اس ام اس و عشق


+ عشق یک تجربه فوق‌العاده است یا فقط یک واکنش شیمیایی؟

ممکن است دانشمندان بتوانند با افزایش مواد شیمیایی در بدن عشق را در انسان به وجود بیاورند. همچنین این امید وجود دارد …
محققانی که روی «فیزیولوژی» عشق کار می‌کنند، می‌گویند این احساس ریشه در برخی هورمون‌های بدن انسان دارد و روزی می‌توان مثلا ادکلنی ساخت که همین احساس را در فرد القا کند

عشق یک تجربه فوق‌العاده است یا فقط یک واکنش شیمیایی؟ یه عقیده پروفسور لری یانگ، متخصص علوم اعصاب دانشگاه اموری در جورجیای آتلانتا عشق فقط یک دارو و یک فعالیت شیمیایی در بدن انسان است. طبق نظر پروفسور یانگ که در نشریات معتبر علمی ‌ایالات متحده منتشر شده است عشق می‌تواند با یک سری واکنش‌های شیمیایی در نقاط مختلف مغز انسان توصیف شود.

اگر این موضوع درست باشد ممکن است دانشمندان بتوانند با افزایش مواد شیمیایی در بدن عشق را در انسان به وجود بیاورند. همچنین این امید وجود دارد که بتوان با تست عشق ژنتیکی میزان آمادگی افراد برای تجربه یک زندگی زناشویی شاد را تخمین زد. اما اگر این موضوع درست باشد، شعرهای عاشقانه چه معنایی دارد؟

شاعران سعی دارند به ما بگویند که عشق چیزی فراتر از درک و فهم ماست، اما پروفسور یانگ این مفهوم را فقط برای سروده‌های شاعران درست می‌داند. پروفسور یانگ در این باره می‌گوید: احساسات ما بر اساس رفتار ما تکامل می‌یابد و این همان چیزی است که در قلمروی حیوانات نیز وجود دارد. من فکر نمی‌کنم عشق مادر به بچه خود تفاوتی با عشق مادر در بین شامپانزه‌ها یا میمون‌های رزوس یا موش‌ها داشته باشد. تحقیقات نشان داده است که در حیوانات یک ماده شیمیایی به نام اکسیتوسین باعث شکل‌گیری و بیشتر شدن پیوند بین مادر و فرزندش می‌شود.

به عقیده پروفسور یانگ به احتمال زیاد یک فرآیند مشابه نیز باعث ایجاد عشق در انسان می‌شود، اما وقتی ما این احساسات را تجربه می‌کنیم آن‌ها آنقدر فوق‌العاده هستند که نمی‌توانیم مجسم کنیم که آن‌ها فقط یک سری واکنش‌های شیمیایی هستند.

محققان دریافته‌اند که اکسیتوسین باعث ایجاد نوعی تعهد و پیوند نزدیک در نوعی موش می‌شود و مانند انسان شکلی از پیوند شدید با فرد دیگری را برای مدت طولانی ایجاد می‌کند. همچنین مطالعات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد اکسیتوسین حس اعتماد را در انسان افزایش می‌دهد.

پروفسور یانگ امیدوار است که روزی بتواند درک بهتری از چگونگی ارتباط فعالیت‌های شیمیایی و فعالیت‌های نقاط مختلف مغز داشته باشد تا بتواند چگونگی پدیدار شدن این احساسات پیچیده را توضیح دهد.

اما در مقابل نظر پروفسور یانگ، دانشمندان دیگر اعتقاد دارند این تحقیقات تاثیر روان‌شناسی زیادی به دنبال خواهد داشت. پروفسور نیک باستروم مدیر موسسه آینده انسان در دانشگاه آکسفورد درباره این نظرات می‌گوید : نباید فکر کنیم که این دیدگاه می‌تواند به ما درک کاملی از این موضوع بدهد که عشق چیست؟ باید در این زمینه تحقیقات روان‌شناسی‌، جامعه‌شناسی و پدیدارشناسی انچام شود تا نگرش درستی به این موضوع داشته باشیم.

تحقیقات دانشمندان نشان می‌دهد که وجود اکسیتوسین به عواملی در زندگی انسان بستگی دارد. میزان اکسیتوسین در بدن انسان به نوع تربیت و پرورش افراد هم بستگی دارد. همچنین مطالعات نشان می‌دهد زنانی که تجربه سوء استفاده یا بی‌توجهی در زندگی زناشویی را داشته‌اند سطح اکسیتوسین در مغز آن‌ها کاهش پیدا کرده است. بنابراین تجربه‌های ما تاثیرات زیادی روی توانایی ما در شکل ارتباطات ما دارد؛ اما پروفسور یانگ معتقد است که این تاثیرات در نتیجه تغییرات عصبی شیمیایی و حالات ژنتیکی رخ می‌دهد.

حالا اگر واقعا عشق تنها یک واکنش شیمیایی پیچیده است چطور می‌توان احساسات شدید انسان را کنترل کرد؟

پروفسور یانگ می‌گوید اکسیتوسین توانایی ما را در تشخیص احساسات دیگران افزایش می‌دهد و توانایی ما را در شکل ارتباطات بالا می‌برد، همچنین این امکان وجود دارد که بتوان از اکسیتوسین برای درمان و ایجاد پیوند بین یک زوج استفاده کرد.

هم اکنون در بعضی از عطرها ماده اکسیتوسین وجود دارد اما میزان آن به قدری پایین است که نمی‌تواند مانند یک محرک جنسی عمل کند؛ اما در آینده این امکان وجود دارد که با توسعه و پیشرفت داروها نقاط خاصی از مغز هدف قرار گیرد که بتواند چنین تحریکی را در مغز ایجاد کند. البته این کار یک نوع فریبکاری است و می‌تواند معضلات اخلاقی و فرهنگی زیادی ایجاد کند و به همین دلیل نیاز دارد با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.ترجمه: محمدحسین شریعتمدار - بی‌بی‌سی - 8 ژانویه-خبرآنلاین

منبع : www.loo3.co.

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آموزنده


+ داستان عشقی (ازدواج)

داستان یک ازداج عشق

یکی بود یکی نبود
یه روزی از روزا
با یه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل یه دوست خوب بود.
یه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خیلی بهش عادت کردم.
واسم با دیگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
یه روز قلبمو تقدیمش کردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجیبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همین جور عاشقش موندم...
یه روز اومد گفت:
" این دوستمه اسمش سعید هست."
یهو یه چیزی قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
دیگه چیزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهیچه های صورتم بودن که به صورت یک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
یه روز درحالی که گریه می کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پیشت بمونم؟"
با این حال که می دونستم این قلبمه که باز هم باید درد بکشه و جیک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گریه کنه تا آروم بشه...
چندین ماه گذشت...
یه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی دیگه عروسیم هست. کارت دعوتو کی بیارم خونتون بهت بدم؟"
دیگه نمی فهمیدم چی میگه.
منگ شده بودم.
یهو دیدم داره میگه:
"... کوشی؟ الوووووو...."
گفتم: "اینجام. اینجام. یه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو همیشه وقتی با من حرف می زنی میری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بیا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
یاد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم یه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"یوهو. کجایی؟ بیا اینم دعوت نامه. پنجشنبه می بینمت."
تا پنجشنبه بیاد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چیز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سیگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای یه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشیدم.
به سالن که رسیدم٬ اونو توو لباس عروس دیدم.
چقدر زیبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امین. برو یه جا بشین. امیدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزدیک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم این کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو همیشه توو قلب من هستی. منو یادت نره!"
گونش رو بوسیدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا این من بودم و تنهایی هام که باید تا ابد باهاش می ساختم

 

منبع : www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ عشق

زیر درخت انار

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد.

منبع :www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ داستان عشقی (بیسکوییت)

داستان بیسکوییت

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکویت برمی داشت ، آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود ، پیش خود فکر کرد:

«حالا ببینم این مرد بی ادب چه کار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پررویی می خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

یادش رفته بود که

بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد

منبع :www.loo3.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: داستان و عشق


+ خراش های عشق مادر

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...

 

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در کام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.


خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

 

گرداوری: عمانوئیل پورمند

منبع : www.farsicrc.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧


+ داستان عقرب

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.

 

مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:" برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟ "
مرد پاسخ داد:" این طبیعت عقرب است که نیش بزید ولی طبیعت من این است که عشق بورزم. "
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
منبع : www.farsicrc.com
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧


+ شمع فرشته

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد و سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.

شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود. مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است. پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم.

پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

 

گرداوری : عمانوئیل پورمند
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧


+ خراش های عشق مادر

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...

 

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در کام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.


خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

 

گرداوری: عمانوئیل پورمند

منبع: www.farsicrc.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و داستان


+ از هول حلیم در دیگ نیفتید!

از جمله مشاوره های مکرر همانا آشنایی دختر و پسرهایی است که به صورت احساسی شکل گرفته است.به خصوص اگر دختر زیاد عاطفی پسر زیاد منطقی باشد.دختر های عاطفی که معمولا پاک هستند به مجرد آشنا شدن با یک پسر خوش تیپ یک دل نه صد دل عاشق می شوند.حال باید اشاره داشت:

1) عشق بی منطق کر و کور می کند

.2) یکی اینکه برای جلب توجه پسر و حتی علیه خانواده اش بلبلی می کند

.3) دیگر اینکه فکر می کند که اگر بیش از حد ناز کند بیشتر در دل طرف مقابل جا می گیرد و حال آنکه کاملا برعکس است.

نکات کاربردی برای دخترها:

.1_ ازدواج امری جدی است و نباید آن را سرسری گرفت

.2_ پسرها از دخترهای لوس خوششان می آید اما نه برای ازدواج

.3_ دیدارهای متعدد لزوما نشانه ی عشق نیست

.4_تا گره های عاطفی محکم نشده است موضوع را با بزرگترها و یا مشاورین صالح در میان بگذارید

.5_ پسر باید شایستگی پدر شدن داشته باشد و دختر شایستگی مادر شدن

.6_بارها گفته ام برای ازدواج مذکر و مونث بودن شرط لازم است اما شرط کافی آقا و خانم بودن است

.7_ سعدی می فرماید:مردی ات بیازمای وانگه زن کن

.8_ به هر جهت دخترها مثل گل اند و باید هم خودشان و هم دیگران گل واره مراقبت کنند.
9_ پسرها هم مثل درخت هم پایه داشته باشند و هم سایه , برگ ومیوه هم سر جای خود!


پروفسور حسین باهر استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه.
__________________
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها: آموزنده و عشق


+ مرگ خاموشی

آهنگی بسیار زیبا از محسن یگانه حتما دانلود کنید شنیدنش خالی از لطف نیست به نام مرگ خاموشی

 دانلود با کیفیت  [128] Mp3

 

منبع: www.persiaprince.persianblog.ir

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آهنگ


+ تو ناز میکنی

آهنگ جدید و بسیار زیبای محسن چاوشی  به نام تو ناز میکنی

 Artist: :  Mohsen Chavoshi - To Naz Mikoni (8.00 MB

   To Naz Mikoni          لینک کمکی

منبع : www.persiaprince.persianblog.ir

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آهنگ


+ غوغای عشقبازان

دانلود آهنگ بسیار زیبای استاد شجریان شنیدنیه ضرر نمیکنی

Ghoghaye_Eshgh_ Bazan.part1. rar

Ghoghaye_Eshgh_ Bazan.part2. rar

منبع : www.persiaprince.persianblog.ir

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آهنگ


+ شعر در مورد امام حسین علیه السلام

مرغ دل پرواز کردی تا کجا

در جوابم گفت دشت کربلا

گفتمش ای مرغ دل حرفی بزن

خاطراتت بازگو ای خوش سخن

گوشه ای بنشست و آهی برکشید

اشک او چون قطره بارانی چکید

همچو طفلی گمشده لب باز کرد

گفته هایش یک به یک آغاز کرد

گفت دیدم با دو چشمم روی خاک

جمع مرغان دور جسمی چاک چاک

بالهاشان یک به یک بگشوده بود

روی جسمش سایه ای افکنده بود

ناله ای محزون شنیدم سوختم

گرم نجوا چون بشد جان باختم

قد خمیده مادری میزد صدا

ای به قرانت شود مادر بیا

نور چشمم بین که چون کس آمده

بازوانش گیر بی کس آمده

با دو چشمش گشت گرم جستجو

خاک را با یاد گل میکرد بو

دید مادر ابن او بی سر شده

آسمان عشق بی اختر شده

پیش آمد جان خود در بر گرفت

با دو دستش خاک جسمش بر گرفت

خواست بوسد رخش لیکن سر نداشت

لب بر آن ببریده رگهایش گذاشت

 

شعر از : محمد هادی اعتصام

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق


+ قبل از ازدواج، توقعاتتان را ارزیابی کنید

 

بِن سیلیمان روانشناس خانواده و استاد دانشگاه ویومینگ می گوید، "هر ازدواج از آمیخته شدن دو خانواده تشکیل می شود." هر طرف یک دسته از انتظارات و توقعات را با خود وارد زندگی زناشویی می کند که معمولاً نشاندهنده تاریخچه خانوادگی فرد و چیزهایی است که در خانواده و دوستان خود دیده است. ازدواج ادغام سنت ها و انتظارات دو خانواده است.

دکتر بن سیلیمان در ادامه می گوید،"آنچه برای هر طرف مهم است این است که از انتظارات طرف مقابل خود قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی باخبر شود. برای موفقیت هر ازدواج و رابطه زناشویی، آشنایی با انتظارات و توقعات طرف مقابل لازم و ضروری است چون جور شدن رفتارها و توقعات در هماهنگی و رضایت طرفین بسیار مهم است."

 زوج هایی که توقعات متعارض دارند معمولاً مشکلات بیشتری در رابطه خود تجربه می کنند. برای مثال، آیا زن باید کار و تحصیلات خود را کنار بگذارد و برای تربیت فرزندان خانه نشین شود؟ دو نفر چطور مسئولیت نگهداری از فرزندان، کارهای خانه، و مدیریت مالی خانواده را با هم تقسیم می کنند؟ سکس و رابطه جنسی چقدر اهمیت دارد؟ و آیا باید زمان مسافرت را برای دیدن افراد فامیل صرف کنند یا یک مسافرت هیجان انگیز و مجراجویانه داشته باشند؟ پاسخ دادن به برخی از این سوالات تا حد زیادی به نحوه برخورد والدین هر یک از طرفین با این مسائل بستگی دارد.

آگاهی داشتن از انتظارات و توقعات طرف مقابل می تواند رابطه ها را محکمتر کند. همچنین به زوج ها کمک می کند درمورد سابقه خانوادگی هم بیشتر بدانند و موفقیت ها و شکست های نسل های قبل را تکرار نکنند. زوج های موفق همیشه سعی می کنند از نقاط قوت ریشه های خانوادگی همدیگر نهایت استفاده را برده و محدودیت های آنرا کنار بگذارند.

 

دکتر سیلیمان می گوید، "اما انتظارات به مرور زمان تغییر می کنند، مثلاً وقتی خانواده توسعه می یابد، میل به داشتن خانه ای بزرگتر جایگزین میل به خرید ماشین یا یک مسافرت گران می شود.

 

همچنین با متعهد شدن زوج ها به هم انتظارات هم تغییر می یابد. زوج هایی که تصمیم می گیرند با هم بدون رسمی کردن ازدواجشان باهم زندگی کنند معمولاً روابطی دارند که در انتظاراتشان کم می آورد. بدون تعهد، یکی یا هر دو طرف گاهی اوقات زندگی خود با هم را یک قرارداد موقتی فرض می کنند نه یک تعهد همیشگی. بدون تعهد زوج ها نمی دانند که در مراحل بعد باید چه انتظاراتی داشته باشند."

در هر رابطه ای حدس و گمان خطرساز است. فکر کردن به اینکه "او تغییر خواهد کرد" یا "بعد ازاینکه ازدواج کنیم این چیزها دیگر اهمیتی ندارد" ممکن است منجر به ناامیدیتان شود. نادیده گرفتن علائم هشداردهنده یا رفتارهایی که می تواند برایتان آزار دهنده باشد یا با سبک زندگی شما تناقض داشته باشد، می تواند برایتان مشکل ساز شود. برای مثال، یکی از طرفین ممکن است دوست داشته باشد که روزهای تعطیل زود از خواب بیدار شود و دیگری ترجیح می دهد که بیشتر بخوابد و دیرتر بیدار شود. به این روش بعد از مدتی طرفی که زود بیدار می شود دیگری را متهم به تنبلی می کند و آن یکی این را به وسواسی بودن متهم می کند.

 

زوج ها باید بتوانند عشق را از واقعیت جدا کنند. اگر اینطور فکر کنند که "پدر و مادر من خوشبخت بودند پس من هم خوشبخت می شوم" خیلی اشتباه است. رابطه های موفق تصادفی اتفاق نمی افتند؛ نیازمند تلاش روزانه و لذت بردن از رابطه است. زوج ها اگر از نقاط مثبت خود بهره برده و با کار کردن روی نقاط منفی خود آنها را برطرف کنند بسیار راحت تر در رابطه پیشرفت می کنند.

 

هیچوقت نباید از کس دیگری انتظار داشته باشید که خوشبختتان کند. باید یاد بگیرید که قبل از اینکه زندگیتان را با کس دیگری تقسیم کنید، بتوانید با خودتان خوشحال و خوشنود باشید. این هم غیرمنطقی است که انتظار داشته باشید رابطه تان همیشه خوب و خوش باشد. این غیر ممکن است.

 

برای موفقیت رابطه میل به سازگاری اهمیت زیادی دارد چون محیط مستعد تغییر است. یک تعهد طولانی مدت مبنی بر انتظارات منطقی و واقعبینانه بین تغییرات فردی، زوجی و اجتماعی تعادل ایجاد میکند. خوشبین بودن هم خیلی کمک می کند.

می خواهید به رابطه تان انرژی بیشتری بدهید؟

طرف مقابلتان را اول بگذارید. قبل از ازدواج دو طرف معمولاً به همدیگر اولویت می دهند اما بعد از متعهد شدن تمایل چندانی به اینکار نشان نمیدهند. اما وقتی از یک زوج می پرسید که دلیل موفقیت رابطه شان چه بوده است معمولاً می گویند که آنچه در رابطه عرضه کرده اند، نه آنچه که انتظار داشته اند بوده است که رضایت و رشد را برایشان به ارمغان آورده است. آنها با جریان پیش می روند. انتظاراتشان در طول سالها تغییر و رشد کرده است اما کار کردن در جهت این تغییرات بوده که رابطه شان را قوی تر کرده است.

می خواهید به رابطه تان انرژی بیشتری بدهید؟

طرف مقابلتان را اول بگذارید. قبل از ازدواج دو طرف معمولاً به همدیگر اولویت می دهند اما بعد از متعهد شدن تمایل چندانی به اینکار نشان نمیدهند. اما وقتی از یک زوج می پرسید که دلیل موفقیت رابطه شان چه بوده است معمولاً می گویند که آنچه در رابطه عرضه کرده اند، نه آنچه که انتظار داشته اند بوده است که رضایت و رشد را برایشان به ارمغان آورده است. آنها با جریان پیش می روند. انتظاراتشان در طول سالها تغییر و رشد کرده است اما کار کردن در جهت این تغییرات بوده که رابطه شان را قوی تر کرده است.

نکته 1: اگر والدینم زندگی خوشبختی باهم داشتند آیا احتمال اینکه من هم زندگی خوبی داشته باشم بیشتر خواهد شد؟

 

پاسخ مثبت است به شرطی که زوج بتوانند انتظارات واقعبینانه و منطقی را با هم در میان بگذارند و هر روز سعی بکنند که رابطه شان را بهتر کنند.

 

وقتی زندگی والدین به نظر موفق و خوشبخت می آید، ممکن است بچه ها روابط خودشان را دست کم بگیرند و این فکر که رابطه خودشان هم شاد و خوشبخت خواهد شد کمی غیرواقعی است. وقتی دو نفر آشنایی بیشتری با هم داشته باشند، انتظارات و ارزش ها و هدف های هم را قبول داشته باشند، و در تعهد خود نسبت به همدیگر جدی باشند، احتمال موفق شدن رابطه شان خیلی بیشتر خواهد بود.

نکته 2: در روابط طولانی مدت این سوالات را از خود بپرسید:


·
آیا زمان کافی برای شناخت همدیگر گذاشته ایم؟

· آیا اهداف، ارزشها و انتظارات یکسانی داریم؟

· آیا علائم هشداردهنده ای مثل سوءاستفاده، خشونت، مسائل مالی، مشکلات جنسی و از این قبیل را بررسی کرده ام؟

· آیا میتوانیم با هم گفتگو کنیم؟ آیا می توانیم در حین حرف زدن به حرف همدیگر هم گوش دهیم؟

· آیا می توانیم در جهت یک هدف مشترک تلاش کنیم؟ و به خاطر همدیگر از خود گذشتگی کنیم؟

· آیا می توانیم انعطاف پذیر باشیم؟ سازگار باشیم؟

· آیا هر دوی ما خوشبین هستیم؟

البته نباید خودتان را فقط به این سوالات منحصر کنید اما این سوالات از جمله سوالات خیلی مهمی هستند که می توانند باعث شوند زوج ها کمی سرعت پیشروی خود را کم کنند و دوباره به جهت خود فکر کنند.

قبل از ازدواج درمورد انتظاراتتان صحبت کنید

به زودی در شرف ازدواج هستید؟ وقت بگذارید و این سوالات را از خودتان بپرسید:



· آیا زمان کافی برای شناخت همدیگر گذاشته ایم؟

· آیا اهداف، ارزشها و انتظارات یکسانی داریم؟

· آیا علائم هشدار دهنده ای مثل سوءاستفاده، خشونت، مسائل مالی، مشکلات جنسی و از این قبیل را بررسی کرده ام؟

· آیا میتوانیم با هم گفتگو کنیم؟ آیا می توانیم در حین حرف زدن به حرف همدیگر هم گوش دهیم؟

· آیا می توانیم در جهت یک هدف مشترک تلاش کنیم؟ و به خاطر همدیگر از خود گذشتگی کنیم؟

· آیا می توانیم انعطاف پذیر باشیم؟ سازگار باشیم؟

· آیا هر دوی ما خوشبین هستیم؟

سوالاتی از این قبیل باعث می شود زوج ها قبل از ازدواج روند پیشروی خود در رابطه را کندتر کرده و انتظارات و توقعاتشان را با هم در میان بگذارند.

منبع: www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها: آموزنده و عشق


+ برای کسی که هست ولی نیست !

کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد

بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد

منتظر هر آنچه به سویت می آید باش و جز آنچه به سویت می آید آرزو مکن....


بدان که در لحظه لحظه ی روز می توانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی

کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحب عاشقانه.........

عجبا ناتاناییل تو که خدا را در تملک داری و خود از آن بی خبر بوده ای........

تملک خدا یعنی دیدن او اما کسی به او نمی نگرد .........

ناتاناییل تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود در انتظار خدا بودن.........

یعنی در نیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری.....................

تمایزی میان خدا و خوشبختی قایل مشو..............و همه خوشبختی خود را در این دم قرار

ده...

منبع: www.tabadolnazar.com

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق


+ دوست داری چجوری با عشقت خدا حافظی کنی؟؟؟؟؟

دوست داری چجوری با عشقت خدا حافظی کنی...
اگه قرار باشه بین تو و کسی که دوستش داری بهم بخوره
دلت میخواد خداحافظیتون چجوری باشه.
با دعوا و قهر یا اینکه رومانتیک و گریه دار و یا مسخره و خنده دار.
چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر
نکردی شکر ایام وصالش...................

لطفا نظر بدین!!!!
نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها: عشق و آموزنده


+ سوال مهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک سوال مهم؟؟؟؟

اگر عشقتون شما رو به عروسیش دعوت کنه شما چیکار میکنین؟

فکر کنید یه روزی عاشق یه نفری بودین وحالا به هر دلیلی قسمت نشد که باهاش ازدواج کنین اما اون....کارت دعوت به عروسیش رو براتون میاره چیکار میکنین؟

سوالمتفکرسوالمتفکر

لطفا جواب هایتان را در قسمت نظرات برایم بنویسید تا من هم جواب های شما عزیزان را در وبلاگم برای آموزش و کسب تجربه بیشتر دیگر بازدید کنندگان قرار بدهم.                                                                                                     

 با تشکر عاشق دلباخته

نویسنده : عاشق دلباخته ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها: آموزنده و عشق